

نمایشگاه اسپری 1387 به انجام رسید و خوشبختانه توانستیم با کمک دوستانی با نظرات و تجربه های گوناگون تجربه ای گروهی را رقم بزنیم نمایشگاه خصوصیت خوبی داشت و ان فضای متفاوت بازدید کنندگاه و آثار به نمایش در امده بود .نمایشگاه اسپری 1387 به عنوان دومین نمایشگاه گروهی هنرمندان گرافیتی و هنر شهری از سراسر جهان در ایران محلی بود برای دیدار اکثریت علاقه مند به این پدیده نوظهور در ایران و آشنا شدن هنر دوستان جوان با یکدیگر که این خود مایه افتخار ماست
برنامه اجرای موسیقی تجربی توسط سیاوش امامی ,فرشاد فزونی و آرش پژند در گالری روز افتتاحیه را برای بینندگان و شنوندگان نمایشگاه با هیجان تر کرده و تجربه بسیار به یاد ماندنی ای برای خود ما بود در روز دوم البته چندان خبری از روز بلک بوک و نشان دادن طرح به هم نبود و نیمی از آن در روز بعدی یعنی سوم ادامه یافت
روز سوم به پخش سه فیلم اختصاص داشت نیز با همکاری گالری مهرین و همه دوستانی که آمده بودند به خوبی برگزار شد . امیدواریم نمایش فیلم ها مفید بوده باشد … در ادامه روز سوم بعضی دوستان دفتر طرح های خود را به یکدیگر نشان دادند و نظر همدیگر را جویا شدند
روز چهارم هم به عکاسی تعلق داشت که هر کس عکس و فیلمی خواست گرفت از همه این دوستان نیز سپاسگذاریم
در روز پنجم که روز مهیج شعر خوانی دو دوست جوان از سایت مایند موتور بود جمعیت قابل توجهی منتظر بودند تا این دو شاعر تجربه گرا و جوان شعر های خود را زیر نوری که روی آنها افتاده بود اجرا کنند و جمعیت در تاریکی نصفه نیمه ای به شعر ها نگاه کردند و گوش دادند .همه شاد از این تجربه و ما هم شاد از اینکه توانستیم فرصتی در اختیار این دوستان قرار دهیم تا آنچه نمی توانند در جای خودش مطرح کنند زیر سقف یک گالری بر پا کنند . مثل خود ما که بالاجبار و البته با کمال میل با هر ترفندی مخاطب گالری رو و گالری ندیده را برای دیدن کارمان به گالری می کشانیم ما عقیده نداریم که باید مخالف بود و شعار داد ما عقیده داریم که باید مخالف بود و عمل کرد .
در کلاه استودیو ! کاری که می کنیم اعتقاد ماست و مثل یک نو جوان ناپخته شعار “ما خاص هستیم “نمی دهیم و گالری را قلمروی بورژوازی نمی دانیم چرا که این ما هستیم که به هر فضایی معنی می دهیم . و نمی گذاریم یک مکان یا نام معنای خود را به ما تحمیل کند
انکه قدرت درونی ندارد از مکان ها و قوانین می ترسد و شعار می دهد .انکه قدرت درونی دارد به مکان ها معنای دلخواهش را می دهد و بیانش ارایه می دهد
حتی به راحتی می توانیم به کسانی که با اندک سوادشان با نگاهی روشنفکرانه می پرسند مگر گالری جای گرافیتی است بگوییم ما هر جایی که بخواهیم هستیم . هم در جهنم بساط می کنیم و هم در بهشت کاخ می سازیم اما بساط و کاخمان خودمان می سازیم نه با ریا و دغل و زرنگی نه با شعار و باد و اطوار روشنفکری
با تشکر از نشریه الکترونیکی زغال که پیشنهاد ما را برای انتشار یک ویژه نامه کاغذی در باره گرافیتی و هنر شهری پذیرفتند و انتشار اطلاعات , نوشته هایی در ارتباط با شهر و هنر شهری را به عهده گرفتند. چاپ اول نشریه زغال با هزینه کبریت پراجکت و حمایت کلاه استودیو انتشار یافت و تمامی نسخه های قابل فروش ان در طول مدت نمایشگاه به فروش رسید
عکس های بیشتر نمایشگاه را در فلیکر ببینید
اطلاعات بیشتر در باره نمایشگاه را در اسپری 1387 ببینید


کلاه استودیو: هم اکنون در لندن زندگی می کنی ؟ قبل از اون کجا بودی ؟می تونی یه تصویری از هنر شهری تو هر دو جایی که زندگی کردی یا فقط لندن به ما بدی؟
آروفیش:من پنج ساله که ساکن لندن شدم و زندگی توی لندن و دیدن این همه نمونه هنر خیابانی فکر ش رو توی سرم انداخت.صحنه هنر شهری اینجا عالیه , هرچند که خیلی کار کلیشه ای و تکراری و تقلیدی دیده می شهبه نظر من گرافیتی کار کردن توی لبنان که مردمش تا حالا چنین چیزی ندیدن تاثیر گذار تره تا توی لندن که مردم همه دیگه بهش عادت کردن

کلاه استودیو: چی شد که کار با استنسیل و اسپری رو شروع کردی؟ اولین استنسیلت چی بود و ایا همین الان در حال کار روی استنسیل جدیدی هستی؟
اروفیش: اولین استنسیلم تا اونجا که یادم می یاد اسمش ” مدونا – {کنسرت}زنده در غزه ” بود که یک زن و بچه رو با لباس مشخصا عربی نشون می داد که دم در خونه ویرون شده اشون نشستن.چون من با پس زمینه فعالیت سیاسی وارد هنر شهری شدم, اولین کار هام خیلی مستقیم و بیشتر شعاری بودن . من سعی کردم از این حالت خارج بشم و بیشتر مفاهیم رو انتزاعی کنم.در حال حاضر دارم روی کار جدیدی که اسمش هست ” بلک واتر اسکاندال” کار می کنم ( همون خوک های کثیفی که دارن توی عراق مردم رو بی هیچ دلیلی می کشن تا بهشون حکومت کنن)خوب شاید یه جور چرخه است

کلاه استودیو:شاید خیلی از کار های شما سیاسی به نظر بیان اما به هر حال من این کار ها رو بیشتر انسانگرایانه می دونم تا سیاسی مثل زنگ خطر هایی که توجه رو به موضوع خاصی جلب می کنن. خودتون این تصاویر بدبختی و جنگ رو چه جور می بینید؟ اون نقطه خاص چیه؟
آروفیش : خوب , جنگ الان بیشترین چیزیه که هنرمند های خیابونی بهش می پردازن .که این هم خوبه و هم بد.من دارم تصاویر جنگ رو بازنمایی می کنم چون توی مناطق جنگی بودم از بیستو یک سالگی تو بوسنی و امسال که تازه از افغانستان برگشتم.این همون چیزیه که توی سرم می گذره و وسه همین هم بروزش می دم. اما فکر می کنم خیلی از بچه ها تصویر بمب و تانک رو می کشن چون مد شده هر چند که اون ها هم ایده ای دارن .پس بهتره منم زیاد منفی نگاه نکنم
کلاه استودیو:زندگیت رو از چه راهی می گذرونی؟
آروفیش: کار های مختلفی می کنم .گاهی اوقات یکی دوتا کار می فروشم ولی اونقدر زیاد هم نیست .هنوز دارم سعی میکنم که راه بازی کردن تو جهان رو یاد بگیرم و مطمئن نیستم که تا کی به این کار ادامه بدمگاهی کار روزنامه نگاری می کنم و گاهی هم کار سخت وصنعتی

کلاه استودیو :تو در خاور میانه بودی .البته ایران کاملا با کشور های عربی متفاوت است .به عنوان یک بیننده در سه کشور فلسطین ,لبنان و عراق ,تونستی مقصر و دلیل جنگ رو پیدا کنی؟
آروفیش : جنگ عراق هر روز داره پیچیده تر می شه اما من هنوز هم معتقدم که دولت آمریکا و سرمایه داری می خواد که کنترل اون ناحیه رو توی دستش حفظ کنه
کلاه استودیو:نظرت در مورد ایران چیه؟ چیزی در مورد کشور ما می دونی؟
آروفیش: من واقعا خیلی کم می دونم پس بهتره حرفی نزنم.فقط می دونم تاریخ عظیمی داره و دوست دارم یه روز بیام و اونجا ببینمتون
کلاه استودیو: آخرش هم به ما بگو بیشتر با اجازه قبلی کار می کنی یا یواشکی و شبانه؟
آروفیش : معمولا کارم غیر قانونیه اما جدیدن بیشتر ازم می خوان که روی دیوارشون نقاشی کنم
کلاه استودیو: ممنون که به سوال ها پاسخ دادید
سایت آروفیش [+]


موسیقی زیرزمینی ایرانی در آمستردام- نه مختصر نه مفصل
قسمت اول
عکس و گزارش : سالومه
تا حالا احتمالا خیلی ها از جریان این فستیوال آگاه شدند. اگه هم نشدید عیب نداره چون گزارشهایی که من تا حالا دیدم یا به عکس اکتفا کرده بودند و یا فوقش توضیحات مختصر داده بودند. من هم یکی از کسانی بودم که شانس شرکت در این فستوال رو داشتم و دوست داشتم چیزایی که دیدم و شنیدم رو بنویسم برای خواننده های کلاه استودیو

آقا جریان این فستیوال بر میگرده به 7 – 6 ماه پیش، موقعی که یه خانوم به اسم شعله ایمیل زد و گفت که خودش و دوستش مانی می خوان همچین کاری انجام بدن. اونا هم از پاپ های مزخرف لس انجلسی و آهنگهای مجاز مبتذل داخل ایران به ستوه اومده بودند و گروههای موسیقی رو که به فلسفه و دیدگاه خودشون نزدیک می دیدند می خواستند دعوت کنند به آمستردام که در یک روز همه اجرا داشته باشند. البته من طبق عادت هی پرسیدم اسپانسر کی هست شما کی هستنید چیکاره هستید جزو کدام گروهید اهداف سیاسی دارید برای کی کار می کنید چند نفر رو کشتید و … خوشبختانه شعله آدم صبوری بود و از این سوال پیچهای من خسته نشد و با آرامش جواب داد که خودش و دوستش مانی یه گروه سینمایی دارند به اسم خروس فیلم که ویدئوهای انتقادی می سازند (اگه در “یو تیوب” خروس فیلم را جستجو کنید می توانید ویدئوهای آنها را ببینید) و هیچ قصدی جز پیشرفت موسیقی باکیفیت و زیرزمینی ایران ندارند
من هم این قضیه رو یا شیرعلی که یک آلبوم اشتراکی باهم داریم درمیان گذاشتم و او هم مایل به شرکت بود. از یکی از دوستام هم خواستم که موسیقی ما رو روی صحنه تنظیم و پخش کنه (همون دی جی که می گن) و او هم با خوشحالی پذیرفت. چون شیرعلی در دسترس نبود من قرار بود با این دوست دی جی تمرین کنم و اون که تجربه اش از من بیشتره در مورد اجرای زنده و اینا به من کمک کنه ولی خوب در آخرین لحظه زد زیرش (گفت لیریکای من معترض و انتقادیه و ممکنه براش مشکل پیش بیاد! چی بودم من خودم نمی دونستم
) و من موندم و حوضم . حوض که نه، ولی تمرینهای توی اتاق خودم با میکروفون خانگی داغون و خواهری که هی میومد تو اتاق و داد می زد: فکر می کنی خیلی صدات خوبه؟؟
از اون ور هم فشار این بود که ممکنه خطرناک باشه و همه توهم کنفرانس برلین داشتیم. ولی در آخر با همه سختی ها و دودلی ها دل به دریا زدیم و قضیه جدی شد و از همه حلالیت طلبیدیم و گروههای زیر قطعی شدند و با هزار بدبختی ویزا گرفتیم و رفتیم به سوی غرب مستکبر! (توضیحات توی پرانتز با کمی پارتی و رفاقت بازی و اینا نوشته شده اند
The 11
گروه الکترو متشکل از دو پسر با استعداد به همراهی صدای زیبای یک دختر سوپرانوی ایرانی
Miss Dee
(دختر هیپ هاپ خون ایرانی که در هلند زندگی می کنه و خیلی کارش حرفه ایه)
Hypernova
(گروه راک از ایران که فکر کنم سبکشون پانک راک به حساب میاد و موسیقی سرحالی دارند. یه گیتاریست با نمک کوچولو هم دارند)
Abjeez
آبجیز (یه گروه باحال موسیقی تلفیقی متشکل از آدمای خیلی مخ که هسته سازنده اش دو خواهر و یک داداش هستند.)
خاک
(گروه راک که فکر کنم 3 نفر بودند و سنشون بالا بود و با شخصیت و اینا بودن)
Persian princes
(شاهزادگان ایرانی، سه رپر از لندن که دوست عزیزم پویا جزوشونه. خیلی آقا هستند.)
Shir Ali & Salome
(من که تو خواب هم اجرای زنده نمی دیدم و شیرعلی عزیزم از آلمان که دو روز قبل از اجرا ازدواج کرده بود! سبک ما هیپ هاپ هست.)
فرزاد گلپایگانی
(گیتار الکتریک هفت سیم! متال ایرانی منحصر به فرد! آدم نابغه ای از ایران که با گیتار خود اسطوره می سازه.)
Reveal و Poisonous poets
(مهرک از گروه شاعران زهرآگین از لندن به همراه دو تا همگروهی که کلمات شاعر و زهر که خودشونم انتخاب کردند کافیه برای فهمیدن رپ خشن، طنزآلود و انتقادیشون
زد بازی
(گروه رپ از لندن که به خاطر لیریکهای توهین آمیز و تحقیریشون نسبت به زن خیلی پیش داور بودم ولی انرژی مثبت خوبی موقع اجرا داشتند که آدم یادش می رفت ایده آلیست باشه! )
اوهام
(لازم به توضیح منه عاجز نیست. پیشگامان راک ایران در دهه گذشته!)
تارانتیست
(مرگ و میر متال از ایران که به نظرم موسیقی سطحی ای دارند.)
دیدار و آشنایی و احوال پرسی و قدم رنجه
من که مسیرم با بقیه فرق داشت (از اتوبان مدرس رفتم ) جدا از بقیه رسیدم فرودگاه و شعله رو دیدم که پیش بقیه بچه ها ایستاده، مو وزوزی و با نمک. من فکر می کردم از این دافهای خفنه که صداشون از تو دماغشون درمیاد. مانی هم که دوستشه فکر می کردم از این پسرای هیکل گنده هست که مگس رو با انگشت کوچیکش له می کنه. ولی اونم آدم عجیب غریب و باحالی بود و اصلا هم گنده نبود. یه دوست خالکوبی دار و هنرمند داشتند به اسم مصطفی که اون هم جزو خروس فیلم بود و تی شرتهای باحالی رو برای روز فستیوال چاپ زده بود که این یکی از اوناس

کلا این سه نفر زحمت اصلی کل فستیوال رو کشیدند بعلاوه دو سه تا دوست دیگه که کارای ببر و بیار رو انجام می دادند و خیلی کمک کردند. همکاری و صمیمیتی که اونجا برای این ماجرا وجود داشت خیلی متاثر کننده بود. مخصوصا یه دوست داشتند که اسمشو یادم رفت، کلی کمک و اینا کرد بعد معلوم شد نقشه های پلید داشته و می خواسته برای رسانه ای که کار می کنه بواشکی فیلم و مصاحبه و اینا بگیره و ماتاهاری بشه. چون کلا فیلم برداری و عکس برداری در فستیوال ممنوع بود. عکسهایی هم که گذاشته شدند در اینترنت همه اشون با اجازه بودند. البته رسانه هایی که شخصیت نداشتند و دزدیدند رو کاری نداریم
بالاخره این خانوم رو در حال انجام اعمال شومش گرفتند و او هم برای انتقام گزارش جانب دار(مثل گزارش من) و دروغین نوشت و گذاشت تو رسانه شون و اینا. خلاصه کلام اینکه همه جا افراد سودجو پیدا می شن
ملودی خواننده و لیریک نویس گروه آبجیز هم خونه شعله اینا بود. خیلی از صحبت با اون لذت بردم، جا افتاده و فهمیده بود. اصولا ایرانی هایی که خارج از ایران هستند دیدگاه نادرستی دارند نسبت به جامعه ایران که ملودی فراتر از این قانون بود
خلاصه دو روز گشتیم. در این گشت و گذارات محل اجرا و پوستر فستیوال رو روی دیوارای شهر یافتیم

دلیل رمانتیک بودن این عکس اینه که مجبورشدم بدون فلاش عکس بگیرم.
شب قبل فستیوال هم رفتیم شام دسته جمعی . مانی و شعله برامون حرف زدند و نکات لازم رو تذکر دادند و … رستوران هندی بود و گارسونها هم هندی بوند. بعد موقع عبور و مرور به آدم تنه می زدند. باید خودت حواستو جمع می کردی که زیر دست و پا له نشی. منو یاد بازار تهران انداخت که کارگرهایی که بار حمل می کنند کاری ندارند تو زنی، بچه ای، اگه لطف کنند “یا اللهی” می گن, اگه نرفتی کنار دیگه نتیجه اش به خودت مربوطه. همینجوری از دود سیگار و سیگاری فراری بودم و هی میز عوض می کردم که شیرعلی و زنش ظاهر شدند! من و علی الان دو ساله همکاری میکنیم ولی از طریق اینترنت، اصلا همدیگه رو ندیده بودیم. یعنی یه روز قبل از اینکه اجرای زنده داشته باشیم تازه دیدار فیزیکی پیدا کردیم. خلاصه یک پسر شاخ شمشادی بود این علی جونم که نگو، زنش هم که روز قبلش مزدوج شده بودند خیلی خانوم بود. وقتی اینجور چیزا قراره تعریف شه خود به خود زبان شمسی خانومی می شه

با آقای نصیر که دارنده سایت زیرزمین هست هم دیدار کردم و از صمیمیتی که در کارش داشت لذت بردم. و آقای بلور از بی بی سی که چون قبلا نخواسته بودم باهام مصاحبه کنه, فکر می کرد من قصد جونشو دارم هم آشنا شدم. من دیدم آقای بی بی سی بچه که نیست، دو برابر من سن داره. مثل آدم توضیح دادم که آقا، ما جوانیم، معترضیم، از تلقین های رسانه های دروغین خسته شدیم، بی بی سی یه سمبله و خوشمون نمی آد. علاوه بر این مصاحبه های شما رو هم سطحی یافتیم. سوالاتون رو کلیشه یافتیم. من از خبرنگارا و مصاحبه و رسانه ها فراری ام چون دوست ندارم به عنوان سوژه ازم سواستفاده بشه. نه می خوام معروف شم نه می خوام صورتمو رنگ آمیزی کنم و عکسام دست به دست بچرخه .اون هم (ظاهرا) درک کرد و همه چی (ظاهرا) حل شد. ای بابا. ما هم جوون خام و ساده ای بیش نیستیما
آخر شب ریول و دو تا از شاعرها رسیدند و ما رو که جلوی رستوران از سرما می لرزیدیم (من یکی که می لرزیدم!) با فری استایلاشون (یعنی فی البداهه گویی در رپ) گرم کردند. کمی. سرد بود خیلی.
در قسمت دوم گزارش روز اجرا را خواهم داد
قسمت دوم
www.iranianmusicfestivals.comلینک سایتهای اکثر گروههای نام برده در این سایت هست
این لینکها رو هم ببینید بد نیست
www.zirzamin.se
www.bbc.com


اطلاعات دقیق در باره گروه میوت ایجنسی و جزئیات شکل گیری و حرکت گروه را از خودشان خواهیم پرسید اما آنچه در ابتدا باید بگویم این است که میوت ایجنسی در حال حاضر اولین آلبوم خود را با عنوان “تجربه اول “ آماده نگاه داشته و مشغول ساخت و تنظیم قطعاتی جدید تر برای آینده است . مهم این نیست که تجربه اول میوت ایجنسی در حال حاضر به گوش چند نفر رسیده است , هر چند که پیش از این شبکه جهانی میوزیک نیشن کلیپ این گروه را برای بینندگان خود پخش کرده است.آنچه اهمیت دارد تجربه نوازندگی وبیشتر از آن تجربه ضبط و صدا سازی دیجیتال و تنظیم آلبوم است. آلبومی که در نوع خود به عنوان موسیقی مستقل ایرانی بی شک بی نظیر است اما در باره بقیه اعضا ااز خودشان سوال خواهیم کرد؟

کلاه استودیو : ممنون می شویم اول از همه در باره گروه میوت ایجنسی , اعضا , مدت فعالیت و چگونگی آشنایی تان با هم برایمان بگویید,
سیاوش امامی : بهتره که از سال هفتاد و نه شروع کنیم خودت در جریان بودی اون موقع یک دو سال بود که تنها برای خودم مشغول به ساختن یک مشت آهنگ بودم که برام مهم هم نبود که چه اتفاقی می افته .فقط دنبال یک راه جدید بودم سال هشتاد و یک بود , فکر کنم که دو تا از دوست هام از فرانسه اومده بودند. ما واقعا همینجوری نشسته بودیم و در باره موزیک گپ می زدیم , ساعت سه نیمه شب بود .من همینجوری یک آهنگ ساده تنظیم کردم بعد دوستم آرش سرکشیک روی اون کار فلوت زد و بعد هم برادرش نیما روی کیبورد کار رو اضافه کرد و من هم گیتارش رو زدم .فقط مونده بود که آرش روی کار بخونه منتهی جالب اینجاست که اون ها یک ساعت بعد باید می رفتن .دیگه این آرش بود که یه شعر تو ذهنش آمده کرد و بداهه روی کار خوند.راستش یادم نمی یاد چی شد که اون کار رفت تامو . رفت تامو و من هم اصلا فکر نمی کردم اون کار مورد استقبال قرار بگیره به هر حال رفت تامو و کار رو پسندیدند و اتفاق های بعدش.حالا کات . یک سال بعد دیگه من داشتم برای خودم کارم رو ادامه می دادم و چند تا کار هم آماده کرده بودم
حالا باید این رو بگم که من با محمد مرادی (نوازنده درام)سالها هم محل بودیم اما هیچ کدوم از اینکه اون یکی ساز می زنه خبر نداشت .یعنی نه من می دونستم که تو محله کسی هست که درام می زند و نه او می دونست که من گیتار می زنم و … اما همدیگر را در محل دیده بودیم.نه اینکه سلام واحوال پرسی کرده باشیم.تا اینکه یک روز یکی از دوستان مان گفت که چند کوچه آنطرف تر یه کسی هست که درام می زنه , اگه دوست داریم بریم یک سر پیشش . من رفتم خونه محمد و دوستی ما اینطور شروع شد.فردای اونروز من سازم رو بردم خونه محمد و کارمون شروع شد دیگه من توخونه هر کاری می ساختم می بردم پیش محمد و با گیتارو درام می زدیم و می خوندیم..تا اینجا اسم گروه موتوژن بود . حالا دنبال خواننده می گشتیم . و با چند نفر هم صحبت کردیم ولی اونکه می خواستیم رو در نمی آوردند ..تا اینکه یک روز محمد گفت که یک دوستی داره که تو تمرین های گروه آترا بیس می زند . محمد پیش نهاد کرد که یک قراری با هومن بگذاریم و من هم به هومن زنگ زدم و هومن هم پاشد اومد و شروع کرد به خوندن. اون اول چند تا آهنگ از بیتلز و باب دیلن خوند و من خیلی خوشم اومد . البته مطمئن نبئودم روی کار ما می شه از صدای هومن استفاده کرد یانه .به هر حال جلسه بعدی دیدار ما در خونه محمد بود که همونجا هم آهنگ فد آپ شکل گرفت. سه نفری با هم کار کردیم تا وقتی احساس کردیم موقع ضبط شده. .
اسمش رو هم بگم . میوت ایجنسی کاملا معلومه یعنی آژانس سکوت یا آژانس خفه فکر کنم خودش معنیش رو توضیح می ده .

کلاه استودیو : کارهایتان را چگونه ضبط می کنید؟آیا برای تهیه وپیشبرد کارهایتان از کمک مالی خاصی بهره مند هستید؟
سیاوش امامی : یک سری کار های “تجربه اول” رو تو خونه ما و یک سریشون هم خونه امیر توسلی ضبط می کردیم . یعنی کار تو خونه من تنظیم می شد بعد می رفتیم خانه امیر که تقریبا اکوستیک بود. وکال و چیز هایی رو اونجا بهش اضافه می کردیم و بیس ها رو هومن می زد بعد هم میکس و مستر وکار تموم می شد.
اما الان دیگه همینجا ضبط شون می کنیم.بعد هم من خودم میکس و مسترشون می کنم و باز تموم. در مورد تهیه کننده هم . نه تهیه کننده به اون شکلی که بشه گفت تهیه کننده نداشتیم . اسم سامان مقدم بود به عنوان تهیه کننده .اون واسه ما کلیپ ساختو خرج و مخارج مربوط به کلیپ و این برنامه ها . ولی نه کمک مالی آنچنانی که همه فکرش رو می کنند
کلاه استودیو : در باره صدا ها و ساز هایی که تو آلبومتون استفاده کردید چطور ؟
ما تو آلبوممون ساز کزو استفاده کردیم که جدا برای اولین بار تو دنیا از این ساز صدای ایرونی گرفتیم . ساز رو تو البوم آرش گنجبر زد . شهرام غلامپور هم برای مور دپ قیچک زد و تو کول اند اسمایلی , پیانوی ایده و اجرای امیر توسلی بود .
.
سرو صدا های دیگر هم الکترونیک هستند به علاوه اینکه درام آلبوم هم به خاطر محدودیت های ضبط همه پروگرام شده هستند
کلاه استودیو : یک سوال که حتما بار ها به خودتان و دیگران پاسخش را گفته اید: چرا متن کار ها انگلیسی است؟
هومن اژدری : از ابتدای شکل گیری گروه این که متن ها انگلیسی باشند برای ما از اهمیت زیادی برخوردار بود.آنهم به خاطر اینکه احساس می کردیم وقت این است که یک گروه ایرانی کاری بکندبرای آنسوی مرز ها کاری.برای مخاطبین غیر ایرانی البته اجرای وکال با شعر انگلیسی هم برای من جذاب بود و همیشه دوست داشتم تجربه ای در این باره به دست آورم.
کلاه استودیو : دو سوال در باره شعر های آلبوم اولتان.یک : شعر ها سروده رامین سلامتی و محمد عترتی وهومن اژدری هستند به جز هومن , نحوه آشنایی شما با اشعار این دو و استفاده از ایت شعر ها چگونه بود؟ دو : آیا شعر ها نشان دهنده خط فکری گروه است یا شما شعر را تنها یکی از فاکتور های تجربه هنری تان می دانید؟
سیاوش امامی : محمد علی عترتی شعر فد آپ رو گفته و دوست هومن اژدری بود . رامین سلامتی هم دوست سامان مقدم بود که توی دبی روی کشتی کار می کرد و شعر ها رو همونجا توی کشتی می نوشت و برای ما با اس ام اس می فرستاد . ما فکرش رو نمی کردیم که چنین آدمی رو پیدا کنیم . چون شعر های خوبی داشت .
کول اند اسمایلی و ساراندد و اسکولیوه را هومن گفته و فد آپ رو هم که محمد علی عترتی گفته , بقیه شعر های آلبوم نوشته رامین سلامتی هستند.
در باره بخش دوم هم باید بگم اگه می خواستیم به شعر فقط به عنوان یه عامل زیبایی شناسی موزیکال نگاه کنیم خوب کار رو بی کلام دنبال می کردیم. نه شعر ها کاملا با خط فکری ما متناسب اند و موزیک هم در جهت شعر هاست ولی اون ها رو تحت تاثیر قرار نمی دهیم.

کلاه استودیو : به غیر از میوت ایجنسی به چه کارهای دیگری مشغول هستید؟در موسیقی یا اگر در هنر های دیگر نیز علاقه مندی یا فعالیتی دارید
سیاوش امامی : الان من و هومن و محمد داریم کار های آلبوم هومن رو برای اجرای زنده تمرین می کنیم که اسم اون گروه “مد سیتی ” یا شهر دیوانه است
هومن اژدری : من فعالیت های خودم را در زمینه آهنگسازی , شعر و نوازندگی در موسیقی راک اند رول دارم.البته در کار های شخصی ام اشعار فارسی هستند و نوع موسیقی کاملا با میوت ایجنسی متفاوت است.یک گروه کوچک راک داریم به نام ” مد سیتی “یا شهر دیوانه که البته مرتبا اعضایش تغییر می کنندیک آلبوم هم دارم با عنوان جمله معروف که نباید توی نوار فروشی ها دنبالش گشت چون هیچ وقت مجوز نگرفت.
به غیر از موسیقی به ادبیات یا بهتر بگویم نوشتن و خواندن علاقه زیادی دارم.
کلاه استودیو : آیا امکان اجرای زنده کار های آلبوم اولتان وجود دارد؟
سیاوش امامی : بله وجود داره , منتها تا حالا تست نکردیم بببینیم کار ها اکوستیکشون چه جوری می شه . ولی بقیه صدا ها رو جز با کامپیوتر نمی شه در اورد . یعنی مجبوریم پلی بک بریم.یعنی کامپیوتر و بیس و گیتار و درام و وکال
هومن اژدری : به نظر من با امکاناتی که در کشور هست چه به لخاظ مجوز و چه امکانات این اجرا ممکن نیست به علاوه اینکه مردم هنوز عادت نکرده اند که یک بند دو نفره یا سه نفره براشون برنامه اجرا کنه اما امکانش در خارج وجود داره و اگر فراهم بشه قول می دم اجرای خوبی خواهد شد
کلاه استودیو : به هر حال آن هایی که سال های زیادی از زندگی شان را صرف کاری می کنند, آن کار را بهتر می شناسند. می خواستم نظرتان را راجع به موسیقی مستقل ایران بدانم . خوشحال می شویم, بدون تعارف به برخی نقاط ضعف و قدرتی که در صحنه موسیقی مستقل ایرانی می بینید اشاره کنید.
سیاوش امامی : تو ایران به هر کی گیتار الکتریک بزنه می گن راک .خودت می دونی . اصلا هم کاری به فلسفه راک ندارم . حالا دوران گذشت و گذشت , بعد از انقلاب هم بچه ها کارشون رو می کردن تا اینکه اوضاع یکم بهتر شد . حالا انگار سر شلنگ و شل کرده باشن . همینجوری ریختن بیرون . به نظر من تو شلوغ بازار راک و بلوز و پاپ و خالتورو و یه سری بند ها هم کار دادن بیرون اما به نظر من همه این ها چون تجربه است خوبه الان ما تازه تو دهه هفتاد غربیم منتها یکم عقب تر . الان ده ساله صحبت موزیک راک هست ولی ما موندیم .نمی دونم حالا به خاطر سواده , به خاطر امکانات که من قبول ندارم یه زمانی بود که هیچ وسیله ای تو جمهوری نبود ولی الان پر امکانات . به نظر من بچه های ما یکم تو گذشته سیر می کنن و. همون اکورد بندی ها , همان ساز بندی ها , همان ملودی ها , همان شیوه های ضبط , , حتما آهنگ باید سولو داشته باشه….اینا کار جدید نیست اینا تجربه است این ها کاور کردن و مشق کردن . اسم راک ایرانی مستقل نیست . یه چیزیه بی شک تقلیدی . خیلی ها می خوان مارک نافلر بشن , دیوید گیلمور بشن , مالمستین بشن . اونم برای اینه که اجرای زنده ای نیست . ارتباطی با مخاطب نیست . کسی چیزی نمی خواد که هنرمند بخواد دنبالش بره .بچه ها هم فقط یه کاری می کنن , تجربه . به هر حال همین آدم ها هستند که دارن این موزیک رو می برن بالا , همین ها هم باید درست هدایتش کنن.منظورم همه ماست . ما باید حس رو هم تو کارمون وارد کنیم . برای اینکه مردم ارتباط برقرار کنند حس خیلی مهمه .
هومن اژدری: موسیقی مملکت ما به طور کلی در حال رشد است .بچه های ایرانی موسیقی های خوب زیادی در سبک های مختلف شنیده اند با اینکه امکانات نیست اما سعی می کنند با تکنولوژی روز پیش بروند.اگر روی صحنه نیستند در عوض زیرزمین های زیادی رو می شه پیدا کرد که در آن عده یا افرادی چه در حال تمرین گروهی و چه در پای کامپیوتر مشغول آهنگسازی هستند.به نظر من اوضاع بهتر می شه خیلی ها کار های خوبی کردند که دمشان گرم.اما در طیف عامیانه تر موسیقی ما مریض است.مبتذل است.وقتی آفتی به نام “موسیقی مناسبتی ” به جان موسیقی ایران می افتد و چرت و پرت گفتن نو آوری محسوب می شودوقتی هر کسی که پول داشت می تواند با رشوه و ظاهر سازیی آلبوم و کنسرت بر پا کندیا وقتی کسانی که کارشان خوب است مورد حسد و دشمنی قرار می گیرند.اما من به آن بچه هایی افتخار می کنم که بی آنکه رویایی در باره آینده کارشان داشته باشند , تلاش می کنند و زحمت می کشند و برای همین هم هست که معتقدم اوضاع بهتر خواهد شد.
کلاه استودیو : به هر حال برای یک تولید کننده در هر زمینه ای بدست آوردن بهترین بازار ممکن نیازی ناگزیر است نه فقط به لحاظ مالی , دست کم به لحاظ یافتن مخاطب . برای انتشار کارهایتان چه برنامه ای دارید ؟ آیا ترجیح می دهید دراخل ایران کار کنید یا برایتان فرقی نمی کند؟
سیاوش امامی : هیچ فرقی نمی کنه .مهم اینه کارمون به گوش بقیه برسه .چه تو ایران چه یه جای دیگه . در مورد اجرای زنده هم باید گفت که ما برای کنسرت دادن باید یک جای کوچک اجرا کنیم . که در داخل هم به هیچ شکل امکانش وجود ندارد.
کلاه استودیو : در پایان سوالی که ما از همه هنرمندان می پرسیم: خوشحال می شویم که بدانیم در باره جهان و انسان امروز چه فکر می کنید؟
هومن اژدری : دنیا رو به نابودی است . دنیایی که ما آدم ها برای خودمان ساخته ایم به زودی به دست خودمان نابود می شود . این کارخانه هیچ و پوچ سازی که اسمش را جهان امروز می گذارند واقعا خوب کار می کند.هر چند افراد خاصی هستند که جزو چرح دنده های زنگ زده و نافرمان هستند و درست کار نمی کنند ولی همیشه کسانی هم هستند که چرخ دنده ها را دور بیاندازند . همیشه افراد دیگری هستند که با کمال میل جای آنها را بگیرند و درست هم کار کنند


منتی ای که می خوانید گفت گوی اختصاصی کلاه استودیو است با سالومه . سالومه شاعر و خواننده رپ فارسی است .اگر بخواهیم در باره رپ فارسی زیرزمینی , یا در کل هنر زیرزمینی مطالب تازه ای داشته باشیم و در مصاحبه مان نه با عکس ها و توضیحات سرگرم کننده که با حرف های جدی هنر مند جوانی مواجه شویم که دغدغه اش در هنر بیشتر انسانی است تا تجاری بهتر است با سالومه و هنرمندان دیگری مثل او گفت و گو کنیم . اولین کار هایی که از سالومه شنیدم در سایت رپرشیا دات کام بود و هنوز هم در انجا قابل دانلود هستند پیشنهاد می کنم کار های دیگر او را هم گوش دهید . بهتر است مقدمه زیادی نداشته باشیم
Audio:: راه من , پیکار من شیرعلی + سالومه
powered by ODEO
کلاه استودیو : ازتون ممنون می شم اگه در باره سالومه برای ما و خوانندگان توضیحاتی بدید . قکر می کنم بد نباشه که در باره موزیکتون لقب تون و کلا رپتون از خودتون بشنویم.
سالومه : اول بگم كه دیکته درست اسمم ( در انگلیسی ) اس . ای .ال . او . ام هست با یک “او” , بدون “اچ” . نه از اين قبيل چيزها كه شنيدم مي گن و مي نويسن آهنگ كلمه سالووومه به گوش كمي لوس مي رسه. (از سالووومه ها معذرت مي خوام.) اين اسم الهام گرفته از “لو سالومه” زن متفكر است, كه زماني تحت تاثير افكارش بودم و همچنين يك شخصيت تاريخي كه در انجيل داستانش اومده اين تلفظ “سالوووومه” خيلي اعصاب خرد كن داره مي شه، تو فكرم كه عوضش كنم.

موسيقي كه من با دوستام داريم روش كار مي كنيم در واقع “رپ” هست، حالا اسم سبك منو يه چيزايي مي زارن ولي من دوست ندارم طبقه بندي بشم. هدف تنها بيان كردن خودمه، گاهي مثل يه خواهر بزرگتر كه تجربه هاشو بازگو مي كنه ظاهر مي شم، گاهي به صورت يه جوون خشمگين. گاهي رمانتيك ام، گاهي خشن! همانطور كه در يكي از آهنگامون هم مي گم، فقط در مسيرم جلو مي رم و تجربه مي كنم. زيبايي، زشتي و سختي راهم رو مي چشم. هر چي نقاظ ضعف ام رو مي شناسم، قدرتم بيشتر مي شه. سعي نمي كنم جايي برسم. خود مسير هدفمه. در موسيقي هم نمي خوام موعظه بدم يا هدايت كنم، هيچ ادعايي ندارم، فقط احساساتم و تجربه هامو بيان مي كنم. رنجمو مي گم. نه رنجي كه تاريك و دپرس كننده باشه، يه رنج الهي! حتي اگه يك نفر كه مسيري مشابه من رو طي كرده منو بفهمه، برام خيلي رضايت بخشه.
کلاه استودیو : چه شد که وارد دنیای ضبط موسیقی شدید؟ چه جو موسیقی را دنبال می کنید؟
سالومه : كاملا تصادفي بود، يا شايدم نبايد اينو بگم. چون من به تعادل و قوانين طبيعت اعتقاد دارم نه تصادفات. يكي از دوستام كه ديد استعداد نوشتن ليريك رپ دارم، ازم خواست يك بخش از آهنگشو بنويسم و بخونم. اينطوري بود كه عشق رپ در من شكوفا شد
در واقع، به طور خيلي اتفاقي و غير جدي بوده آغاز كار، و هنوز هم تا جايي كه ممكنه سعي مي كنم اون روحيه آماتو و زيرزميني رو حفظ كنم. چيز ديگه اي كه بايد بگم اينه كه من كارمو موسيقي تلقي نمي كنم. اصلا موسيقيا رو كه خودم نمي سازم، البته نرم افزارهاي خيلي راحتي براي ايجاد لوپ هاي هيپ هاپ وجود داره، ولي هنوز نيازي پيدا نكردم كه خودم آهنگسازي كنم چون هميشه شانس كار كردن با اشخاص با تجربه تر رو داشتم. شنونده خوبي ام ولي هيچوقت استعداد موسيقي نداشتم، سازهاي زيادي رو شروع كردم به آموختن ولي بي خيال شدم. در واقع خيلي دوست داشتم شاعر بشم، ولي يه چيزي كمه در من. براي همين يه نويسنده ليريك از آب دراومدم كه سعي مي كنه جمله ها رو با ريتم بگه! بعضي ها مي گن اين رپه، ولي وقتي به رپرهاي مورد علاقه ام فكر مي كنم خجالت مي كشم اين اسمو رو خودم بزارم. موسيقي ها همه اش توسط دوستام و كساني كه باهاشون كار مي كنم ساخته مي شه. اين موسيقي همونطور كه گفتم مي تونه خيلي ساده يا پيچيده باشه.
کلاه استودیو : درباره صحنه هنر زنان , چه در صحنه عام و چه در صحنه زیرزمینی چه تجربیات و نظری دارید؟
سالومه : من زياد توي اين جوامع هنري و روشنفكري و اينا نيستم، توي لاك خودمم
اما چون چهار سال در يك دانشكده هنر درس خوندم، مي تونم بگم كه خانم ها به دليل اون حس اصيل “حسادت”، در حاليكه سعي مي كنند جلوي راه ديگران مانع بزارن، خودشون عقب مي مونند.البته هميشه استثناها وجود داره. در مورد صحن زيرميني؛ بايد بگم كه مفهوم زيرزميني (آندرگراند) در ايران كمي بحث برانگيره. اكثر هنرمنداني كه زيرزميني هستند، نه براي اينكه با سياستهاي كثيف روي زمين مخالفن، بلكه براي اينكه نمي تونن بيان روي زمين، در زير زمين موندن. وگرنه من كلي گروه مثلا زيرزميني مي شناسم كه دوست داشتن كلي مخاطب احمق داشته باشند كه كشته مرده چشم و ابروشون باشند. البته باز استثناها موجوده. در مورد زيرزميني موندن من خيلي ايده آليستم، نمي دونم خوبه يا بده، ولي من اينم ديگه. به طور خلاصه، از هنرمندان خانم در ايران خبر ندارم و دختري كه موسقيش منو به هيجان بياره نشناختم
کلاه استودیو : شما در آهنگ هایی مثل پترولیکا و مایوس نشو با رپر های دیگری که به زبان های ترکی و ژرمن می خوانند همکاری داشته اید . می توانید در باره این تجربه تان برایمان صحبت کنید؟
سالومه : پترولیکا رو با يكي از دوستانم در تركيه كار كرديم كه يك رپر زيرزميني در اونجاست. اون موقع در عراق تازه جنگ راه افتاده بود و شيطان بزرگ داشت كل خاورميانه مخصوصا ايران رو تهديد مي كرد. ما هم براي آلبوم اون يك آهنگ در اين موارد ساختيم. از كاراي اوليه امه، براي همين خوب نشده ولي صميميه. مايوس نشو ، نتيجه همكاريم با شيرعلي، يك رپر ايراني مقيم آلمانه كه از طريق اينترنت باهاش آشنا شدم. بعدها اين آهنگ روي در آلبومش گذاشت كه پارسال با ليبل خودش در آلمان پخش شد. همچنين اين شانسو داشتم كه يكي آهنگمون رو براي مسابقه سايت تهران اونیو كه مسابقه موسيقي زيرزميني هست، برد و از اين طريق هم تونستيم به مخاطبهاي بيشتري دسترسي داشته باشيم. من خيلي شانس آوردم كه با شيرعلي آشنا شدم. چون اون موقع نااميد شده بودم به خاطر جوي كه در رپ فارسي بود، فكر مي كردم آخه من به كي دارم حرفمو مي زنم؟ ولي اون باعث شد روحيه و انرژي تازه اي بگيريم. 6 ماه پيش هم همكاري دوباره رو شروع كرديم و 3 تا آهنگ ديگه ساختيم. الان يك كه اون سه آهنگ، سه آهنگ ديگه و دو تا توشه آماده پخشه. اينم بگم در آخر كه همه كارامون از راه دور بوده، يعني اون زير ساخت اوليه آهنگ رو برام مي فرستاد، من ليريكمو مي نوشتم و ضبط مي كردم و براي ميكس دوباره مي فرستادم. همه از طريق ايميل. و ما تا حالا همديگه رو از نزديك نديديم!
آهنگ راه من , پیکار من شیرعلی + سالومه
کلاه استودیو : آیا شما به اینکه دارید با مضمونی انسان دوستانه و فیلسوفانه رپ می کنید , جرات نمی گید ؟ با توجه با اینکه فضای رپ وفارسی ایران تا به حال که راه دیگری رو طی کرده می کنه؟
سالومه : در واقع، در ايران يك كولوني كوچيكي وجود داره كه كل “مثلا” خواننده هاي رپ و مخاطب هاي اونا در همون كولوني خلاصه مي شن. من خودمو جزو اون كولوني نمي دونم و فكر نكنم مخاطباي زيبادي هم بينشون داشته باشمو نه اينكه بگم من از اونا بيشتر مي فهمم، نه، به خاطر اينكه من هيچوقت نتونستم توي گروهي جا بشم و هميشه تنها بودم. هيچوقت نمي تونم مثل اونا بي غم باشم. و انتظار هم ندارم كه اين بچه هاي 17 – 16 ساله كه در مورد پول و ماشين و پارتي و دافها آهنگ مي خونند، خشم يا غم من رو درك كنند. هيپ هاپ يه جنبشه براي من، همونطور كه در همه خاور ميانه و آمريكاي لاتين اينطوره، همونطور كه در ايران هم بايد باشه. متاسفانه الان دست قشر نادرستي از جامعه افتاده، كه هيپ هاپ رو فقط از ام تي وي مي شناسن. غير از اين افراد مي دونم كه اشخاص موزيسين كه تحصيلات آكادميك دارن يا ندارن ولي مي دوننن و در ذهنوشن يه سري قواعد قلمبه سلمبه دارن محتملا كار ما رو موسيقي حساب نمي كنن كه من ممكنه با نوعي تاسف بهشون حق بدم. ولي خوب چيزي كه اونها نمي فهمن اينه كه من موزيسين نيستم، يه ليريكيستم، موسيقي من خيلي ساده است و حتي ايجاد صداهاي ريتميك با قابلمه هم كافيه براي رپ. براي اينكه كسي خوشش بياد از كار من بايد مثل من يك “بيگانه” باشه كه از ليريكها لذت ببره. ولي جايي كه من بهشون حق مي دم اينكه كه هنوز از نظر تكنيك وكال خيلي ضعيفم، ممكنه كسي كه گوشش حساسه نتونه تحمل كنه، در هر صورت من تلاشمو مي كنم كه بهتر شم و تا اون موقع معذرت مي خوام از آلودگي صوتي
در آخر بگم كه چون من زياد دوست ندارم اين ور اونور و سايتهاي مزخرف خودنمايي كنم، (اين اولين مصاحبه منه) خيلي با مخاطبهاي واقعيمون ارتباط ندارم. بعضي مواقع از كساني كه واقعا درك مي كنند ايميلي چيزي مي آد و برا چند ماه شارژ مي شم
کلاه استودیو :احتمالا براتون مهم نیست که اولین دختر گرافیتی کش کشورمونید. پس بهتره ازتون بخوام که کمی در مورد تجربه گرافیتی و همینطور نظرتون در باره این پدیده برای ما بگید.
سالومه : قبلا گفتم، هيپ هاپ براي من جنبشه، همينطور گرافيتي كه يكي از عوامل هيپ هاپه. هرچند گرافيتي نويس خيلي فعالي نبودم، روي قطار يا در و ديوار مردم نمي نويسم. معولا ديوارهاي خرابه رو پيدا مي كنم يا اينكه اجازه مي گيرم براي نوشتن. فقط تگ مي نويسم، يا سالومه يا اسم واقعيمو، الان دارم سعي مي كنم سبك خودمو داشته باشم و اسكچ مي زنم بيشتر. ماههاي گذشته كمي تنبل بودم، حالا تابستون شه احتمالا فعالتر خواهيم شد.گرافيتي براي من يك راه ارتباط و بيانه، مانند رپم. گرافيتي مي گه در عادتها گم نشو، هنر را در قفس نزار، خاكستري ها رو رنگ كن، تحميل رو نپذير، خودت ايجاد كن، كوكا كولا نخور، دوباره متولد شو!

کلاه استودیو : خودتان چه می کنید ( کلا در زندگی چه می کنید؟)؟
سالومه : زندگي، زندگي مي كنم. خيلي خوبه. سعي مي كنم هر چيز بالقوه اي رو كه در من گذاشته شده شكوفا كنم. اگه چيزهاي مشخص تري مي خواين، روي پايان نامه ام كار مي كنم، منتظر امتحان فوق ليسانس ام، كارهاي پروژه اي تك توك انجام مي دم كه پول زيادي نصيبم نمي كنه، بيشتر از يك ساله كه عشق جاي نسبتا بزرگي رو تو زندگيم اشغال مي كنه و هيچ نمي دونم كه 6 ماه ديگه كجا ممكنه باشم…
کلاه استودیو : …و نظرتون درباره آزادی چیست ؟
سالومه : فكر مي كنم اگه بتوني روحت رو آزاد نگه داري، خانواده، عادت، سنت، قانون، دين و زندان نمي تونه تو رو دربند كنه. حالا سوال اينجاست كه چطور روح رو مي شه آزاد كرد؟ و سوال ديگه اينه كه از كي تا حالا من از اين جور حرفاي قلمبه مي زنم؟
کلاه استودیو : ببخشید ما یک سوال رو از همه هنر مند ها می پرسیم . ممنون می شم اگه این رو هم جواب بدید . نظرتون در باره دنیای امروز و موقعیت بشر کنونی چیه؟
سالومه : من ياد گرفتم كه از محيطم مستقل باشم. اگه نبودم، خيلي بيشتر از اونيكه الان هستم در رنج بودم. دنياي امروز خيلي حساب شده و متمدن هست براي من! همه اتفاقاتي كه منو ناراحت يا شاد مي كنه مستقل از دنياي خارج، در ذهن من اتفاق مي افته. اگه يه سري حساسيت اجتماعي دارم باز براي اينه كه بعضي چيزا در دنياي خارج باعث مي شه عزت نفس آدم تحريك شه.
و اما در مورد موقعيت بشر، خوب بشر خودش موقعيت خودشو با انتخابات ايجاد مي كنه. من كه نمي تونم از زبون 6 ميليارد نفر صحبت كنم! (ببخشيد، زياد تو خط حرفهاي عاقلانه زدن نيستم! و آره،از جواب دادن طفره رفتم!)
کلاه استودیو : از این که لطف کردید و مصاحبه با کلاه استودیو را پذیرفتید سپاسگذارم . اگر در انتها نکته ای هست که لازم می دانید بگویید یا در باره موضوع فصل ما – بی بی سی دروغ می گوید – چیزی به ذهنتان می رسد , خوشحال می شویم بدانیم /
سالومه: خواستم بگم كه خيلي خوبه كه رسانه هايي مثل كلاه استوديو هستند،و اميدورام تعدادشون بيشتر هم بشه. خيلي ممنون از تلاشهاي صميمانه و زيز زميني شما در مورد هنر زير زميني ايران.وقتي اينجوري حرف مي زنم تصوير خودم تو ذهنم مياد كه با كراوات و كت و شلوار ايستادم و قيافه خيلي جدي اي دارم، خيلي خنده است
در حال حاضر دارم با يك آهنگساز خيلي با استعداد همكاري مي كنم تا در مورد اين موضوع يه آهنگ بسازيم. اميدواريم كه بتونيم برسونيم. حالا كه جاش اومد اينم بگم، جديدا يه مقاله ديدم در قسمت فارسي بي بي سي، كه در مورد موسيقي زير زميني ايران بود. كه جهالت و سطحي نگري نويسنده شو كاملا نشون مي داد. واقعا بيچاره ما كه از وقتي به دنيا مي آيم، خانواده، جامعه، سياستمدارا، گروههاي مختلف و رسانه ها با مخمون بازي مي كنن. آدم يا بايد پريزشو بكشه يا رنج بكشه!
�


Kolahstudio is more known for its aproach as the pioneer in Iranian graffiti Scene inviting artists to work in streets ,documenting and Promoting the Iranian street art movement both in Streets and in Web.

You can check our affiliate Blog: IranGraffiti
and also Take a look at A1one‘s blog to visit His Latest Activities.

DIG MORE >>x ...




