

“Walls, backyards and contemporary city landscapes are hardly imaginable without all kinds of artistic forms of expression. Through colours, shapes and conversion artists claim the public space to be their sphere of expression and not only of provocation. Over the years new techniques, materials and platforms found their use. Thereby the art work was more and more respected and finally found its way into the galleries.
The exhibition boxes of the Carhartt Gallery show exceptional artists who have influenced or still influence the complexity of urban and street art with their styles. This unique compilation of national and international scripts and styles shows a varied profile of contemporary urban art.”(press release)
The second edition of the “Public Provocations” graffiti art exhibition, which brings together A-list artist from around the globe, opened its doors at the Carhartt Gallery ,june 2010 . 14 Spray artists from around the globe came together to make their own boxes at the Big Gallery in Southwest of Germany where three neighbour countries of France,Germany and Swtizerland meet. The show was a lot of success for KolahStudio in case of Meeting new artists and getting new influences and connections having the chance to visit Some Great European Artists like Swet,Suso,Mr.Rusl,Mr.Wany , Smash 137,LeckoMio,wolfgang Krell,Dream and DirtyDust.






کلاه استودیو: هم اکنون در لندن زندگی می کنی ؟ قبل از اون کجا بودی ؟می تونی یه تصویری از هنر شهری تو هر دو جایی که زندگی کردی یا فقط لندن به ما بدی؟
آروفیش:من پنج ساله که ساکن لندن شدم و زندگی توی لندن و دیدن این همه نمونه هنر خیابانی فکر ش رو توی سرم انداخت.صحنه هنر شهری اینجا عالیه , هرچند که خیلی کار کلیشه ای و تکراری و تقلیدی دیده می شهبه نظر من گرافیتی کار کردن توی لبنان که مردمش تا حالا چنین چیزی ندیدن تاثیر گذار تره تا توی لندن که مردم همه دیگه بهش عادت کردن

کلاه استودیو: چی شد که کار با استنسیل و اسپری رو شروع کردی؟ اولین استنسیلت چی بود و ایا همین الان در حال کار روی استنسیل جدیدی هستی؟
اروفیش: اولین استنسیلم تا اونجا که یادم می یاد اسمش ” مدونا – {کنسرت}زنده در غزه ” بود که یک زن و بچه رو با لباس مشخصا عربی نشون می داد که دم در خونه ویرون شده اشون نشستن.چون من با پس زمینه فعالیت سیاسی وارد هنر شهری شدم, اولین کار هام خیلی مستقیم و بیشتر شعاری بودن . من سعی کردم از این حالت خارج بشم و بیشتر مفاهیم رو انتزاعی کنم.در حال حاضر دارم روی کار جدیدی که اسمش هست ” بلک واتر اسکاندال” کار می کنم ( همون خوک های کثیفی که دارن توی عراق مردم رو بی هیچ دلیلی می کشن تا بهشون حکومت کنن)خوب شاید یه جور چرخه است

کلاه استودیو:شاید خیلی از کار های شما سیاسی به نظر بیان اما به هر حال من این کار ها رو بیشتر انسانگرایانه می دونم تا سیاسی مثل زنگ خطر هایی که توجه رو به موضوع خاصی جلب می کنن. خودتون این تصاویر بدبختی و جنگ رو چه جور می بینید؟ اون نقطه خاص چیه؟
آروفیش : خوب , جنگ الان بیشترین چیزیه که هنرمند های خیابونی بهش می پردازن .که این هم خوبه و هم بد.من دارم تصاویر جنگ رو بازنمایی می کنم چون توی مناطق جنگی بودم از بیستو یک سالگی تو بوسنی و امسال که تازه از افغانستان برگشتم.این همون چیزیه که توی سرم می گذره و وسه همین هم بروزش می دم. اما فکر می کنم خیلی از بچه ها تصویر بمب و تانک رو می کشن چون مد شده هر چند که اون ها هم ایده ای دارن .پس بهتره منم زیاد منفی نگاه نکنم
کلاه استودیو:زندگیت رو از چه راهی می گذرونی؟
آروفیش: کار های مختلفی می کنم .گاهی اوقات یکی دوتا کار می فروشم ولی اونقدر زیاد هم نیست .هنوز دارم سعی میکنم که راه بازی کردن تو جهان رو یاد بگیرم و مطمئن نیستم که تا کی به این کار ادامه بدمگاهی کار روزنامه نگاری می کنم و گاهی هم کار سخت وصنعتی

کلاه استودیو :تو در خاور میانه بودی .البته ایران کاملا با کشور های عربی متفاوت است .به عنوان یک بیننده در سه کشور فلسطین ,لبنان و عراق ,تونستی مقصر و دلیل جنگ رو پیدا کنی؟
آروفیش : جنگ عراق هر روز داره پیچیده تر می شه اما من هنوز هم معتقدم که دولت آمریکا و سرمایه داری می خواد که کنترل اون ناحیه رو توی دستش حفظ کنه
کلاه استودیو:نظرت در مورد ایران چیه؟ چیزی در مورد کشور ما می دونی؟
آروفیش: من واقعا خیلی کم می دونم پس بهتره حرفی نزنم.فقط می دونم تاریخ عظیمی داره و دوست دارم یه روز بیام و اونجا ببینمتون
کلاه استودیو: آخرش هم به ما بگو بیشتر با اجازه قبلی کار می کنی یا یواشکی و شبانه؟
آروفیش : معمولا کارم غیر قانونیه اما جدیدن بیشتر ازم می خوان که روی دیوارشون نقاشی کنم
کلاه استودیو: ممنون که به سوال ها پاسخ دادید
سایت آروفیش [+]


ترجمه :کارن رشاد
تورنتوییست : ایده “بالا” از کجا آمد؟
اباو: از ” بالارفتن از مشکلات , موانع و ناهنجاری های زندگی “ام . اساس زندگی روزمره من . این واقعا برا من خیلی معنی دارد.توازن ,حوشبینی , ترس,تباهی , زندگی , سعادتمندی , شکنجه و درون خودم.

ت:این فلشوموبیل ها رو چه طور آویزان می کنی؟
اباو : چه جوری باید اویزون کنم؟پرواز میکنم ,می رم اون بالا و وصلشون می کنم و اون ها هم یک بازی با لغات راه می اندازند
ت: نه جدی
اباو : من تازه فیلم “شعبده باز ” رو دیدم . بنا بر رسم جادوگر ها در باره فوت و فن های کار ,فقط می تونم بگم که باید به غیر ممکن باور داشت و شدن رو تصور کرد

ت: آیا کاری رو که می کنی را تضاد با قرهنگ عام می دانی؟
اباو : حتما .اما راستش من زیاد اسم ها رو جدی نمی گیرم.شما میتونید اونها رو هنر شهری یا چیدمان بدونید انا به ذهن من چند تا کلمه میان : ارتباط , مسافرت, مبارزه , خطر
ت: چرا خطر؟تا به حال نزدیک بوده که بمیری؟
اباو : آره , من بارها با مرگ دست و پنجه نرم کردم چه از قصد چه از روی تصادف.من میگم هرچی بیشتر با مرگ بگردی از زندگی هر روزت بیشتر لذت می بری. ما همه خواهیم مرد من نمی خوام ترس از مرگ مانع پرداختنم به اون چیزی بشه که دوست دارم انجامش بدم
ت: از چه زمانی و از کجا شروع کردی؟
اباو : باید بگم از دوران جنینی!فقط قدیم ترها فرم بروزش فرق داشته . من دوران شانزده سالگیم نقاشی دیواری رو با دوستای اسکیت بازم شروع کردم.من وابسته آزادی و هنرشهری شدم. . اون زمان ما بیشتر از اینکه تو مدرسه باشیم اطراف پارینگ ترن ها بودیم و روی ترن ها نقاشی می کردیم.در کالیفرنیای شمالی بود و از اون موقع این موضوع شکل یک مشکل جهانی رو پیدا می کرد.اما خوب من مثل یه بچه پانک اصیل ,تو کالیفرنیا با نقاشی و اسکیت بورد بزرگ شدم

ت : شما خانه هم داری یا همه اش در سفری؟بیشتر کجا هستی؟
اباو : طی هفت سال اخیر که ادرسی نداشتم.من با باد می رم و به ناشناخته اعتماد می کنم.یعنی شش ماه کار میکنم و شش ماه سفر میکنم و پروژه اباو رو پیش می برم.جایی که دوست دارم خانه بدانم , اروپاست.من از ایالات متحده متنفرم و فکر میکنم ,فرهنگ و کیفیت زندگی تو آمریکا یک هشتم زندگی تو اروپا هم نیست
طی هفت سال اخیر که ادرسی نداشتم.من با باد می رم و به ناشناخته اعتماد می کنم
ت : سال 2004 چرا تورنتو رو برای اجرای برنامه ات انتخاب کردی؟
اباو : اون سال تور بزرگ من و فلشو موبیل هام در کانادا و ایالات متحده بود.اون سال پنج هزارو پانصد مابل در کانادا وآمریکا رانندگی کردم.از ورودم به ونکوورممانعت شد چون سوپیشینه ام به روز نشده بود…دو هفته بعد با کار های جدیدم تو دترویت بودم و از همانجا به سمت مقصد رفتم.تورنتو رد هم برای این انتخاب کردم که در زمینه موزیک و هنر و فرهنگ به روز و زنده است وترجیح می دادم هنرم رو در یک چنین جوی شرکت بدم . بدون تعارف تورنتو رو از میان چهارده شهر (سیاتل ,پورتلند,رنو,سان فرانسیسکو,لوس آنجلس,دترویت,شیکاگو,کلیولند,سینسیناتی,پیتزبورگ,سنت لوییس , نیویورک ,لویسویل)که در طی سفرم دیدم از همه بهتر می دانم

ت : اون سو پیشینه چی بود ؟ قبلا گیر افتاده بودی؟
اباو : پیشینه من 9 مورد بود .مورد قبلی یه گرافیتی بچگانه بود .من رو 9 بار دستگیر کردن شش بارش رو افسرهای پلیس در چهار کشور مختلف و سه بارش هم توسط سه خانم مختلف در سه اتاق خواب مختلف
ت : سر جمع چند تا فلشو موبیل توی خیابون های تورنتو کار گذاشتی؟
اباو : وقتی به دترویت رسیدم ,فکر کنم دویست تا داشتم برای هشت تا شهر .یادم میاد چهل و شش تا توی لوس انجلس زدم و تورنتو هم بعد از او مقام دوم را داشت با پهل و سه فلش
ت : با تجربه ای که شما داشتی .در مورد شهر ما چی فکر میکنی؟ می دونی که خیلی ها هستن که از همین کار ها که تو میکنی اینجا هم انجام میدن.
اباو : من خیلی از این که هنر شهری و گرافیتی توی تورنتو فعاله لذت بردم .من خودم یه اسکیت بازم و دیدن شهری که برای اسکیت بوردینگ و این چیز ها هم جا داشته باشه برام جالبه . من رو یاد سان فرانسیسکو انداختمعماری خانه ها و ساختمان ها هم جذابند.من پنج سال اخیر رو توی اروپا بودم تا تو امریکای خراب شده , توی تورنتو هم حس راحت اروپا روداشتم
ت : چه جور عکس والعمل هایی رو از جانب مردم داری؟ نیک مونت پروفسور زباد انگلیسی در دانشگاه تورنتو فلشو موبیل های تو رو نمادی از تجسم امید در غالب هنر شهری می داند
اباو : من معتفدم که از این فلش ها می شه بی نهایت برداشت داشت.بعضی هاشون ادم رو به خنده میندازن بعضی سیاسی به نظر میرسن و بعضی هم خشن.
ت : این پروزه برات مهم و لازم الاجراست یا برای تفریح این کار رو میکنی؟
اباو : صد در صد لازم الاجراست. من برای سفر کردن و پرداختن به هنرم زندگی می کنم

ت : پس این یه کار تمام وقته . این طور نیست ؟
اباو : آره . “بالا”یه کار تمام وقته.تجربه خوب من تو هنر شهری این بوده که این کار می شه جزیی از زندگی روزمره ات.این کار نیاز به خلاقیت , ارتباط گرتن با مردم و سفری بودن است.من زیاد سفر می کنم و سعی می کنم به طور اتفاقی در مسیر سفر بیافتم
ت: حالا چه طور امرار معاش می کنی؟
اباو : من به طور فصلی توی رستوران کار میکنم و معتقدم باید سخت کار کرد تا راحت استراحت کرد.من به خاطر کارم و نوع زندگی ام در سفر هستم و فقط چند دست لباس یک دوربین و یک کامپیوتر دارم . زیاد هم خرج چیز های مادی نمیکنم .من به اندازه یک کوله وسیله دارم و پولم را هم درست بر سر انچه مردم دیگر خرج میکنند در جیبم نگه می دارم
ت: چرا با اسمی جز نام خودت کار میکنی؟
اباو : فکر میکنم در هنر شهری بهتر است اسم شخص مطرح نشه . اسم مهم نیست.اگه بخوای معروف بشی باید یه ستاره راک باشی.منبا همین زندگی آروم و ساکت حال میکنم
ت: در مورد بنکسی چه طور؟ او ناشناس است اما مشهور .ها؟
اباو : خوب این عالیه من سعی میکنم ناشناس بودنم را نگه دارم و کار هام شناخته شده باشن.من فکر میکنم خیلی اد مها توی زندگی می خوان که مقبول و مطرح باشن.بنکسی رو نمی دونم اما من دوست دارم سه بار همین زندگی رو داشته باشم و کار هام هم معروف باشن اما خودم یه چهره نباشم.
ت: بعدا چه برنامه ای داری؟
اباو : توی اکتبر امسال تور آمریکای جنوبی و مرکزی رو دارم و دیگه چیزی نمی گم خودتون سایتم روببینید تا اخبار دستتون باشه
منبع:
نشریه تورنتوییست جوتن 2007 [+]Tall Poppy Interview: ABOVE
سایت اباو[+]


اوس گموس یا دوقلو ها لقب دو برادر نقاش ساکن سائو پائلوی برزیل است .این دو برادر در سال 1974 متولد شدند و نام ان دو “اکتاویو “ و ” گوستاوو ” پاندولفو است

دوقلو ها در راستای آثار متهورانه شان در سائو پائلو به تدریج شهرت و محبوبیبت جهانی یافتند.آثار دوقلو ها به نقاشی دیواری محدود نمی شود بلکه آثار متعدد نقاشی روی بوم,آثار حجمی وچیدمان در کارنامه هنری آنها به چشم می خورد.هر دو این دو برادر به عکاسی مستند و مدیریت هنری گروه های هنری خود اشتغال دارندشهرت آن ها به دهه هشتاد باز می گردد که آنها به تدریج با کار هایشان چهره شهر را تغییر دادند.

پیام و نوع نقاشی آنها در ی سالیان تغییر کرد و به جا افتادگی آثار هنری نزدیک شد .در حال حاضر “دوقلو ها” در موزه های رسمی سان فرانسیسکو , نیویورک ,کوبا ,استرالیا ,توکیو و کشور های اروپایی و همینطور همه کشور های آمریکای لاتین به چشم می خورد



os Gemeos = دو قلو ها
http://www.newimageartgallery.com/osgemeosmudlarks.html


In Havana (Especially in Old Havana )- the capital city of CUBA-You can see So many images. from The Architechtural charecteristics to Propagana and bilboards to Graffiti and street
Signs… here is a photo review to Habana Streets.











آدمک های مینیاتور اسلینکاچو این روز ها در انگلستان شهرت می یابند . ادمک های کوچکی که در شهر لندن و شهر های اطراف ان در گوشه هایی خارج از دامنه دید شهروندان سراسیمه به حیات خود ادامه می دهند اثاری بسیار کوچک که به طور خواسته یا ناخواسته مفاهیم عمیق را در پی دارد.در آثار اسلینکاچو نه تنها می توان با دیدگاهی فلسفی در باره بشر و ارتباط او با جهان پیرامون ان در گیر شد بلکه می توان به یاد واقعیت های اجتماعی افتاد که در دل تمدن جدید نهفته است.اینکه یک سکه نا قابل چه ارزشی دارد وقتی کسی به ان نیاز داشته باشد یا گاه مشکلاتی که انسان ها در زندگی با ان در گیر می شوند تا چه اندازه نا چیز و سطحی اند

Slinkachu /Street Art

slinkachu
اسلینکاچو معتقد است اثار او گویای تنهایی و حالات مالیحولیایی حاصل از زندگی در شهری های بزرگ است.برای نشان دادن چنین مفاهیمی او ادمک های پلاستیکی ساخت کار خانه پریزر را می خرد و آن هارا تغییر می دهد و رنگ و لعابی نو و جدید به ان ها می دهدو سپس در آثارش از ان ها استفاده می کند. این هنر مند تا حدودی نیز کار خود را به عکاسی مر تبط می داند چرا که بسیاری از صحنه هایی که او خلق می کند بی شک نیاز به ثبت از طریق عکاسی و نمایش به عموم دارد و در غیر این صورت بی شک از دید ها پنهان می ماند

slinkachu / street Art

Slinkachu / Office Politics
Slinkachu Website [+]


Kolahstudio is more known for its aproach as the pioneer in Iranian graffiti Scene inviting artists to work in streets ,documenting and Promoting the Iranian street art movement both in Streets and in Web.

You can check our affiliate Blog: IranGraffiti
and also Take a look at A1one‘s blog to visit His Latest Activities.



Written by Karan Reshad[+]
This article is A part of Kolahstudio Resaearch book on Urban Art
Nowadays urban art has spread throughout the world especially in metropolitan cities and has grown a history. All the urban artists of different interests ranging from murals to those labelled by the society as vandals are trying to impress something worthy. Every where and every surface is covered by writings, colourful images (either monochrome or due-toned) as a graffiti, mural , stencil/wheatpaste and sticker works, images and visual media that are not chosen and confirmed by the government or the officail authorities. This is the potentiality and power underlying urban life with which the young urban generations are brought up.

The dread and tension, converted in to inspiration and courage that is officially equalled by anarchism(A kind of Socialism with no absolout aim to change any Governing System but rejecting all of them), either elegant anarchy or an art crime. Regarding the information on internet and other medias ,Graffiti seems to have emerged from the mere darkness and is gradually forming a histoy mingling the past and present, from ancient Times and Cavemen to the latest graffiti movement so far. A hisory which is said to dawn in New York in modern times and is primarily attributed to Taki’s generation tags .

The instances of urban art in Modern days of Iran, as far as we know, dates back to the murals,memorials and the gigantic wall paintings by Iranian artists during the Islamic Revolutionary era. the painting were of two separate but aligned views:1- anti-capitalism and anti- american murals Mostly done by Professional Artists or Trainde Officials 2- Murals and Stencils in commemeration of Revolution’s martyrs
Some of These Serries are Also Availbe in Irangraffiti.com .(see many photos at: Legals Section for Murals and Download Peace pack 2-PDF for Martyre and deadsoldiers stencils photo Documentary.)
After the Islamic Revolution of Iran all the walls throughout the country were enthusiastically but awkwardly decorated by the potraits of martyrs of revolution and war. Since the memory and bravery of these martyrs were of great concern to Iranian nation and government,
the walls kept being trimmed suchlike for so long and and now are somewhat decorated the same way.

These paintings have been mostly ordered by the authrities or were painted in huge sizes as religious signs or as personal praise and acknowledgement. It’s a sort of Misunderstand among visitors who come to iran from Other countries. Most of Them may REcognize them as a sort of Art and not a Shock if you hear some Tourists say ,Ah!!! it’s a peice of modern Mural ,containing 60 portraits of Some men. No! ofcourse they are All Islamic Army and Religious Leaders of the REvolution and resistance.Lets read the qoute from Aydin Aghdashlou in an iranian magazine : I saw s wall in one of the northern cities of Iran on which the images of war martyrs( everyone of which created by a different novice artist) were painted next to eachother in frames of the same size. The series of paintings( some of which waiting to potray martyrs images sometime later) are comparable with 101 portraits, an emminent piece by Gerhard Reischter , the reputable contemporary artist.

It s a wonder why the illegal sort of urban art did not appear or boom in those days.We Should consider That this braveness was always in action among with soccer fans and Metal music Lovers who stencil their Favorite Rockers and Logos on Their Neighbourhood . Author believes the absence of graffiti in Tehran before and after the Islamic Revolution refers to different aspects:
1- Unstability in people’s lives during the imposed war and after that,even before the islamic revolution.
2- Dominant pressure on the young and the consequences and dangers of possible crimes(WE don’t have actualy any laws about Graffiti in IRAN)
3- Financial unstability in society and the way people look to culture
4- Young art atmosphere being comprised of uninspiring concerns , thoughtless and shallow ideas, taken from proffessional concepts
5- The absence of obvious and effective ads and bilboards as long as 70s.(as the Sign of Industrial development and growing of Mass Production)
After islamic revolution till late 70s tehran and other cities of Iran , contrary to capitals and other cities in the world were so lucky not to be bombarded by adverts. however, in the very early 80s ( solar calendar) the capital and all the intercity roads as well as other cities of Iran were attacked by bilboards, ads and advertising media.
There s a controversy over whether Graffiti is really of any concern in internatinal art communitiies or not.FActs are showing that Street Art is the Today and future’s Art. Therefore it ‘s no wonder why this social phenomenon is not considered to be serious matter and and an art fact(as is better this way). Furthemore, the ingorance of iranian art society about graffiti on one hand and the immitative hobbies and break-aways of some so-called artists on the other hand are threatening Graffiti to be assigned a childish crime or an abnormal act.When every one wants to be a Picasso or Even Davinci Ofcourse we will lack creative minds who can make a contrast.

Of course It s obvious that Graffiti is opposed with the ideals of modern cities and developing nations and hense seems abnormal. In fact
upon personal experience I believe higher walls , destroying the old beautiful houses and replacing them with skyscrapers, wider roads, urban developement, widespreading communications and the flow of knowledge, the separation of the young art from the public art atmosphere, spread and necessity of advertising in civil markets and more efficient security systems all provoke the young who witnessed and is still witnessing the wind of changes , to be too willing to sabotage everything once been built from their blood.
Modern mechanical tools for destroying a house within a couple of minutes , smashing the walls so full of memories and building skyscrapers over its pile of rubbles,do not they really raise doubts about the dignity of house and the value of urban area in the minds of juveniles?
Civil development is something that imprisoned the art works in museums and galleries and Graffiti is an objection to a such perception.If you hold Official ,relation needed biennales ,there are guys and galz who stand against you.S you are choosing your gallery ,too far from the Public Society Graffiti is going to Learn,Do and get the profession absoloutly between the public eye.It’s rude ,Yes it is Rude because it is art.as a Contrast to the Public Culture of blue colar society The Artist should be inpolite to get the attention to an existance of Art – an Urban expression .
Graffiti as is obvious in its instances , emphasizes on change.As the only solution to this crisis, street Art offers urban expression and to be in direct contact with the walls and urban areas and society is obliged to accept it sooner or later.
In this path neither prevention and governmental opposition nor mistakes and people’s disagreements are of any use. Because the appearance of the first painting in a complex city ,like Tehran, can be the basis of a multilateral movement to start an urban experience.like we are witnessing it’s roots right now.
Murcia -Sam3 [+]
ArtCrimes [+]
Irangraffiti Research [+}
WoosterCollective[+]


نوشته : کارن رشاد
مهم نیست که هنر های متداول جامعه مثل گالری های نقاشی , ونمایشگاه های بین المللی با شیپور ها ی بلندشان در وازه های شهرت را جلوی دید هنر مندان جوان قرار داده و تاریخ هنر را تبلیغ می کنند . چرا که این ها همه تنها در محدوده مجاز دولتی یا همان شاه راه حفظ قدرت و سرمایه درگذر اند .یعنی سیاستی که گرافیتی یا هر گونه انتشار تصاویر و اعلان های مفهومی مخالف یا دگر سو را در فضای رسمی جامعه نفی ومنع می کند.

وقتی در محیط شهری هستیم , در حقیقت این دیوار ها هستند که بیشترین نقش را در تعریف محیط ما دارند.چه در خانه مان و چه در خیابان , همین دیوار ها هستند که تعیین کننده محدوده ها و روابط بین آنها هستند. قبل از اینکه دیوار ها توسط شرکتی تبلیغاتی به کار گرفته شوند در حقیقت صفحه بزرگ , سفید و پاکی هستند که از این توان بالقوه برخوردارند که توسط ساکنین همان محل آرایش یابند. هنگامی که تصویر یا مفهوم بصری مورد نظر بر ان ها نصب شود , دست کم توسط بعضی افرادی که از جلوی ان عبور می کنند, مورد توجه قرار می گیرد.این دقیقا همان کاری است که همه ما به راحتی در داخل خانه ها و فضا های شخصی مان انجام می دهیم . طراحی دکوراسیون و رنگ امیزی دیوار ها ,آویزان کردن تابلو عکس , نقاشی و یا پوستری خاص به دیوار های خانه , مصداقی است از همین تمایل و حق ایجاد ارتباط به این شیوه بصری. در حقیقت اولین چیزی که یک نمایشگاه هنر های بصری به آن وابسته است گستردگی فضا و دیوار ها ست. ماسعی می کنیم که تصاویر را به بهترین ترکیب در کنار هم نمایش داده و مفهوم یا حس مورد نظرمان را به بینندگان دیگر منتقل کنیم.اما در محیط اجتماعی از این کار منع شده ایم.با توجه به اینکه انسان امروزی بیشتر موجودی است که در جامعه معنی می یابد تا در داخل محیط شخصی.

چیست که ما را از شریک شدن در این ارتباط اجتماعی بر حذر می دارد؟ فضا های اجتماعی ما , به شدت توسط نیرو های حافظ نظم کنترل می شوند.این جلوگیری از امکان دخالت تک تک اعضای جامعه در به اشتراک گذاشتن تصاویر و مفاهیم , یکی از نمونه های بارز تناقضات مدنی در جامعه امروزی آدمیان است که مستقیما از روابط و منافع سرمایه داری پیروی می کند.تازمانی که کسی سرمایه کافی برای اجاره یا تصاحب دیوار در محله مورد نظرش نداشته باشد , استفاده از آن دیوار یا محل برای نمایش و انتقال مفهومی به طور مستقیم و قابل قبول در اجتماع میسر نمی باشد و کسانی هم که این محل ها و دیوار ها را با پولشان تصاحب می کنند به فکر ان هستند که با تبلیغ کالا ها و تقویت سرمایه داری از این ارتباط اجتماعی ,نفعی گروهی برده و هرچه بیشتر در جهت بدست اوردن سرمایه پیش روند.و انها یی که به طور مستقل اقدام به ارائه تصاویر مفهومی بر این دیوار ها و در اماکن کنند مورد اخطار ,حبس و پی گرد قرار می گیرند .این افراد , در بهترین حالت , متهم به تجاوز به حریم عمومی و بینایی مردم جامعه شده اند.

آیا نمی توانیم تبلیغات را نیز “تجاوزی به بینایی مردم ” در همه جای زندگی شهری قلمداد کنیم و آن را به همراه گرافیتی دو آفت مدنی بدانیم که هر دو سعی در جلب توجه ما دارند؟یعنی آفت تبلیغات به اندازه گرافیتی جدی نیست؟ تابلو هایی که هر روز بر سر راه ما قرار دارند و هر روز نیز بزرگ تر و پرتعدادتر می شوند . ما با این تابلو ها زندگی می کنیم و اسم آنها در ذهن ما می نشیند. ما مجبور می شویم 3 ماه متوالی صورت 40 برابر بزرگ تر شده مهران مدیری را هر روز ببینیم . ما مجبور می شویم با هزار تصویر و نشانه مزاحم دیگر در گیر شویم , تنها به علت اینکه چرخ های توسعه می گردد و از این گردش هیچ چیز جز هنر موزه ای عاید انسان ها نمی شود

پس واقعا آفت واقعی چهره شهر ها کدام یک هستند؟
آن مفاهیم تصویری که توسط جوانان و بدون هیچ انگیزه مادی بر دیوار ها نقش می بندند یا آن شرکت های تبلیغاتی که سعی دارند با تصویر چهل برابر شده صورت مهران مدیری به عوام الناس بقبولانند که این چهره درخشان ! همراه با سبیل , عاشق چای عرفان است و جز به چای و طعم آن به چیزی فکر نمی کند
امروز دیگر وقت ان است که باز تر بیاندیشیم و اگر قرار است کسانی که به انگیزه های مالی یا سیاسی خود می اندیشند از این دیوار ها استفاده کنند ,پس باید راهی برای تجربه ی هنر شهری نیز فراروی هنرمندان قرار گیرد .ومخارج و قوانین آن نیز به هر ترتیب فراهم گردد . ناگفته پیداست که هنر شهری در نگاهی کلی چندان هنری تابع قانون و مقررات نبوده و نخواهد بود و بهترین راه پذیرش آن در جامعه وضع قوانین عادلانه و هوشمندانه و نیز ایجاد امکانات و آزادی های معقول در واگذاری دیوار به هنرمندان خواهد بود
منابع :
[graffiti and urban space] [Graffiti research Center] [ گرافیتی چیست ]
Karan Reshad / 2006 / Tehran


دیدار « سایمون هتن استون» خبر گزاری « گاردین» پنجشنبه 17 جولای 2003 با « بنکسی» دیوار نویس درجه یک بریتانیا
ترجمه : ساناز محدثی
هر لحظه ممکن است«بنکسی» سر برسد ، اما متاسفانه او را به قیافه نمی شناسم . به نظر می رسد هیچ کس در اینجا نمی داند او چه قیافه ای است. اما [بدیهی است] که همگی او را می شناسندو از او خبر دارند.زمانی که نام «بنکسی» را بر زبان آوردم ،متصدی بار « شور دیچ» چهره برافروخت و زمزمه کنان گفت: « بله من او را می شناسم ، منظور م این است که می شناختم. می دانی من اهل « بیریستل» هستم منم یه زمانی “دیوارنگاری” می کردم
او الان اینجاست ؟متصدی باربا شرمساری سرش را تکان داد . در معرفی « بنکسی» تردید داشت زیرا فکر می کرد اگر این کار را بکند به دردسر بیافتد.من به او گفتم که برای مصاحبه با « بنکسی» به اینجا آمده ام اما او حرفم را باور نکرد( زیرا « بنکسی» هیچگاه حاضر به مصاحبه نیست) اما این بار موافقت کرده، البته زمانی که خواستیم از او عکس بگیریم کلی خندید «بنکسی» سرشناس ترین دیوار نویس بریتانیاست بااین حال همواره باید ناشناس بماند زیرا دیوار نویسی خلاف قانون است. و باید گفت روز برملا شدن نامش روز مرگ دیوار نویسی خواهد بود

استنسیل های سیاه و سفید « بنکسی» زیبا ، زیرکانه والقاء کننده انقلابی تدریجی است: افسران پلیس خندان، موش های مته به دست، میمون های مجهز به سلاح های کشتار جمعی(یا سلاحهای ضد شورش)، دختر ک هایی که موشک ها را در آغوش کشیده اند، گشت زدن افسران پلیس با سگ های « پودل» شان ، « ساموئل جکسون» و « جان تراولتا» در « پالپ فیکشن» که به جای اسلحه ، موز پرتاب می کنند، ادمی فربه که کلمه « آنارشی»( آشوب) را بر دیوار می نگارد. او کار هایش را با حروفی کلفت و در هم پیچیده امضاء می کند گاهی نیز به جای امضا تنها کلماتی همچون جناس ،کنایه،گزاره و عباراتی متهورانه به چشم می خورد که همانطور با حروفی درشت نوشته شده اند. در اماکن دیدنی قدیمی «بنکسی» اغلب این عبارت را می نوسد: «این جا ,جای عکسبرداری نیست» یاگاهی بر دیوار موسسه ها اینگونه امضا می کرد:«به دستور سازمان ملی معابر عمومی، این دیوار مختص دیوار نوشت( گرافیتی) است» ( پس از چند روز می توانستید ببینید که مردم به پیروی از آن برجسب هایی بر دیوار می زدنند.) اخیرا «بنکسی» در زمینه های دیگری نیز همچون طراحی جلد آلبوم«بلر»،« تینک تنک»، فعالیت کرده است .
زمانی که به دنبال « بنکسی» می گشتم با بسیاری از هوادارنش برخورد کردم. آنها تعریف می کردند که چگونه به هنگام شب « بنکسی» دزدی قدم به خیابان می گذاشت و در حالی که افرادی کشیک می دانند او مشغول به کار می شد و چگونه نخستین نمایشگاهش در انباری در خیابانی که تنها شماره اش ( 475) مشخص است نه نامش ، برگزار خواهد شد. آنها می گویند که « بنکسی» شهر را احیا کرده و با سلیقه ما( ساکنان شهر) آن را باز سازی کرده است
هیچ اثری از « بنکسی» نیست.از کافه خارج شدم که زنگی به «استیو»، وکیلش، بزنم .او گفت : » همین حالا می آورمش» . صداش خیلی نزدیک به نظر می آمد ، به بالای خیابان نگاه کردم و مردی را در 40 یاردی دیدم که در حال صحبت با تلفن است . او « استیو » بود ولی هیچ شباهتی به یک وکیل نداشت . در واقع همانطور که خودش گفت ، دوست و عکاس « بنکسی » بود
دو دقیقه بعد آنها وارد کافه شدند .« بنکسی» سفید پوست ، به نظر 28 ساله است و سر و وضعی نامرتب و غیر رسمی دارد .( اویک تی شرت با شلوار « لی » بر تن کرده و یک دندان نقره در دهانش به چشم می خورد و گردنبند( زنجیر) و گوشواره نقره آویزان کرده است). او کمی به « جیمی نیل» و کمی به « مایک اسنیکر» شباهت دارد.او اجازه می گیرد که یکی از سیگارهای مرا بردارد و سپس یک پاینت « گینس» سفارش می دهد او در فکر بود . برایم تعریف کرد که چگونه پی برد که یکی از دیوار نوشته هایش را در پوستر تیلیغاتی کتاب « سفید پوستان احمق» مایکل مور ،پرفروش ترین کتاب در باره چگونگی براندازی سیستم( دولت) ، به کار بستند. « در نتیجه مایکل مور شخصیت حقوقی است که مرا زیر پایش خورد و اثرم را کاملا ویران کرد. دنیای عجیب و مریضی است!» به نظر می رسید این ایده باب میلش بود

بنکسی» در چهارده سالگی زمانی که محصل بدبختی بود کار دیوار نویسی را آغاز کرد . هیچ گاه مدرسه برای او اهمیت نداشت .در مدرسه مشکلات زیادی داشت ، از مدرسه اخراج شد و چند صباحی را به دلیل تخلف های جزئی در زندان گذراند . « بنکسی» مایل نبود وارد جزئیات شود
او می گوید کار دیوار نویسی( گرافیتی) سبب شد حس بهتری نسبت به خودش پیدا کند و وجهی ای در میان مردم داشته باشد.او ادامه می دهد: البته« بریستول» دارای فرهنگ گرافیتی پر بار و غنی بود اما چون من بی نهایت شیفته کار با اسپری بودم ترجیح دادم استنسیل درست کنم.من برایش از زمانی گفتم که نام شخصی را بر دیوار خیابان نوشتم و او سرش را به نشانه تایید حرفم تکان داد و گفت:« اوه بله محل مناسب برای دیوار نوشت اساسی ترین مساله در کار گرافیتی است» به او گفتم که چه اندازه حس گناه می کردم نه به این دلیل که قانون را زیر پا گذاشته بودم بلکه به این خاطر که با یک قوطی رنگ می خواستم از آن فرد انتقام بگیرم و آن فرد مجبور بودهر روز عمرش را با دیدن نامش بر دیوار ها سپری کند.« بنکسی» در پاسخ گفت: « بله در واقع مساله اصلی همان کیفر و مجازات است ، اگر صاحب کارخانه قطار نباشی در عوض یکی بر دیوار نقاشی می کنی. این تماما از آن جایی می آید که باید در مدرسه نامت را بر روی وسایلت بنویسی که نشان دهد آنها متعلق به تو است. با نوشتن نامت بر دیوارها می شه نیمی از شهر رو صاحب شد.
در حالی که « بنکسی» مشغول صحبت بود ، یک لحظه با خودم گفتم شاید او آن کسی که می گوید نباشد. سئوال کردم : « از کجا بدانم شما « بنکسی» هستید؟»
« در این مورد هیچ تضمینی نیست» اما با چنان شوری در مورد کارش صحبت می کند که دیگر شبهه ای در این که او « بنکسی» است، نمی ماند
شما خود را هنرمند می دانید؟
« نمی دانم. قبلا در این خصوص صحبت کردیم. من کلمه « خرابکاری»( وندالیسم) را چندین بار در نمایشگاهم استفاده کرده ام . شما می دانید که موسیقی « هیپ هاپ» ، واژه « نیگر»( واژه ای بسیار توهین آمیز برای خطاب کردن یک سیاه پوست) را چگونه معرفی می کند ، من هم میخواهم همین کار را با واژه « خرابکاری» انجام دهم. نگرش « بنکسی» نسبت به برچسب های تبلیغاتی ضد و نقیض است. او همچون « نوئامی کلین»مخالف برچسب های معمول و متحدالشکل است و سبکی مخصوص به خود دارد. در حال حاضر مردم در بازار سیاه یادر میان طرح های آماده استنسیل سرگرم فروختن«بنکسی» های تقلبی هستند،پس ما می توانیم از این فرصت استفاده کرده و « بنکسی» های خودمان را تولید کنیم

اهمیت نمی دهید که کارهایتان را می دزدند؟
« نه، مساله این است که من سه سال خلاف کار بودم در نتیجه حق صحبت کاملا از من سلب شده است» او ادمه داد:« و این بود که همکاری با « بلر»بسیار عجیب بود. به این دلیل می گویم عجیب که من در گذشته برای نمایش های « بلر» کارهای بسیاری کردم.»
از او پرسیدم :« به آنها گفتی؟»
بنکسی گفت:« نه تا آن زمان که کاملا شروع به کار کردیم. » در نتیجه کار را انجام دادم وو تمام پولش را صرف مجسمه سازی کردم و در فروش مجسمه ها از « تسکو» ( یکی بخر، یکی هدیه) پیروی کردم و از دو مجسمه یکی را می فروشم و دیگری را به شهر اهدا می کنم
نمایش کارهایتان در یک گالری تصمیم گیری سختی بود؟
نه، اول اینکه کارهای من نه در یک نمایشگاه مجلل بلکه در انباری قدیمی به نمایش درمی آیند و دوم آن که چگونه امکان دارد در یک فضای دولتی بتوانم گوسفندان ، خوک ها و گاوها را به طور زنده نمایش دهم؟ در واقع دیوار نگاری( گرافیتی) به کل ممنوع است. بیشتر شهرداری ها موظفند دیوارنگارهای توهین آمیز ( هر گونه عبارت مبلغ نژادپرستی و مسائل مستهجن _ سکس یا همجنس بازی )را طی 24 ساعت پاک کنند و اگر گرافیتی بخواهد به عنوان یک هنر در یک گالری به نمایش در آید مشکل این است که علایق افراد یکسان نیست! به عنوان نمونه استنسیل زنان یهود« بلسن» ( اجرا شده با روژ لب براق) هم القا کننده طنزی گزنده و هم دارای سبک گروتسک است. بدیهی است که هرگز نمی توانم این اثر را در خیابان اجرا کنم چون بسیار توهین آمیز می نماید اما می توانم آن را در نمایشگاه با گنجاندن در زمینه ای، به نمایش در آورم این استنسیل بر اساس بخشی از دفتر خاطرات یک سرهنگ ارتش است که شهر «برگن_ بلسن » را آزاد کرد. او تعریف می کند که چگونه توانستند تنها اردوگاه زنان با یک جعبه آذوقه را آزاد کنند که البته بعدا معلم شد که آن جعبه حاوی 400 روژ لب بوده نه آذوقه. سرهنگ ادامه می دهد که با دیدن روژ لب ها بسیار خشمگین شده و آن ها را به زنان بر می گرداند و آنها با روژ ها خود را آراسته کرده و گیسوانشان را درست می کنند.زیرا این تنها چیزی بود که اراده زندگی را در آنها زنده نگه می داشت و شاید بهترین وسیله ترغیب سربازان ّبرای آزاد کردن اردوهایشان بود.
« بنکسی این را به زیبایی تمام نقل می کند و در پایان می گوید: « می بینی رنگ چگونه می تواند همه چیز را متحول کند»
پدر و مادرتان هم در نمایشگاه حضور پیدا می کنند؟
او سرش را تکان می دهد و می گوید آنها هنوز نمی دانند من چه کار می کنم. آنها حتی درکی از موفقیت های من ندارند و با افسوس سخن آخرش را می گوید:« آنها فکر می کنند من یک نقاش یا یک طراح فضای داخلی خانه هستم»
پایان قسمت اول
DIG MORE >>x ...




