

نمایشگاه اسپری 1387 به انجام رسید و خوشبختانه توانستیم با کمک دوستانی با نظرات و تجربه های گوناگون تجربه ای گروهی را رقم بزنیم نمایشگاه خصوصیت خوبی داشت و ان فضای متفاوت بازدید کنندگاه و آثار به نمایش در امده بود .نمایشگاه اسپری 1387 به عنوان دومین نمایشگاه گروهی هنرمندان گرافیتی و هنر شهری از سراسر جهان در ایران محلی بود برای دیدار اکثریت علاقه مند به این پدیده نوظهور در ایران و آشنا شدن هنر دوستان جوان با یکدیگر که این خود مایه افتخار ماست
برنامه اجرای موسیقی تجربی توسط سیاوش امامی ,فرشاد فزونی و آرش پژند در گالری روز افتتاحیه را برای بینندگان و شنوندگان نمایشگاه با هیجان تر کرده و تجربه بسیار به یاد ماندنی ای برای خود ما بود در روز دوم البته چندان خبری از روز بلک بوک و نشان دادن طرح به هم نبود و نیمی از آن در روز بعدی یعنی سوم ادامه یافت
روز سوم به پخش سه فیلم اختصاص داشت نیز با همکاری گالری مهرین و همه دوستانی که آمده بودند به خوبی برگزار شد . امیدواریم نمایش فیلم ها مفید بوده باشد … در ادامه روز سوم بعضی دوستان دفتر طرح های خود را به یکدیگر نشان دادند و نظر همدیگر را جویا شدند
روز چهارم هم به عکاسی تعلق داشت که هر کس عکس و فیلمی خواست گرفت از همه این دوستان نیز سپاسگذاریم
در روز پنجم که روز مهیج شعر خوانی دو دوست جوان از سایت مایند موتور بود جمعیت قابل توجهی منتظر بودند تا این دو شاعر تجربه گرا و جوان شعر های خود را زیر نوری که روی آنها افتاده بود اجرا کنند و جمعیت در تاریکی نصفه نیمه ای به شعر ها نگاه کردند و گوش دادند .همه شاد از این تجربه و ما هم شاد از اینکه توانستیم فرصتی در اختیار این دوستان قرار دهیم تا آنچه نمی توانند در جای خودش مطرح کنند زیر سقف یک گالری بر پا کنند . مثل خود ما که بالاجبار و البته با کمال میل با هر ترفندی مخاطب گالری رو و گالری ندیده را برای دیدن کارمان به گالری می کشانیم ما عقیده نداریم که باید مخالف بود و شعار داد ما عقیده داریم که باید مخالف بود و عمل کرد .
در کلاه استودیو ! کاری که می کنیم اعتقاد ماست و مثل یک نو جوان ناپخته شعار “ما خاص هستیم “نمی دهیم و گالری را قلمروی بورژوازی نمی دانیم چرا که این ما هستیم که به هر فضایی معنی می دهیم . و نمی گذاریم یک مکان یا نام معنای خود را به ما تحمیل کند
انکه قدرت درونی ندارد از مکان ها و قوانین می ترسد و شعار می دهد .انکه قدرت درونی دارد به مکان ها معنای دلخواهش را می دهد و بیانش ارایه می دهد
حتی به راحتی می توانیم به کسانی که با اندک سوادشان با نگاهی روشنفکرانه می پرسند مگر گالری جای گرافیتی است بگوییم ما هر جایی که بخواهیم هستیم . هم در جهنم بساط می کنیم و هم در بهشت کاخ می سازیم اما بساط و کاخمان خودمان می سازیم نه با ریا و دغل و زرنگی نه با شعار و باد و اطوار روشنفکری
با تشکر از نشریه الکترونیکی زغال که پیشنهاد ما را برای انتشار یک ویژه نامه کاغذی در باره گرافیتی و هنر شهری پذیرفتند و انتشار اطلاعات , نوشته هایی در ارتباط با شهر و هنر شهری را به عهده گرفتند. چاپ اول نشریه زغال با هزینه کبریت پراجکت و حمایت کلاه استودیو انتشار یافت و تمامی نسخه های قابل فروش ان در طول مدت نمایشگاه به فروش رسید
عکس های بیشتر نمایشگاه را در فلیکر ببینید
اطلاعات بیشتر در باره نمایشگاه را در اسپری 1387 ببینید


کلاه استودیو: هم اکنون در لندن زندگی می کنی ؟ قبل از اون کجا بودی ؟می تونی یه تصویری از هنر شهری تو هر دو جایی که زندگی کردی یا فقط لندن به ما بدی؟
آروفیش:من پنج ساله که ساکن لندن شدم و زندگی توی لندن و دیدن این همه نمونه هنر خیابانی فکر ش رو توی سرم انداخت.صحنه هنر شهری اینجا عالیه , هرچند که خیلی کار کلیشه ای و تکراری و تقلیدی دیده می شهبه نظر من گرافیتی کار کردن توی لبنان که مردمش تا حالا چنین چیزی ندیدن تاثیر گذار تره تا توی لندن که مردم همه دیگه بهش عادت کردن

کلاه استودیو: چی شد که کار با استنسیل و اسپری رو شروع کردی؟ اولین استنسیلت چی بود و ایا همین الان در حال کار روی استنسیل جدیدی هستی؟
اروفیش: اولین استنسیلم تا اونجا که یادم می یاد اسمش ” مدونا – {کنسرت}زنده در غزه ” بود که یک زن و بچه رو با لباس مشخصا عربی نشون می داد که دم در خونه ویرون شده اشون نشستن.چون من با پس زمینه فعالیت سیاسی وارد هنر شهری شدم, اولین کار هام خیلی مستقیم و بیشتر شعاری بودن . من سعی کردم از این حالت خارج بشم و بیشتر مفاهیم رو انتزاعی کنم.در حال حاضر دارم روی کار جدیدی که اسمش هست ” بلک واتر اسکاندال” کار می کنم ( همون خوک های کثیفی که دارن توی عراق مردم رو بی هیچ دلیلی می کشن تا بهشون حکومت کنن)خوب شاید یه جور چرخه است

کلاه استودیو:شاید خیلی از کار های شما سیاسی به نظر بیان اما به هر حال من این کار ها رو بیشتر انسانگرایانه می دونم تا سیاسی مثل زنگ خطر هایی که توجه رو به موضوع خاصی جلب می کنن. خودتون این تصاویر بدبختی و جنگ رو چه جور می بینید؟ اون نقطه خاص چیه؟
آروفیش : خوب , جنگ الان بیشترین چیزیه که هنرمند های خیابونی بهش می پردازن .که این هم خوبه و هم بد.من دارم تصاویر جنگ رو بازنمایی می کنم چون توی مناطق جنگی بودم از بیستو یک سالگی تو بوسنی و امسال که تازه از افغانستان برگشتم.این همون چیزیه که توی سرم می گذره و وسه همین هم بروزش می دم. اما فکر می کنم خیلی از بچه ها تصویر بمب و تانک رو می کشن چون مد شده هر چند که اون ها هم ایده ای دارن .پس بهتره منم زیاد منفی نگاه نکنم
کلاه استودیو:زندگیت رو از چه راهی می گذرونی؟
آروفیش: کار های مختلفی می کنم .گاهی اوقات یکی دوتا کار می فروشم ولی اونقدر زیاد هم نیست .هنوز دارم سعی میکنم که راه بازی کردن تو جهان رو یاد بگیرم و مطمئن نیستم که تا کی به این کار ادامه بدمگاهی کار روزنامه نگاری می کنم و گاهی هم کار سخت وصنعتی

کلاه استودیو :تو در خاور میانه بودی .البته ایران کاملا با کشور های عربی متفاوت است .به عنوان یک بیننده در سه کشور فلسطین ,لبنان و عراق ,تونستی مقصر و دلیل جنگ رو پیدا کنی؟
آروفیش : جنگ عراق هر روز داره پیچیده تر می شه اما من هنوز هم معتقدم که دولت آمریکا و سرمایه داری می خواد که کنترل اون ناحیه رو توی دستش حفظ کنه
کلاه استودیو:نظرت در مورد ایران چیه؟ چیزی در مورد کشور ما می دونی؟
آروفیش: من واقعا خیلی کم می دونم پس بهتره حرفی نزنم.فقط می دونم تاریخ عظیمی داره و دوست دارم یه روز بیام و اونجا ببینمتون
کلاه استودیو: آخرش هم به ما بگو بیشتر با اجازه قبلی کار می کنی یا یواشکی و شبانه؟
آروفیش : معمولا کارم غیر قانونیه اما جدیدن بیشتر ازم می خوان که روی دیوارشون نقاشی کنم
کلاه استودیو: ممنون که به سوال ها پاسخ دادید
سایت آروفیش [+]


بلو هنرمند اهل بلونیا در ایتالیاست .او به خاطر شیوه کارتونی , فرا واقعی( سورئال)و معترضش در نقاشی دیواری شهرت دارد و همینطور در زمینه انیمیشن دست به تجربه های زیبایی زده است آثار او بیشتر جنبه اجتماعی یا سیاسی دارند.
کلاه استودیو: شما در ایتالیا زندگی میکنید؟ چند سال می شه که کار رو شروع کردید؟ می تونید برای ما وضعیت هنر شهری تو ایتالیا رو شرح بدید؟
بلو: بله در ایتالیا زندگی می کنم و ده سال می شه که گرافیتی رو شروع کردم .تو ایتالیا تقریبا همه جا گرافیتی و امضا به چشم می خوره :درهمه شهر های کوچیک و بزرگ. خوب در شهر های بزرگ هر کسی به زبون شخصی خودش کار و تجربه می کنه . یک دسته دنبال خلق ایده های نو و راه های جدید ارتباطی هستند و یک سری هم مثل یک اسباب بازی یا مد بهش نگاه می کنند. اون رو یک بازی با کلاس تصور می کنن . امیدوارم یک روز این بازی” هنر شهری ” تموم بشه

کلاه استودیو: آثار شما ممنوع هستند یا آزادانه و با کسب اجازه نقاشی می کنید؟
بلو: قبلا بدون اجازه و شبانه نقاشی می کردم البته همیشه ساختمان های متروکه هم هست که اجازه نمی خواهد و می توان آزادانه روی انها نقاشی کرد. اما در حال حاضر معمولا یا روی سفارش ها کار می کنم یا به طور رسمی و با اجازه
کلاه استودیو: آیا سبک یا هنرمند خاصی رو الهام بخش آثارتون می دونید؟
بلو: من کارم به خاطر علاقه به گرافیتی و کمیک آغاز کردم این پیش زمینه اصلی من بود اما کلا آثار هنری رو دوست دارم و عاشق انیمیشن پویانمایی ) هستم

کلاه استودیو: ظاهرا در حال تور در کشور های آمریکای لاتین با نام – مگوینیکا - هستیدچرا این کشور ها رو انتخاب کردید ئ نظرتون در مورد مردم اونجا چیه؟
بلو:من دنبال ریشه های نقاشی دیواری و هنر مردمی بودم و اونجا هنر مردمی و خیابونییه سنته به خصوص توی امریکای مرکزی .این چیز ها توی اروپا از بین رفته ولی هنوز توی امرکای مرکزی از نقاشی دیواری برای تبلیغ استفاده می شه.ما دنبال جای عالی برای نقاشی کردن می گشتیم و اینجا جای خوبی بود
کلاه استودیو: وسایل کار شما چیا هستن؟ و چهطور نقاشی های به این بزرگی می کشید؟
بلو: من معمولا دو رنگ سفید و مشکی حلال در آب استفاده می کنم و یک غلتک و چند تا قلمو. معمولا طرحم رو با یه چوب بلند که سرش قلمو بسته می شه اجزا می کنم . گاهی اوقات هم اگز لازم بشه داربست موقت یا حتی بالابر مکانیکی استفاده می کنم
کلاه استودیو: آیا از هنرت پول در می آری؟ و آیا از این امکان راضی هستی؟
بلو: در حال حاضر که با در امد نقاشی هایم زندگی می کنم . طراحی هایم رو می فروشم و در امدش رو برای زندگی و کارم خرج می کنم.فقط سعی می کنم از سفارش ها ی تبلیغاتی و شرکتی دوری کنم که علاقه ای بهشون ندارم من به لحاظ مالی مایه دار نیستم ام تو شادی یه میلیونر ام

کلاه استودیو: ئنیا ی امروز رو چه طور می بینید؟ به نظرم توی نقاشی هی توی همین روتصویر می کنید و لی می شه تو کلام هم برامون شرح بدید؟
بلو: درست می گی. نقاشی های حرف های بیشتری از کلمه ها دارن . من سعی می کنم جوری زندگی کنم که خشونتم به کسی لطمه نزنه. من دارم دو تا چیز جدا خطرناک تو دنیامی بینم . ترس و وحشت . هر کسی رو می شه با اینجاد این احساس تحت کنترل در اورد به خصوص توی این زمانه تاریخی
کلاه استودیو: حرف و نظری برای کسایی که دارن توی جاهای که هنر شهری تازه پا گرفته کار می کنن داری؟
بلو: هنر شهری وجود خارجی نداره. فقط شما و جهان بیرون وجود دارید / کاری رو که دوست دارید به بهترین شکلش انجام بدید و در مورد کاری که می کنید فکر کنید

کلاه استودیو: خیلی ممنون از اینکه وقت گذاشتید و پاسخ دادید . چیز دیگه ای هم هست؟
بلو: وقتتون رو با خوندن این چند تا کلمه اخر هدر ندید
سایت بلو [+]


ترجمه :کارن رشاد
تورنتوییست : ایده “بالا” از کجا آمد؟
اباو: از ” بالارفتن از مشکلات , موانع و ناهنجاری های زندگی “ام . اساس زندگی روزمره من . این واقعا برا من خیلی معنی دارد.توازن ,حوشبینی , ترس,تباهی , زندگی , سعادتمندی , شکنجه و درون خودم.

ت:این فلشوموبیل ها رو چه طور آویزان می کنی؟
اباو : چه جوری باید اویزون کنم؟پرواز میکنم ,می رم اون بالا و وصلشون می کنم و اون ها هم یک بازی با لغات راه می اندازند
ت: نه جدی
اباو : من تازه فیلم “شعبده باز ” رو دیدم . بنا بر رسم جادوگر ها در باره فوت و فن های کار ,فقط می تونم بگم که باید به غیر ممکن باور داشت و شدن رو تصور کرد

ت: آیا کاری رو که می کنی را تضاد با قرهنگ عام می دانی؟
اباو : حتما .اما راستش من زیاد اسم ها رو جدی نمی گیرم.شما میتونید اونها رو هنر شهری یا چیدمان بدونید انا به ذهن من چند تا کلمه میان : ارتباط , مسافرت, مبارزه , خطر
ت: چرا خطر؟تا به حال نزدیک بوده که بمیری؟
اباو : آره , من بارها با مرگ دست و پنجه نرم کردم چه از قصد چه از روی تصادف.من میگم هرچی بیشتر با مرگ بگردی از زندگی هر روزت بیشتر لذت می بری. ما همه خواهیم مرد من نمی خوام ترس از مرگ مانع پرداختنم به اون چیزی بشه که دوست دارم انجامش بدم
ت: از چه زمانی و از کجا شروع کردی؟
اباو : باید بگم از دوران جنینی!فقط قدیم ترها فرم بروزش فرق داشته . من دوران شانزده سالگیم نقاشی دیواری رو با دوستای اسکیت بازم شروع کردم.من وابسته آزادی و هنرشهری شدم. . اون زمان ما بیشتر از اینکه تو مدرسه باشیم اطراف پارینگ ترن ها بودیم و روی ترن ها نقاشی می کردیم.در کالیفرنیای شمالی بود و از اون موقع این موضوع شکل یک مشکل جهانی رو پیدا می کرد.اما خوب من مثل یه بچه پانک اصیل ,تو کالیفرنیا با نقاشی و اسکیت بورد بزرگ شدم

ت : شما خانه هم داری یا همه اش در سفری؟بیشتر کجا هستی؟
اباو : طی هفت سال اخیر که ادرسی نداشتم.من با باد می رم و به ناشناخته اعتماد می کنم.یعنی شش ماه کار میکنم و شش ماه سفر میکنم و پروژه اباو رو پیش می برم.جایی که دوست دارم خانه بدانم , اروپاست.من از ایالات متحده متنفرم و فکر میکنم ,فرهنگ و کیفیت زندگی تو آمریکا یک هشتم زندگی تو اروپا هم نیست
طی هفت سال اخیر که ادرسی نداشتم.من با باد می رم و به ناشناخته اعتماد می کنم
ت : سال 2004 چرا تورنتو رو برای اجرای برنامه ات انتخاب کردی؟
اباو : اون سال تور بزرگ من و فلشو موبیل هام در کانادا و ایالات متحده بود.اون سال پنج هزارو پانصد مابل در کانادا وآمریکا رانندگی کردم.از ورودم به ونکوورممانعت شد چون سوپیشینه ام به روز نشده بود…دو هفته بعد با کار های جدیدم تو دترویت بودم و از همانجا به سمت مقصد رفتم.تورنتو رد هم برای این انتخاب کردم که در زمینه موزیک و هنر و فرهنگ به روز و زنده است وترجیح می دادم هنرم رو در یک چنین جوی شرکت بدم . بدون تعارف تورنتو رو از میان چهارده شهر (سیاتل ,پورتلند,رنو,سان فرانسیسکو,لوس آنجلس,دترویت,شیکاگو,کلیولند,سینسیناتی,پیتزبورگ,سنت لوییس , نیویورک ,لویسویل)که در طی سفرم دیدم از همه بهتر می دانم

ت : اون سو پیشینه چی بود ؟ قبلا گیر افتاده بودی؟
اباو : پیشینه من 9 مورد بود .مورد قبلی یه گرافیتی بچگانه بود .من رو 9 بار دستگیر کردن شش بارش رو افسرهای پلیس در چهار کشور مختلف و سه بارش هم توسط سه خانم مختلف در سه اتاق خواب مختلف
ت : سر جمع چند تا فلشو موبیل توی خیابون های تورنتو کار گذاشتی؟
اباو : وقتی به دترویت رسیدم ,فکر کنم دویست تا داشتم برای هشت تا شهر .یادم میاد چهل و شش تا توی لوس انجلس زدم و تورنتو هم بعد از او مقام دوم را داشت با پهل و سه فلش
ت : با تجربه ای که شما داشتی .در مورد شهر ما چی فکر میکنی؟ می دونی که خیلی ها هستن که از همین کار ها که تو میکنی اینجا هم انجام میدن.
اباو : من خیلی از این که هنر شهری و گرافیتی توی تورنتو فعاله لذت بردم .من خودم یه اسکیت بازم و دیدن شهری که برای اسکیت بوردینگ و این چیز ها هم جا داشته باشه برام جالبه . من رو یاد سان فرانسیسکو انداختمعماری خانه ها و ساختمان ها هم جذابند.من پنج سال اخیر رو توی اروپا بودم تا تو امریکای خراب شده , توی تورنتو هم حس راحت اروپا روداشتم
ت : چه جور عکس والعمل هایی رو از جانب مردم داری؟ نیک مونت پروفسور زباد انگلیسی در دانشگاه تورنتو فلشو موبیل های تو رو نمادی از تجسم امید در غالب هنر شهری می داند
اباو : من معتفدم که از این فلش ها می شه بی نهایت برداشت داشت.بعضی هاشون ادم رو به خنده میندازن بعضی سیاسی به نظر میرسن و بعضی هم خشن.
ت : این پروزه برات مهم و لازم الاجراست یا برای تفریح این کار رو میکنی؟
اباو : صد در صد لازم الاجراست. من برای سفر کردن و پرداختن به هنرم زندگی می کنم

ت : پس این یه کار تمام وقته . این طور نیست ؟
اباو : آره . “بالا”یه کار تمام وقته.تجربه خوب من تو هنر شهری این بوده که این کار می شه جزیی از زندگی روزمره ات.این کار نیاز به خلاقیت , ارتباط گرتن با مردم و سفری بودن است.من زیاد سفر می کنم و سعی می کنم به طور اتفاقی در مسیر سفر بیافتم
ت: حالا چه طور امرار معاش می کنی؟
اباو : من به طور فصلی توی رستوران کار میکنم و معتقدم باید سخت کار کرد تا راحت استراحت کرد.من به خاطر کارم و نوع زندگی ام در سفر هستم و فقط چند دست لباس یک دوربین و یک کامپیوتر دارم . زیاد هم خرج چیز های مادی نمیکنم .من به اندازه یک کوله وسیله دارم و پولم را هم درست بر سر انچه مردم دیگر خرج میکنند در جیبم نگه می دارم
ت: چرا با اسمی جز نام خودت کار میکنی؟
اباو : فکر میکنم در هنر شهری بهتر است اسم شخص مطرح نشه . اسم مهم نیست.اگه بخوای معروف بشی باید یه ستاره راک باشی.منبا همین زندگی آروم و ساکت حال میکنم
ت: در مورد بنکسی چه طور؟ او ناشناس است اما مشهور .ها؟
اباو : خوب این عالیه من سعی میکنم ناشناس بودنم را نگه دارم و کار هام شناخته شده باشن.من فکر میکنم خیلی اد مها توی زندگی می خوان که مقبول و مطرح باشن.بنکسی رو نمی دونم اما من دوست دارم سه بار همین زندگی رو داشته باشم و کار هام هم معروف باشن اما خودم یه چهره نباشم.
ت: بعدا چه برنامه ای داری؟
اباو : توی اکتبر امسال تور آمریکای جنوبی و مرکزی رو دارم و دیگه چیزی نمی گم خودتون سایتم روببینید تا اخبار دستتون باشه
منبع:
نشریه تورنتوییست جوتن 2007 [+]Tall Poppy Interview: ABOVE
سایت اباو[+]


منتی ای که می خوانید گفت گوی اختصاصی کلاه استودیو است با سالومه . سالومه شاعر و خواننده رپ فارسی است .اگر بخواهیم در باره رپ فارسی زیرزمینی , یا در کل هنر زیرزمینی مطالب تازه ای داشته باشیم و در مصاحبه مان نه با عکس ها و توضیحات سرگرم کننده که با حرف های جدی هنر مند جوانی مواجه شویم که دغدغه اش در هنر بیشتر انسانی است تا تجاری بهتر است با سالومه و هنرمندان دیگری مثل او گفت و گو کنیم . اولین کار هایی که از سالومه شنیدم در سایت رپرشیا دات کام بود و هنوز هم در انجا قابل دانلود هستند پیشنهاد می کنم کار های دیگر او را هم گوش دهید . بهتر است مقدمه زیادی نداشته باشیم
Audio:: راه من , پیکار من شیرعلی + سالومه
powered by ODEO
کلاه استودیو : ازتون ممنون می شم اگه در باره سالومه برای ما و خوانندگان توضیحاتی بدید . قکر می کنم بد نباشه که در باره موزیکتون لقب تون و کلا رپتون از خودتون بشنویم.
سالومه : اول بگم كه دیکته درست اسمم ( در انگلیسی ) اس . ای .ال . او . ام هست با یک “او” , بدون “اچ” . نه از اين قبيل چيزها كه شنيدم مي گن و مي نويسن آهنگ كلمه سالووومه به گوش كمي لوس مي رسه. (از سالووومه ها معذرت مي خوام.) اين اسم الهام گرفته از “لو سالومه” زن متفكر است, كه زماني تحت تاثير افكارش بودم و همچنين يك شخصيت تاريخي كه در انجيل داستانش اومده اين تلفظ “سالوووومه” خيلي اعصاب خرد كن داره مي شه، تو فكرم كه عوضش كنم.

موسيقي كه من با دوستام داريم روش كار مي كنيم در واقع “رپ” هست، حالا اسم سبك منو يه چيزايي مي زارن ولي من دوست ندارم طبقه بندي بشم. هدف تنها بيان كردن خودمه، گاهي مثل يه خواهر بزرگتر كه تجربه هاشو بازگو مي كنه ظاهر مي شم، گاهي به صورت يه جوون خشمگين. گاهي رمانتيك ام، گاهي خشن! همانطور كه در يكي از آهنگامون هم مي گم، فقط در مسيرم جلو مي رم و تجربه مي كنم. زيبايي، زشتي و سختي راهم رو مي چشم. هر چي نقاظ ضعف ام رو مي شناسم، قدرتم بيشتر مي شه. سعي نمي كنم جايي برسم. خود مسير هدفمه. در موسيقي هم نمي خوام موعظه بدم يا هدايت كنم، هيچ ادعايي ندارم، فقط احساساتم و تجربه هامو بيان مي كنم. رنجمو مي گم. نه رنجي كه تاريك و دپرس كننده باشه، يه رنج الهي! حتي اگه يك نفر كه مسيري مشابه من رو طي كرده منو بفهمه، برام خيلي رضايت بخشه.
کلاه استودیو : چه شد که وارد دنیای ضبط موسیقی شدید؟ چه جو موسیقی را دنبال می کنید؟
سالومه : كاملا تصادفي بود، يا شايدم نبايد اينو بگم. چون من به تعادل و قوانين طبيعت اعتقاد دارم نه تصادفات. يكي از دوستام كه ديد استعداد نوشتن ليريك رپ دارم، ازم خواست يك بخش از آهنگشو بنويسم و بخونم. اينطوري بود كه عشق رپ در من شكوفا شد
در واقع، به طور خيلي اتفاقي و غير جدي بوده آغاز كار، و هنوز هم تا جايي كه ممكنه سعي مي كنم اون روحيه آماتو و زيرزميني رو حفظ كنم. چيز ديگه اي كه بايد بگم اينه كه من كارمو موسيقي تلقي نمي كنم. اصلا موسيقيا رو كه خودم نمي سازم، البته نرم افزارهاي خيلي راحتي براي ايجاد لوپ هاي هيپ هاپ وجود داره، ولي هنوز نيازي پيدا نكردم كه خودم آهنگسازي كنم چون هميشه شانس كار كردن با اشخاص با تجربه تر رو داشتم. شنونده خوبي ام ولي هيچوقت استعداد موسيقي نداشتم، سازهاي زيادي رو شروع كردم به آموختن ولي بي خيال شدم. در واقع خيلي دوست داشتم شاعر بشم، ولي يه چيزي كمه در من. براي همين يه نويسنده ليريك از آب دراومدم كه سعي مي كنه جمله ها رو با ريتم بگه! بعضي ها مي گن اين رپه، ولي وقتي به رپرهاي مورد علاقه ام فكر مي كنم خجالت مي كشم اين اسمو رو خودم بزارم. موسيقي ها همه اش توسط دوستام و كساني كه باهاشون كار مي كنم ساخته مي شه. اين موسيقي همونطور كه گفتم مي تونه خيلي ساده يا پيچيده باشه.
کلاه استودیو : درباره صحنه هنر زنان , چه در صحنه عام و چه در صحنه زیرزمینی چه تجربیات و نظری دارید؟
سالومه : من زياد توي اين جوامع هنري و روشنفكري و اينا نيستم، توي لاك خودمم
اما چون چهار سال در يك دانشكده هنر درس خوندم، مي تونم بگم كه خانم ها به دليل اون حس اصيل “حسادت”، در حاليكه سعي مي كنند جلوي راه ديگران مانع بزارن، خودشون عقب مي مونند.البته هميشه استثناها وجود داره. در مورد صحن زيرميني؛ بايد بگم كه مفهوم زيرزميني (آندرگراند) در ايران كمي بحث برانگيره. اكثر هنرمنداني كه زيرزميني هستند، نه براي اينكه با سياستهاي كثيف روي زمين مخالفن، بلكه براي اينكه نمي تونن بيان روي زمين، در زير زمين موندن. وگرنه من كلي گروه مثلا زيرزميني مي شناسم كه دوست داشتن كلي مخاطب احمق داشته باشند كه كشته مرده چشم و ابروشون باشند. البته باز استثناها موجوده. در مورد زيرزميني موندن من خيلي ايده آليستم، نمي دونم خوبه يا بده، ولي من اينم ديگه. به طور خلاصه، از هنرمندان خانم در ايران خبر ندارم و دختري كه موسقيش منو به هيجان بياره نشناختم
کلاه استودیو : شما در آهنگ هایی مثل پترولیکا و مایوس نشو با رپر های دیگری که به زبان های ترکی و ژرمن می خوانند همکاری داشته اید . می توانید در باره این تجربه تان برایمان صحبت کنید؟
سالومه : پترولیکا رو با يكي از دوستانم در تركيه كار كرديم كه يك رپر زيرزميني در اونجاست. اون موقع در عراق تازه جنگ راه افتاده بود و شيطان بزرگ داشت كل خاورميانه مخصوصا ايران رو تهديد مي كرد. ما هم براي آلبوم اون يك آهنگ در اين موارد ساختيم. از كاراي اوليه امه، براي همين خوب نشده ولي صميميه. مايوس نشو ، نتيجه همكاريم با شيرعلي، يك رپر ايراني مقيم آلمانه كه از طريق اينترنت باهاش آشنا شدم. بعدها اين آهنگ روي در آلبومش گذاشت كه پارسال با ليبل خودش در آلمان پخش شد. همچنين اين شانسو داشتم كه يكي آهنگمون رو براي مسابقه سايت تهران اونیو كه مسابقه موسيقي زيرزميني هست، برد و از اين طريق هم تونستيم به مخاطبهاي بيشتري دسترسي داشته باشيم. من خيلي شانس آوردم كه با شيرعلي آشنا شدم. چون اون موقع نااميد شده بودم به خاطر جوي كه در رپ فارسي بود، فكر مي كردم آخه من به كي دارم حرفمو مي زنم؟ ولي اون باعث شد روحيه و انرژي تازه اي بگيريم. 6 ماه پيش هم همكاري دوباره رو شروع كرديم و 3 تا آهنگ ديگه ساختيم. الان يك كه اون سه آهنگ، سه آهنگ ديگه و دو تا توشه آماده پخشه. اينم بگم در آخر كه همه كارامون از راه دور بوده، يعني اون زير ساخت اوليه آهنگ رو برام مي فرستاد، من ليريكمو مي نوشتم و ضبط مي كردم و براي ميكس دوباره مي فرستادم. همه از طريق ايميل. و ما تا حالا همديگه رو از نزديك نديديم!
آهنگ راه من , پیکار من شیرعلی + سالومه
کلاه استودیو : آیا شما به اینکه دارید با مضمونی انسان دوستانه و فیلسوفانه رپ می کنید , جرات نمی گید ؟ با توجه با اینکه فضای رپ وفارسی ایران تا به حال که راه دیگری رو طی کرده می کنه؟
سالومه : در واقع، در ايران يك كولوني كوچيكي وجود داره كه كل “مثلا” خواننده هاي رپ و مخاطب هاي اونا در همون كولوني خلاصه مي شن. من خودمو جزو اون كولوني نمي دونم و فكر نكنم مخاطباي زيبادي هم بينشون داشته باشمو نه اينكه بگم من از اونا بيشتر مي فهمم، نه، به خاطر اينكه من هيچوقت نتونستم توي گروهي جا بشم و هميشه تنها بودم. هيچوقت نمي تونم مثل اونا بي غم باشم. و انتظار هم ندارم كه اين بچه هاي 17 – 16 ساله كه در مورد پول و ماشين و پارتي و دافها آهنگ مي خونند، خشم يا غم من رو درك كنند. هيپ هاپ يه جنبشه براي من، همونطور كه در همه خاور ميانه و آمريكاي لاتين اينطوره، همونطور كه در ايران هم بايد باشه. متاسفانه الان دست قشر نادرستي از جامعه افتاده، كه هيپ هاپ رو فقط از ام تي وي مي شناسن. غير از اين افراد مي دونم كه اشخاص موزيسين كه تحصيلات آكادميك دارن يا ندارن ولي مي دوننن و در ذهنوشن يه سري قواعد قلمبه سلمبه دارن محتملا كار ما رو موسيقي حساب نمي كنن كه من ممكنه با نوعي تاسف بهشون حق بدم. ولي خوب چيزي كه اونها نمي فهمن اينه كه من موزيسين نيستم، يه ليريكيستم، موسيقي من خيلي ساده است و حتي ايجاد صداهاي ريتميك با قابلمه هم كافيه براي رپ. براي اينكه كسي خوشش بياد از كار من بايد مثل من يك “بيگانه” باشه كه از ليريكها لذت ببره. ولي جايي كه من بهشون حق مي دم اينكه كه هنوز از نظر تكنيك وكال خيلي ضعيفم، ممكنه كسي كه گوشش حساسه نتونه تحمل كنه، در هر صورت من تلاشمو مي كنم كه بهتر شم و تا اون موقع معذرت مي خوام از آلودگي صوتي
در آخر بگم كه چون من زياد دوست ندارم اين ور اونور و سايتهاي مزخرف خودنمايي كنم، (اين اولين مصاحبه منه) خيلي با مخاطبهاي واقعيمون ارتباط ندارم. بعضي مواقع از كساني كه واقعا درك مي كنند ايميلي چيزي مي آد و برا چند ماه شارژ مي شم
کلاه استودیو :احتمالا براتون مهم نیست که اولین دختر گرافیتی کش کشورمونید. پس بهتره ازتون بخوام که کمی در مورد تجربه گرافیتی و همینطور نظرتون در باره این پدیده برای ما بگید.
سالومه : قبلا گفتم، هيپ هاپ براي من جنبشه، همينطور گرافيتي كه يكي از عوامل هيپ هاپه. هرچند گرافيتي نويس خيلي فعالي نبودم، روي قطار يا در و ديوار مردم نمي نويسم. معولا ديوارهاي خرابه رو پيدا مي كنم يا اينكه اجازه مي گيرم براي نوشتن. فقط تگ مي نويسم، يا سالومه يا اسم واقعيمو، الان دارم سعي مي كنم سبك خودمو داشته باشم و اسكچ مي زنم بيشتر. ماههاي گذشته كمي تنبل بودم، حالا تابستون شه احتمالا فعالتر خواهيم شد.گرافيتي براي من يك راه ارتباط و بيانه، مانند رپم. گرافيتي مي گه در عادتها گم نشو، هنر را در قفس نزار، خاكستري ها رو رنگ كن، تحميل رو نپذير، خودت ايجاد كن، كوكا كولا نخور، دوباره متولد شو!

کلاه استودیو : خودتان چه می کنید ( کلا در زندگی چه می کنید؟)؟
سالومه : زندگي، زندگي مي كنم. خيلي خوبه. سعي مي كنم هر چيز بالقوه اي رو كه در من گذاشته شده شكوفا كنم. اگه چيزهاي مشخص تري مي خواين، روي پايان نامه ام كار مي كنم، منتظر امتحان فوق ليسانس ام، كارهاي پروژه اي تك توك انجام مي دم كه پول زيادي نصيبم نمي كنه، بيشتر از يك ساله كه عشق جاي نسبتا بزرگي رو تو زندگيم اشغال مي كنه و هيچ نمي دونم كه 6 ماه ديگه كجا ممكنه باشم…
کلاه استودیو : …و نظرتون درباره آزادی چیست ؟
سالومه : فكر مي كنم اگه بتوني روحت رو آزاد نگه داري، خانواده، عادت، سنت، قانون، دين و زندان نمي تونه تو رو دربند كنه. حالا سوال اينجاست كه چطور روح رو مي شه آزاد كرد؟ و سوال ديگه اينه كه از كي تا حالا من از اين جور حرفاي قلمبه مي زنم؟
کلاه استودیو : ببخشید ما یک سوال رو از همه هنر مند ها می پرسیم . ممنون می شم اگه این رو هم جواب بدید . نظرتون در باره دنیای امروز و موقعیت بشر کنونی چیه؟
سالومه : من ياد گرفتم كه از محيطم مستقل باشم. اگه نبودم، خيلي بيشتر از اونيكه الان هستم در رنج بودم. دنياي امروز خيلي حساب شده و متمدن هست براي من! همه اتفاقاتي كه منو ناراحت يا شاد مي كنه مستقل از دنياي خارج، در ذهن من اتفاق مي افته. اگه يه سري حساسيت اجتماعي دارم باز براي اينه كه بعضي چيزا در دنياي خارج باعث مي شه عزت نفس آدم تحريك شه.
و اما در مورد موقعيت بشر، خوب بشر خودش موقعيت خودشو با انتخابات ايجاد مي كنه. من كه نمي تونم از زبون 6 ميليارد نفر صحبت كنم! (ببخشيد، زياد تو خط حرفهاي عاقلانه زدن نيستم! و آره،از جواب دادن طفره رفتم!)
کلاه استودیو : از این که لطف کردید و مصاحبه با کلاه استودیو را پذیرفتید سپاسگذارم . اگر در انتها نکته ای هست که لازم می دانید بگویید یا در باره موضوع فصل ما – بی بی سی دروغ می گوید – چیزی به ذهنتان می رسد , خوشحال می شویم بدانیم /
سالومه: خواستم بگم كه خيلي خوبه كه رسانه هايي مثل كلاه استوديو هستند،و اميدورام تعدادشون بيشتر هم بشه. خيلي ممنون از تلاشهاي صميمانه و زيز زميني شما در مورد هنر زير زميني ايران.وقتي اينجوري حرف مي زنم تصوير خودم تو ذهنم مياد كه با كراوات و كت و شلوار ايستادم و قيافه خيلي جدي اي دارم، خيلي خنده است
در حال حاضر دارم با يك آهنگساز خيلي با استعداد همكاري مي كنم تا در مورد اين موضوع يه آهنگ بسازيم. اميدواريم كه بتونيم برسونيم. حالا كه جاش اومد اينم بگم، جديدا يه مقاله ديدم در قسمت فارسي بي بي سي، كه در مورد موسيقي زير زميني ايران بود. كه جهالت و سطحي نگري نويسنده شو كاملا نشون مي داد. واقعا بيچاره ما كه از وقتي به دنيا مي آيم، خانواده، جامعه، سياستمدارا، گروههاي مختلف و رسانه ها با مخمون بازي مي كنن. آدم يا بايد پريزشو بكشه يا رنج بكشه!
�


نوشته : کارن رشاد
مهم نیست که هنر های متداول جامعه مثل گالری های نقاشی , ونمایشگاه های بین المللی با شیپور ها ی بلندشان در وازه های شهرت را جلوی دید هنر مندان جوان قرار داده و تاریخ هنر را تبلیغ می کنند . چرا که این ها همه تنها در محدوده مجاز دولتی یا همان شاه راه حفظ قدرت و سرمایه درگذر اند .یعنی سیاستی که گرافیتی یا هر گونه انتشار تصاویر و اعلان های مفهومی مخالف یا دگر سو را در فضای رسمی جامعه نفی ومنع می کند.

وقتی در محیط شهری هستیم , در حقیقت این دیوار ها هستند که بیشترین نقش را در تعریف محیط ما دارند.چه در خانه مان و چه در خیابان , همین دیوار ها هستند که تعیین کننده محدوده ها و روابط بین آنها هستند. قبل از اینکه دیوار ها توسط شرکتی تبلیغاتی به کار گرفته شوند در حقیقت صفحه بزرگ , سفید و پاکی هستند که از این توان بالقوه برخوردارند که توسط ساکنین همان محل آرایش یابند. هنگامی که تصویر یا مفهوم بصری مورد نظر بر ان ها نصب شود , دست کم توسط بعضی افرادی که از جلوی ان عبور می کنند, مورد توجه قرار می گیرد.این دقیقا همان کاری است که همه ما به راحتی در داخل خانه ها و فضا های شخصی مان انجام می دهیم . طراحی دکوراسیون و رنگ امیزی دیوار ها ,آویزان کردن تابلو عکس , نقاشی و یا پوستری خاص به دیوار های خانه , مصداقی است از همین تمایل و حق ایجاد ارتباط به این شیوه بصری. در حقیقت اولین چیزی که یک نمایشگاه هنر های بصری به آن وابسته است گستردگی فضا و دیوار ها ست. ماسعی می کنیم که تصاویر را به بهترین ترکیب در کنار هم نمایش داده و مفهوم یا حس مورد نظرمان را به بینندگان دیگر منتقل کنیم.اما در محیط اجتماعی از این کار منع شده ایم.با توجه به اینکه انسان امروزی بیشتر موجودی است که در جامعه معنی می یابد تا در داخل محیط شخصی.

چیست که ما را از شریک شدن در این ارتباط اجتماعی بر حذر می دارد؟ فضا های اجتماعی ما , به شدت توسط نیرو های حافظ نظم کنترل می شوند.این جلوگیری از امکان دخالت تک تک اعضای جامعه در به اشتراک گذاشتن تصاویر و مفاهیم , یکی از نمونه های بارز تناقضات مدنی در جامعه امروزی آدمیان است که مستقیما از روابط و منافع سرمایه داری پیروی می کند.تازمانی که کسی سرمایه کافی برای اجاره یا تصاحب دیوار در محله مورد نظرش نداشته باشد , استفاده از آن دیوار یا محل برای نمایش و انتقال مفهومی به طور مستقیم و قابل قبول در اجتماع میسر نمی باشد و کسانی هم که این محل ها و دیوار ها را با پولشان تصاحب می کنند به فکر ان هستند که با تبلیغ کالا ها و تقویت سرمایه داری از این ارتباط اجتماعی ,نفعی گروهی برده و هرچه بیشتر در جهت بدست اوردن سرمایه پیش روند.و انها یی که به طور مستقل اقدام به ارائه تصاویر مفهومی بر این دیوار ها و در اماکن کنند مورد اخطار ,حبس و پی گرد قرار می گیرند .این افراد , در بهترین حالت , متهم به تجاوز به حریم عمومی و بینایی مردم جامعه شده اند.

آیا نمی توانیم تبلیغات را نیز “تجاوزی به بینایی مردم ” در همه جای زندگی شهری قلمداد کنیم و آن را به همراه گرافیتی دو آفت مدنی بدانیم که هر دو سعی در جلب توجه ما دارند؟یعنی آفت تبلیغات به اندازه گرافیتی جدی نیست؟ تابلو هایی که هر روز بر سر راه ما قرار دارند و هر روز نیز بزرگ تر و پرتعدادتر می شوند . ما با این تابلو ها زندگی می کنیم و اسم آنها در ذهن ما می نشیند. ما مجبور می شویم 3 ماه متوالی صورت 40 برابر بزرگ تر شده مهران مدیری را هر روز ببینیم . ما مجبور می شویم با هزار تصویر و نشانه مزاحم دیگر در گیر شویم , تنها به علت اینکه چرخ های توسعه می گردد و از این گردش هیچ چیز جز هنر موزه ای عاید انسان ها نمی شود

پس واقعا آفت واقعی چهره شهر ها کدام یک هستند؟
آن مفاهیم تصویری که توسط جوانان و بدون هیچ انگیزه مادی بر دیوار ها نقش می بندند یا آن شرکت های تبلیغاتی که سعی دارند با تصویر چهل برابر شده صورت مهران مدیری به عوام الناس بقبولانند که این چهره درخشان ! همراه با سبیل , عاشق چای عرفان است و جز به چای و طعم آن به چیزی فکر نمی کند
امروز دیگر وقت ان است که باز تر بیاندیشیم و اگر قرار است کسانی که به انگیزه های مالی یا سیاسی خود می اندیشند از این دیوار ها استفاده کنند ,پس باید راهی برای تجربه ی هنر شهری نیز فراروی هنرمندان قرار گیرد .ومخارج و قوانین آن نیز به هر ترتیب فراهم گردد . ناگفته پیداست که هنر شهری در نگاهی کلی چندان هنری تابع قانون و مقررات نبوده و نخواهد بود و بهترین راه پذیرش آن در جامعه وضع قوانین عادلانه و هوشمندانه و نیز ایجاد امکانات و آزادی های معقول در واگذاری دیوار به هنرمندان خواهد بود
منابع :
[graffiti and urban space] [Graffiti research Center] [ گرافیتی چیست ]
Karan Reshad / 2006 / Tehran


دیدار « سایمون هتن استون» خبر گزاری « گاردین» پنجشنبه 17 جولای 2003 با « بنکسی» دیوار نویس درجه یک بریتانیا
ترجمه : ساناز محدثی
هر لحظه ممکن است«بنکسی» سر برسد ، اما متاسفانه او را به قیافه نمی شناسم . به نظر می رسد هیچ کس در اینجا نمی داند او چه قیافه ای است. اما [بدیهی است] که همگی او را می شناسندو از او خبر دارند.زمانی که نام «بنکسی» را بر زبان آوردم ،متصدی بار « شور دیچ» چهره برافروخت و زمزمه کنان گفت: « بله من او را می شناسم ، منظور م این است که می شناختم. می دانی من اهل « بیریستل» هستم منم یه زمانی “دیوارنگاری” می کردم
او الان اینجاست ؟متصدی باربا شرمساری سرش را تکان داد . در معرفی « بنکسی» تردید داشت زیرا فکر می کرد اگر این کار را بکند به دردسر بیافتد.من به او گفتم که برای مصاحبه با « بنکسی» به اینجا آمده ام اما او حرفم را باور نکرد( زیرا « بنکسی» هیچگاه حاضر به مصاحبه نیست) اما این بار موافقت کرده، البته زمانی که خواستیم از او عکس بگیریم کلی خندید «بنکسی» سرشناس ترین دیوار نویس بریتانیاست بااین حال همواره باید ناشناس بماند زیرا دیوار نویسی خلاف قانون است. و باید گفت روز برملا شدن نامش روز مرگ دیوار نویسی خواهد بود

استنسیل های سیاه و سفید « بنکسی» زیبا ، زیرکانه والقاء کننده انقلابی تدریجی است: افسران پلیس خندان، موش های مته به دست، میمون های مجهز به سلاح های کشتار جمعی(یا سلاحهای ضد شورش)، دختر ک هایی که موشک ها را در آغوش کشیده اند، گشت زدن افسران پلیس با سگ های « پودل» شان ، « ساموئل جکسون» و « جان تراولتا» در « پالپ فیکشن» که به جای اسلحه ، موز پرتاب می کنند، ادمی فربه که کلمه « آنارشی»( آشوب) را بر دیوار می نگارد. او کار هایش را با حروفی کلفت و در هم پیچیده امضاء می کند گاهی نیز به جای امضا تنها کلماتی همچون جناس ،کنایه،گزاره و عباراتی متهورانه به چشم می خورد که همانطور با حروفی درشت نوشته شده اند. در اماکن دیدنی قدیمی «بنکسی» اغلب این عبارت را می نوسد: «این جا ,جای عکسبرداری نیست» یاگاهی بر دیوار موسسه ها اینگونه امضا می کرد:«به دستور سازمان ملی معابر عمومی، این دیوار مختص دیوار نوشت( گرافیتی) است» ( پس از چند روز می توانستید ببینید که مردم به پیروی از آن برجسب هایی بر دیوار می زدنند.) اخیرا «بنکسی» در زمینه های دیگری نیز همچون طراحی جلد آلبوم«بلر»،« تینک تنک»، فعالیت کرده است .
زمانی که به دنبال « بنکسی» می گشتم با بسیاری از هوادارنش برخورد کردم. آنها تعریف می کردند که چگونه به هنگام شب « بنکسی» دزدی قدم به خیابان می گذاشت و در حالی که افرادی کشیک می دانند او مشغول به کار می شد و چگونه نخستین نمایشگاهش در انباری در خیابانی که تنها شماره اش ( 475) مشخص است نه نامش ، برگزار خواهد شد. آنها می گویند که « بنکسی» شهر را احیا کرده و با سلیقه ما( ساکنان شهر) آن را باز سازی کرده است
هیچ اثری از « بنکسی» نیست.از کافه خارج شدم که زنگی به «استیو»، وکیلش، بزنم .او گفت : » همین حالا می آورمش» . صداش خیلی نزدیک به نظر می آمد ، به بالای خیابان نگاه کردم و مردی را در 40 یاردی دیدم که در حال صحبت با تلفن است . او « استیو » بود ولی هیچ شباهتی به یک وکیل نداشت . در واقع همانطور که خودش گفت ، دوست و عکاس « بنکسی » بود
دو دقیقه بعد آنها وارد کافه شدند .« بنکسی» سفید پوست ، به نظر 28 ساله است و سر و وضعی نامرتب و غیر رسمی دارد .( اویک تی شرت با شلوار « لی » بر تن کرده و یک دندان نقره در دهانش به چشم می خورد و گردنبند( زنجیر) و گوشواره نقره آویزان کرده است). او کمی به « جیمی نیل» و کمی به « مایک اسنیکر» شباهت دارد.او اجازه می گیرد که یکی از سیگارهای مرا بردارد و سپس یک پاینت « گینس» سفارش می دهد او در فکر بود . برایم تعریف کرد که چگونه پی برد که یکی از دیوار نوشته هایش را در پوستر تیلیغاتی کتاب « سفید پوستان احمق» مایکل مور ،پرفروش ترین کتاب در باره چگونگی براندازی سیستم( دولت) ، به کار بستند. « در نتیجه مایکل مور شخصیت حقوقی است که مرا زیر پایش خورد و اثرم را کاملا ویران کرد. دنیای عجیب و مریضی است!» به نظر می رسید این ایده باب میلش بود

بنکسی» در چهارده سالگی زمانی که محصل بدبختی بود کار دیوار نویسی را آغاز کرد . هیچ گاه مدرسه برای او اهمیت نداشت .در مدرسه مشکلات زیادی داشت ، از مدرسه اخراج شد و چند صباحی را به دلیل تخلف های جزئی در زندان گذراند . « بنکسی» مایل نبود وارد جزئیات شود
او می گوید کار دیوار نویسی( گرافیتی) سبب شد حس بهتری نسبت به خودش پیدا کند و وجهی ای در میان مردم داشته باشد.او ادامه می دهد: البته« بریستول» دارای فرهنگ گرافیتی پر بار و غنی بود اما چون من بی نهایت شیفته کار با اسپری بودم ترجیح دادم استنسیل درست کنم.من برایش از زمانی گفتم که نام شخصی را بر دیوار خیابان نوشتم و او سرش را به نشانه تایید حرفم تکان داد و گفت:« اوه بله محل مناسب برای دیوار نوشت اساسی ترین مساله در کار گرافیتی است» به او گفتم که چه اندازه حس گناه می کردم نه به این دلیل که قانون را زیر پا گذاشته بودم بلکه به این خاطر که با یک قوطی رنگ می خواستم از آن فرد انتقام بگیرم و آن فرد مجبور بودهر روز عمرش را با دیدن نامش بر دیوار ها سپری کند.« بنکسی» در پاسخ گفت: « بله در واقع مساله اصلی همان کیفر و مجازات است ، اگر صاحب کارخانه قطار نباشی در عوض یکی بر دیوار نقاشی می کنی. این تماما از آن جایی می آید که باید در مدرسه نامت را بر روی وسایلت بنویسی که نشان دهد آنها متعلق به تو است. با نوشتن نامت بر دیوارها می شه نیمی از شهر رو صاحب شد.
در حالی که « بنکسی» مشغول صحبت بود ، یک لحظه با خودم گفتم شاید او آن کسی که می گوید نباشد. سئوال کردم : « از کجا بدانم شما « بنکسی» هستید؟»
« در این مورد هیچ تضمینی نیست» اما با چنان شوری در مورد کارش صحبت می کند که دیگر شبهه ای در این که او « بنکسی» است، نمی ماند
شما خود را هنرمند می دانید؟
« نمی دانم. قبلا در این خصوص صحبت کردیم. من کلمه « خرابکاری»( وندالیسم) را چندین بار در نمایشگاهم استفاده کرده ام . شما می دانید که موسیقی « هیپ هاپ» ، واژه « نیگر»( واژه ای بسیار توهین آمیز برای خطاب کردن یک سیاه پوست) را چگونه معرفی می کند ، من هم میخواهم همین کار را با واژه « خرابکاری» انجام دهم. نگرش « بنکسی» نسبت به برچسب های تبلیغاتی ضد و نقیض است. او همچون « نوئامی کلین»مخالف برچسب های معمول و متحدالشکل است و سبکی مخصوص به خود دارد. در حال حاضر مردم در بازار سیاه یادر میان طرح های آماده استنسیل سرگرم فروختن«بنکسی» های تقلبی هستند،پس ما می توانیم از این فرصت استفاده کرده و « بنکسی» های خودمان را تولید کنیم

اهمیت نمی دهید که کارهایتان را می دزدند؟
« نه، مساله این است که من سه سال خلاف کار بودم در نتیجه حق صحبت کاملا از من سلب شده است» او ادمه داد:« و این بود که همکاری با « بلر»بسیار عجیب بود. به این دلیل می گویم عجیب که من در گذشته برای نمایش های « بلر» کارهای بسیاری کردم.»
از او پرسیدم :« به آنها گفتی؟»
بنکسی گفت:« نه تا آن زمان که کاملا شروع به کار کردیم. » در نتیجه کار را انجام دادم وو تمام پولش را صرف مجسمه سازی کردم و در فروش مجسمه ها از « تسکو» ( یکی بخر، یکی هدیه) پیروی کردم و از دو مجسمه یکی را می فروشم و دیگری را به شهر اهدا می کنم
نمایش کارهایتان در یک گالری تصمیم گیری سختی بود؟
نه، اول اینکه کارهای من نه در یک نمایشگاه مجلل بلکه در انباری قدیمی به نمایش درمی آیند و دوم آن که چگونه امکان دارد در یک فضای دولتی بتوانم گوسفندان ، خوک ها و گاوها را به طور زنده نمایش دهم؟ در واقع دیوار نگاری( گرافیتی) به کل ممنوع است. بیشتر شهرداری ها موظفند دیوارنگارهای توهین آمیز ( هر گونه عبارت مبلغ نژادپرستی و مسائل مستهجن _ سکس یا همجنس بازی )را طی 24 ساعت پاک کنند و اگر گرافیتی بخواهد به عنوان یک هنر در یک گالری به نمایش در آید مشکل این است که علایق افراد یکسان نیست! به عنوان نمونه استنسیل زنان یهود« بلسن» ( اجرا شده با روژ لب براق) هم القا کننده طنزی گزنده و هم دارای سبک گروتسک است. بدیهی است که هرگز نمی توانم این اثر را در خیابان اجرا کنم چون بسیار توهین آمیز می نماید اما می توانم آن را در نمایشگاه با گنجاندن در زمینه ای، به نمایش در آورم این استنسیل بر اساس بخشی از دفتر خاطرات یک سرهنگ ارتش است که شهر «برگن_ بلسن » را آزاد کرد. او تعریف می کند که چگونه توانستند تنها اردوگاه زنان با یک جعبه آذوقه را آزاد کنند که البته بعدا معلم شد که آن جعبه حاوی 400 روژ لب بوده نه آذوقه. سرهنگ ادامه می دهد که با دیدن روژ لب ها بسیار خشمگین شده و آن ها را به زنان بر می گرداند و آنها با روژ ها خود را آراسته کرده و گیسوانشان را درست می کنند.زیرا این تنها چیزی بود که اراده زندگی را در آنها زنده نگه می داشت و شاید بهترین وسیله ترغیب سربازان ّبرای آزاد کردن اردوهایشان بود.
« بنکسی این را به زیبایی تمام نقل می کند و در پایان می گوید: « می بینی رنگ چگونه می تواند همه چیز را متحول کند»
پدر و مادرتان هم در نمایشگاه حضور پیدا می کنند؟
او سرش را تکان می دهد و می گوید آنها هنوز نمی دانند من چه کار می کنم. آنها حتی درکی از موفقیت های من ندارند و با افسوس سخن آخرش را می گوید:« آنها فکر می کنند من یک نقاش یا یک طراح فضای داخلی خانه هستم»
پایان قسمت اول
DIG MORE >>x ...




