17 Apr 2006 @ 3:38 PM 
 

ریشه ها و شاخه های فرهنگ راستا فاری- بخش اول

 

گردآوری و ترجمه : ساناز محدثی

 مارکوس گاروی

مارکوس موسیا گاروی ، شخصیت شهیر و قهرمان ملی جاماییکا ( 10 ژوئن1940-17 اوت 1887) ناشر ، روزنامه نگار ، کار آفرین،حامی و مبازرنهضت  ملی گرایی سیاه پوستان و پایه گذار « یو نی آ – ای سی ال» بود. او در جاماییکا متولد شد.از گاروی بیشتر به عنوان قهرمان و حامی جنبش «بازگشت به افریقا» ، جنبشی که مردمان آفریقایی را به بازگشت به سرزمین اجدادشان ترغیب کرد، یاد می شود او همچنین   پیشگام برجسته  جنبش راستافاری به حساب می آید .گاروی اعلام کرد که از مردمان افریقایی می خواهد که افریقا را باز پس گیرند و خواستار خروج قدرت های  استعماری اروپایی شد. اگرچه گاروی بر اساس اصول کلیسای متدیست( فرقه پروتستان) تربیت شده بود امابعدها تغییر جهت داده و کاتولیک شد

Marcus Garvey

گاروی در سال 1914 به جامایکا بازگشت. او براین باور بود که همبستگی سیاهان تنها راه بهبود شرایط زندگانی آنها ست .در نتیجه او انجمن جهانی رفاه و بهسازی وضع سیاهان و اتحادیه جوامع افریقایی ( یو نی آ- ای سی ال)را تشکیل دادو خود سرپرستی آن را به عهده گرفت. این انجمن در پی متحد کردن تمامی مردمان افریقایی سراسر جهان و تشکیل کشور و دولتی کاملا مستقل بود گاروی همچنین یک روزنامه هفتگی به نام جهان سیاهان تهیه کرد که به بحث پیرامون مسایل مربوط به یو نی آ می پرداخت
گاروی در سال 1916پس از مکاتبه با بوکر تی واشنکنتن، که در اواخر سال 1915 از دنیا رفت، جهت ایراد نطقی به ایالات متحده امریکا سفر کرد. تا سال 1920 ، بیشتر از 1100 شعبه از انجمن یو نی آ در بیش از 40 کشور جهان مشغول فعالیت بودند

       گاروی چندین ایده به منظورگسترش آزادی اجتماعی سیاسی و اقتصادی سیاهان ارائه داد که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد: تشکیل اتحادیه خط کشتی بخار ستاره سیاه و شرکت جانشین آن – ناوبری و شرکت تجاری صلیب سیاه. با این حال خط کشتیرانی در نتیجه سرپرستی ناکارامد و کلاهبرداری ها ناکام ماند . ریسک بزرگ دیگر  گاروی تشکیل اتحادیه کارخانجات سیاهان بود که هدف آن ساخت و  راه اندازی کارخانجاتی در مراکز بزرگ صنعتی  ایالت متحده، امریکای مرکزی، جزایر دریای کاراییب و افریقا به منظور تولید هر گونه کالای مرغوب و قابل فروش بود. در این میان یک سری مغازه  از جمله یک خواروبار فروشی ، یک رستوران، یک رختشویی بخار، یک مغازه خیاطی ، یک مغازه طراحی لباس، یک مغازه کلاه فروشی و یک انتشارات نیز شروع به کار کردند

Black Star Sea Line

     گاروی که معتقد بود سیاهان باید موطنی همیشگی در افریقا داشته باشند با حرکت خود در صدد توسعه کشور لیبریا ( در افریقا پایتخت منرویا) بر آمد. گاروی در پاسخ به   پیشنهاد ها ی  مبتنی بر خواسته او در برگرداندن تمامی امریکایی های افریقایی تبار به افریقا چنین گفت: من مایل به بازگرداندن تمامی سیاه پوستان به افریقا نیستم سیاهانی هستند که وجودشان نه در اینجا و نه در افریقا به کار نمی آید گاروی در ادامه اینطور نتیجه گیری کرد: موفقیت ما از نظر آموزشی، صنعتی و سیاسی متکی بر حمایت از ملتی است خود مختار و مستقل که به دست خود آنان پایه ریزی شده است. و چنین ملتی نمی تواند در هیچ کجای جهان جز در افریقا ظهور یابد
برنامه توسعه لیبریا که در سال 1920 آغاز شد هدف ساخت دانشکده و دانشگاه، ماشین آلات صنعتی و خطوط راه آهن در جهت توسعه بخش صنعتی را دنبال می کرد اما این برنامه در اوایل دهه 1920 در پی مخالفت شدید سهامداران  اروپایی در لیبریا متوقف شد

     گاروی اعتقاد به برتری سیاهان نداشت و بسیاری از اهدافش را ازباور های« اصلاح نژادی» دوره پیشرفت گرایی برگرفته بود و احترام خاصی نسبت به دستاوردها و رهبران تمدن غربی قائل بود . او حتی با  عملکرد سازمان پنهانی نژادپرستان سفید پوست( کوکلاس کلان) موافق بود, چرا که این سازمان نیز در صدد جدا سازی نژاد ها بود. گاروی طی این سال ها یک سوسیالیست به شمار می رفت و  شور و اشتیاق فراوانی نسبت به انقلاب شوروی از خود نشان می داد
در حدود سال 1920 حس ملی گرایی و شرایط زندگانی اش او را به سوی ارائه باوری مبتنی بر «پاکسازی نژادی» سوق داد. او از تلاش سفید پوستان در آزاد سازی ایرلند تمجید کرد . می توان دریافت که باور او قطعا یک ایده  صرفا نژادپرستانه  نبوده است بلکه  از این بیم داشت که گسترش ازدواج های میان نژادی به آن کسانی  که این گونه وصلت نکرده ویا دورگه نیستند  آسیب برساندو این مساله او را به ستایش  از سخنرانی “وارن جی هاردین” واداشت که بر ضد ازدواج میان نژادی بود وبه بحث پیرامون فواید احتمالی منفک بودن نژادها با سرنوشت هایی کاملا مجزا از یک دیگر می پرداخت به دلایلی  نه چندان نامربوط  گاروی  نسبت به “دبلیو ایی بی دوبیوس” نوعی حس ستیزه جویی داشت از مدت ها پیش دوبیوس مخالفت شدید خود را با ایده کشتی ستاره سیاه و دیگر ایده های گاروی اعلام کرده بود و بدین دلیل گاروی به تدریج ظن برد که دوبیوس به او به چشم  یک فرد اهل کاراییب سیاه چرده تر می نگرد. در اواخر دهه1920 این حس ستیزه جویی جای خود را به نوعی حس انزجار داد. دوبیوس گاروی را دیوانه و خائن می خواند و در سویی دیگر گاروی او را هلندی کوچولو، فرانسوی ریزه میزه، سیاه حقیر…دورگه..و نابکار می دانست و این جنجال به تیرگی روابط گاروی با  انجمن ملی پیشرفت سیاه پوستان(ان ای ای سی پی) انجامید با این وجود دوبیوس می توانست یکی از حامیان سرسخت حرکت «یکپارچه افریقا گرایی» به شمار آید
گاروی در سال 1928 به شهر ژنو( در سوئیس) سفر کرد و در آنجا دادخواست نژاد سیاهان را به اتحادیه ملل( سازمان ملل کنونی) ارائه داد. این دادخواست به طور مختصر به سواستفاده از افریقا یی ها  و بدرفتاری با آنان در سراسر جهان تاکید داشت
در سپتامبر1929 گاروی حزب سیاسی ملی ( پی پی پی)، نخستین حزب سیاسی پیشرو در جاماییکا که بیشتر به حقوق کارگران، مسایل آموزشی و کمک به نیازمندان می پرداخت را پایه گذاشت
در آوریل سال 1931 گاروی شرکت تفریحی ادلویس را تاسیس کرد و  او با برپایی نمایش هایی به عنوان نمونه، می کوشید به هنرمندان کمک کند از راه حرفه هنریشان زندگی خود را بگذرانند چندین بازیگر جاماکایی  که در پی شهرت بودند نخستین بار توسط این شرکت معرفی شدندو از جمله آنان می توان به افراد زیر اشاره کرد:کید هارولد، ارنست کوبیدن، بیم و بم و رانی ویلیامز

گاروی در سال 1935 جاماییکا را به قصد عزیمت به لندن ترک گفت و  بقیه عمرش را تا زمان مرگش در سال 1940 ، در آنجا گذراندو طی 5 سال باقی مانده از عمرش در لندن همچنان به فعالیت های خود ادامه می دادو از رویدادهای  جاری در اتوپی( حبشه) جایی که به شدت درگیر جنگ بود و همچنین از رخدادهای جاری در جزایر کاراییب آگاهی داشت.در سال 1938 گاروی شواهد و مدارکی در خصوص شرایط حاکم بر جزایر کاراییب  را به هیات شاهنشاهی جزایر  ارائه داد در همین سال  او همچنین مدرسه فلسفه افریقایی را به منظور آموزش نحوه سرپرستی «یو نی آی ای» تاسیس کرد و  او همچنان به کار روی نشریه «مردان سیاه»  مشغول بود
در این سالها گاروی افکاری بی نهایت راست گرا پیدا کرده بود . در سال 1937گروهی از حامیان امریکایی گاروی که نام جنبش صلح طلبانه اتیوپی را بر خود نهاده بودند مشتاقانه شروع به همکاری با «تئودور بیلبو»، سناتور می سی سی پی به منظور تبلیغ طرح بازگشت به میهن ( میهن پرستی) که در کنگره امریکا تحت نام « لایحه لیبریای بزرگ تر» مطرح شده بود، کردند گاروی همچنین نوعی حس همدردی نسبت به جنبش فاشیستی از خود نشان می دادو  به کاربردهای مثبت این جنبش در افریقا می اندیشید با این حال کمی پیش از مرگش از همبستگی خود با انگلیس در حملات هوایی آلمان ها( بیلیتز) دم زد

به سبب مشکلات عارضه در نقل مکان و سفر که از پیامدهای جنگ جهانی دوم بود، گاروی پس از مرگش در 10 ژوئن 1940 در قبرستان “کنسال گرین” در لندن به خاک سپرده شد. در نوامبر 1964 دولت جامایکا بقایای او را به جامایکا آورده و طی مراسمی آیینی و تشریفاتی در مقبره ای اختصاصی در پارک قهرمانان ملی به خاک سپرد ( گاروی به عنوان نخستین قهرمان ملی جاماییکا شناخته می شود)

گاروی و راستافاری
راستافاری ها گاروی را یک پیامبر دینی و گاهی حتی تناسخ یحیی تعمید دهنده می دانند . چنین تصویری تا حدودی به سبب گفته گاروی در دهه 1920 است : « به افریقا بنگرید چرا که پادشاهی ظهور خواهد کرد» . راستافاری ها این گفته را پیشگویی ای در خصوص تاج گذاری هیل سلاسی تلقی کردند. نخستین راستاها در جنبش بازگشت به افریقا در جاماییکا نقش داشتند و جنبش راستافاری را می توان  به ویژه درزمینه آموزه هایش به عنوان جوشش یا بسط فلسفه گاروایست به شمار آورد. گاروی به درون مایه اصلی و رایج بیشتر قطعات موسیقی رگه تبدیل شده است چرا که تاثیری ژرف و شگرف بر اندیشه رهایی طلب راستافاری داشت
  Š

Tags Categories: Articles (FA) Posted By: Sanaz Mohadesi
E-mail | Permalink | Comments (1)
 09 Apr 2006 @ 11:39 AM 
 

Kolahstudio interview With Kelly Moore

 

به فارسی بخوانید

Kelly Moore Is an Arkansas Artist . “i’m not really an Artist…” he claims . His works are mustly contain litter , wire , matches and strange things . We must think he is not an artist and Have an interview with Kelly.

Kolahstudio : I think you said”eye am not an artist” or something like this .what happened to you which guided you  to publish raw art by Kelly Moore?

Kelly Moore: it was an accident, i am not really an artist just someone trying to get thru life without falling down so often.  and my work is much the same, full of human flaw, imperfections, cuts, lesions….I think being human is quite under rated

Art By Kelly Moore
Kolahstudio : Are you happy with the coyote nature  you have?

Kelly Moore :yes, coyotes are tricksters. i am the anti serious in that regard.  eye play real hard with my art but art is very serious to mee.   Eye am like a coyote like that.  Eye will chase my tail, grin at you and then bite you in the ass if you are not paying attention .

Kolahstudio :  What was the first time you considered your self as a Artist or Something In the line?or when you accept the folk who called you an artist?

Kelly Moore : hmmmmm…eye consider many three year olds to be artist.  sooner or later if you make enough paintings someone will think you are important

Kolahstudio : How do you work?What are your most frequently used tools? and how you start to do your work?

Kelly Moore : my most frequently used tools are matches, kerosene and hammers.  paint is good also.

Kelly Moore

Kolahstudio :  Do you earn a living out of painting? If so, would “Kelly Moore
give up Art one day?

Kelly Moore : yes, eye have many angels out there who support my vision including a wonderful gallery here in santa fe new mexico .  eye would not know what to do if i didnt create so eye cant imagine not doing that

Kolahstudio : What is your idea about “Francis Bacon”?

Kelly Moore : never met the man

Kolahstudio : what is your idea again, about street art?

Kelly Moore : i am for art in the street, art  in the highway, art in the church, art in the bedroom and art in the grocery store.  dont care how or where we get it, we just need alot of it in these strange times

Kolahstudio :  Are there any artists or thinkers  affecting your outlook
or the visual body you have discovered?( we can see some qoutes  in your website but can you name some of them?)

Kelly Moore : Joseph Campbell, Khalil Gibran, Rumi….poets and mystics are my friends

Kolahstudio : I think it would be of great interest to our readers to get
acquainted with your ideas , as an Eye , about The World Today.what do
you think about This world and The Life?

Kelly Moore : we are all in this together and the sooner we sea that the better.  and as such, my little itsy bitsy part of the big Eye will bee about opening my vision to my true self and encouraging others to do the same.

Kolahstudio :  What do you know about IRAN?

Kelly Moore: Iran is like most places in the world i would assume.  people are people and we gotta get along.  i am very happy to make the acquaintance of the people in your world as eye am afraid alot of people think badly of americans.


[ Kelly Moore Gallery In Kolahstudio ]

[ Kelly Moore's Website]

Tags Categories: Interviews (EN) Posted By: Karan Reshad
E-mail | Permalink | Comments (1)
 09 Apr 2006 @ 11:34 AM 
 

مصاحبه کلاه استودیو با کلی مور

 

کلی مور هنر مند ساکن آرکانزاس است . کار های مور بیشتر از چیز های خرده ریز و سیم و کبریت و تکه چیب ها تشکیل می شوند. او خودش را هنر مند نمی داند . فرقی هم نمی کند. ماهم قبول می کنیم که او هنر مند نیست و با او گفتگوی کوچکی می کنیم

کلاه استودیو :  چه طور به نقاشی  و در کل ارائه کار های هنری تان روی اینترنت روی آوردید؟(شما گفته اید که خودتان را هنر مند نمی دانید پس چه شد که تصمیم به انتشار آثارتان در سایتی با عنوان “هنر خام کلی مور”گرفتید؟

کلی مور:کاملا اتفاقی . من واقعا هنرمند نیستم . فقط یک آدمم که سعی می کنم زندگی ام را  بدون زمین خوردن پیش ببرم  و ککار هایم هم به همان صورت , پر از نقایص انسانی و کم کاست  تکه تکه ها و پاره پاره هاست… فکر می کنم انسان بودن کاملا بی ارزش شده است

Kelly Moore
کلاه استودیو : از اینکه  طبیعت یک کایوت را دارید  راضی هستید؟

کلی مور: بله , کایوت ها خیلی شیطون اند , از این لحاظ من هم با جدیت میانه ای ندارم. من  با هنرم خیلی بازی می کنم .بازی برایم خیلی جدی است من یک چنین کایوتی هستم . دم تکان می دهم , لبخند می زنم و ا
ر به کار هایم توجه نکنی “کونت” رو گاز می گیرم.

کلاه استودیو :  اولین بار ی که خودتان را هنرمند دانستید یا کسی شما را هنرمند دانست چه زمانی بود؟
کلی مور : ام…. من  بیشتر بچه های سه ساله را هنر مند می دانم به هر حال اگر  زیاد کار کنی  دیر یا زود کی پیدا می شه که تو رو مهم بدونه

کلاه استودیو : چگونه کار می کنی؟ وسایل دم دستتون چه چیز هایی هستند؟
کلی مور : من با چوب کبریت , چکش  و نفت کار می کنم . البته رنگ هم خوب است
کلاه استودیو :  آیا مخارج زندگی تان از هنر می گردد؟ اگر این طور است امکان دارد روزی کلی مور از هنر دست بکشد؟
کلی مور: بله , فرشتگانی هستند که از  کارهایم حمایت می کنند مثلا یک گالری خیلی عالی در سانتا  فی , نیو مکزیکو .من نمی دانم اگر این آثار را خلق نکنم , چه باید بکنم بنابراین نمی توانم تصورش را هم بکنم  که از هنر دست بکشم

کلاه استودیو : نظرتان در باره فرانسیس بیکن چیست؟

کلی مور: تا به حال  ایشون رو ندیده ام
کلی مور

کلاه استودیو :  نظر شما در باره هنر خیابانی چیست؟
کلی مور: من طرفدار هنر در خیابان , هنر در اتوبان , هنر در کلیسا ,هنر در اتاق خواب و هنر در مغازه خواروبار فروشی هستم.برایم مهم نیست کجا باشم  هر جایی که باشیم , در این زمانه غریب , باید آن را  به حجم زیاد گسترش دهیم

کلاه استودیو : ایا  هنر مندان و اندیشمندان دیگری هم هستند که آنها را در شکل گیری افکار یا فضای بصری آثارتان موثر بدانید.شما در سایتتان هم بخشی به نام گزین گویه ها دارید که در ان گزیده ای از نوشته های اندیشمندان بزرگ را اورده اید . می توانید چند تا از انها را خودتان نام ببرید؟

کلی مور:  جوزف کمپبل ,خلیل جبران , مولانا و … شعرا و عارفان دوست های من هستند

کلاه استودیو: فکر می کنم برای خوانندگان ما جالب باشد که نظرتان را در باره دنیای امروز بدانند. در باره زندگی و در باره دنیا چه نظری دارید؟
کلی مور: همه ما در این مورد با هم هستیم و.من هم به عنوان یک عضو کوچک این دنیا سعی می کنم که  نگاهم را به درون واقعی خود عمیق تر کنم و دیگران را هم به همین کار دعوت می کنم

کلاه استودیو : در باره ایران چه میدانید؟
کلی مور : ایران هم مثل بقیه جا های دنیا  تصور می کنم . مردم , همیشه مردم هستند و ما باید روابط خوبی داشته باشیم.من از اشنایی با شما خوشحالم در حالی که فکر می کنم که بسیاری از ایرانی ها احتمالا به آمریکایی ها بد بین هستند


[ Kelly Moore Gallery In Kolahstudio ]

[ Kelly Moore's Website]

Tags Categories: Interviews (FA) Posted By: Karan Reshad
E-mail | Permalink | Comments (0)
 07 Apr 2006 @ 4:46 PM 
 

در باره گرافیتی , هنر شهری و تبلیغات

 

نوشته : کارن رشاد 

 مهم نیست که هنر های متداول  جامعه مثل گالری های نقاشی , ونمایشگاه های بین المللی با شیپور ها ی بلندشان  در وازه های شهرت را جلوی دید هنر مندان جوان قرار داده و تاریخ هنر را تبلیغ می کنند . چرا که این ها همه تنها در محدوده مجاز  دولتی یا همان شاه راه حفظ قدرت و سرمایه  درگذر اند .یعنی سیاستی که گرافیتی یا هر گونه انتشار تصاویر  و اعلان های مفهومی مخالف یا دگر سو را  در فضای رسمی جامعه نفی ومنع می کند.

وقتی در محیط  شهری هستیم , در حقیقت این دیوار ها هستند که بیشترین نقش را در تعریف محیط ما دارند.چه در خانه  مان و چه در خیابان , همین دیوار ها هستند که تعیین کننده محدوده ها و روابط بین آنها هستند. قبل از اینکه دیوار ها توسط شرکتی تبلیغاتی به کار گرفته شوند در حقیقت صفحه بزرگ , سفید و  پاکی هستند که از این توان بالقوه برخوردارند که توسط ساکنین همان محل آرایش یابند. هنگامی که تصویر یا مفهوم  بصری مورد نظر  بر ان ها نصب شود , دست کم  توسط بعضی افرادی که از جلوی ان عبور می کنند,  مورد توجه قرار می گیرد.این دقیقا همان کاری است که همه ما به راحتی در داخل خانه ها و فضا های شخصی مان انجام می دهیم . طراحی دکوراسیون و رنگ امیزی دیوار ها ,آویزان کردن تابلو عکس , نقاشی و یا پوستری خاص به دیوار های  خانه , مصداقی است از  همین تمایل  و حق ایجاد ارتباط به این شیوه بصری. در حقیقت اولین چیزی که یک نمایشگاه هنر های بصری به آن وابسته است گستردگی فضا و دیوار ها ست. ماسعی می کنیم که تصاویر را به بهترین ترکیب در کنار هم نمایش داده و مفهوم یا حس مورد نظرمان را به بینندگان دیگر منتقل کنیم.اما در محیط اجتماعی از این کار منع شده ایم.با  توجه به اینکه  انسان امروزی بیشتر موجودی است که در جامعه  معنی می یابد تا در داخل محیط شخصی. 

Scream Stencil| A1one

چیست که ما را از شریک شدن  در این ارتباط اجتماعی  بر حذر می دارد؟ فضا های اجتماعی ما , به شدت توسط نیرو های حافظ نظم  کنترل می شوند.این جلوگیری از امکان دخالت تک تک  اعضای جامعه در به اشتراک گذاشتن تصاویر و مفاهیم , یکی از نمونه های بارز تناقضات مدنی در جامعه امروزی آدمیان است که مستقیما از روابط و منافع سرمایه داری پیروی می کند.تازمانی که کسی سرمایه کافی برای اجاره یا تصاحب دیوار در محله مورد نظرش نداشته باشد , استفاده از  آن دیوار یا محل برای نمایش و انتقال مفهومی به طور مستقیم و قابل قبول در اجتماع میسر نمی باشد و کسانی هم که این محل ها و دیوار ها را با پولشان تصاحب می کنند به فکر ان هستند که با تبلیغ کالا ها و  تقویت سرمایه داری از  این ارتباط اجتماعی ,نفعی گروهی برده و  هرچه بیشتر در جهت بدست اوردن سرمایه پیش روند.و انها یی که به طور مستقل اقدام به ارائه  تصاویر مفهومی بر این دیوار ها و در اماکن کنند مورد اخطار ,حبس و پی گرد قرار می گیرند  .این افراد , در بهترین حالت , متهم به تجاوز به حریم عمومی و بینایی مردم جامعه شده اند.

Specter from the kops crew out of montreal

آیا نمی توانیم تبلیغات را نیز “تجاوزی به بینایی مردم ” در همه جای زندگی شهری قلمداد کنیم و آن را به همراه گرافیتی دو آفت  مدنی بدانیم که  هر دو سعی در جلب توجه ما دارند؟یعنی آفت تبلیغات به اندازه گرافیتی جدی نیست؟ تابلو هایی که هر روز بر سر راه ما قرار دارند و هر روز نیز بزرگ تر و پرتعدادتر می شوند . ما با این تابلو ها زندگی می کنیم و اسم آنها در ذهن ما می نشیند. ما مجبور می شویم 3 ماه متوالی  صورت 40 برابر بزرگ تر  شده مهران مدیری را  هر روز ببینیم . ما مجبور می شویم با هزار تصویر و نشانه مزاحم دیگر در گیر شویم , تنها به علت اینکه  چرخ های توسعه می گردد و از این گردش هیچ چیز جز هنر موزه ای عاید انسان ها نمی شود

Peace | A1

پس واقعا آفت واقعی چهره شهر ها کدام یک هستند؟
آن مفاهیم تصویری که توسط جوانان و بدون هیچ انگیزه مادی  بر دیوار ها نقش می بندند یا آن شرکت های تبلیغاتی که سعی دارند با تصویر چهل برابر شده صورت مهران مدیری به عوام الناس بقبولانند که این چهره درخشان ! همراه با سبیل , عاشق چای عرفان است و جز به چای و طعم آن به چیزی فکر نمی کند
امروز دیگر وقت ان است که باز تر بیاندیشیم و اگر قرار است کسانی که به انگیزه های مالی یا سیاسی خود می اندیشند از این دیوار ها استفاده  کنند ,پس باید راهی برای  تجربه ی هنر شهری نیز فراروی هنرمندان قرار گیرد .ومخارج و قوانین آن نیز به هر ترتیب  فراهم گردد . ناگفته پیداست که هنر شهری در نگاهی کلی چندان هنری تابع قانون و مقررات نبوده و نخواهد بود و بهترین راه پذیرش آن  در جامعه وضع قوانین عادلانه و هوشمندانه و نیز ایجاد  امکانات  و آزادی های معقول  در واگذاری دیوار به هنرمندان خواهد بود
منابع :
[graffiti and urban space] [Graffiti research Center] [ گرافیتی چیست ]
Karan Reshad / 2006 / Tehran

Tags Tags: , , , , , , , ,
Categories: Articles (FA)
Posted By: Karan Reshad
E-mail | Permalink | Comments (2)
 04 Apr 2006 @ 9:12 AM 
 

هنر جدید کوبا

 

گرداوری و ترجمه : کارن رشاد
جراردو ماسوکرا از منتقدان معتبر کوبایی , که قرابت بسیاری نیز با هنر معاصر کشورش دارد , نسل سوم فضای فکری هنر مندان اواخر قرن بیستم کوبا را به درستی , ” پسا آرمان گرایانه ” نام می دهد.تفسیری که شاید بتوان گفت همه این منطقه را نیز در بر می گیرد.این حس کلی عدم اطمینان و ارامش به علت نابسامانی های اقتصادی , تغییر روش های استعماری در منطقه , دگرگونی های حاصل از مدنی شدن, تکنولوژی جدید , نزدیک تر شدن امکانات ارتباطی با فرهنگ های دیگر , توریسم و …بروز و شدت بیشتر ی پیدا کرد . . هر چند که این تاثیرات در پایه های فرهنگ حوزه کارائیب و ارتباط آن ها با دیگر مناطق جهان دگرگونی هایی ایجاد کرد , اما هرگز با آن تاثیر شگرفی که بر هنر معاصر این مناطق داشت برابری نکرد. فرهنگ جدید به جای آن خوش باوری های آرمانی گذشته به آگاهی سیاسی جدیدی رسید که در آن تمرکز خاص به فرهنگ و باز گشت به کشف هویت بر جسته شده بود.استوارت هال , تارخ شناس و نظریه پرداز فرهنگی معاصر,با توجه به پیش زمینه های خود از فرهنگ حوزه کارائیب چنین می نویسد:”آنچه زمانی پرت وپلا و نامنسجم می پنداشتم ,به شکلی تناقض آمیز , تبدیل به تجربه ی بازنمایانه مدرن شده است “.

Luise Hernandez Cruz | composition with Ochre Shapes 1976
آنچه امروزه هنر جدید کوبا خوانده می شود , از اوایل دهه هشتاد قرن بیستم میلادی , با برپایی نمایشگاه هایی چون ” دفتر اول “*در 1981در مرکز بین المللی هنر در هاوانا , رشد و گسترش یافته است .نمایشگاه دفتر اول آثاری از خوزه بدیا , خوان فرانسیسکو السه , خوزه مانوئل فوئس ,اسراعیل لیون, گوستاو پرس مانزن, ریکاردو رودریگوئز بری ,لئونارد سوتو و… را به معرض دید عموم گذاشت .اغلب این هنر مندان از دانش آموختگان “آی . اس . ای ” بودند اما انچه در باره این نمایشگاه جالب توجه می نمود تنوع فضا های بصری به نمایش گذاشته شده بود.این نمایشگاه را می توان به عنوان نمادی از تاثیر عمیق دانشگاه در حرکت نوی هنر کوبا دانست. اگر چه آثار نمایشگاه دفتر اول آثاری نخستین از نمونه های این هنر در کوبا بودند اما همین حرکت تاثیری شدید بر شکل گرفتن شالوده جنبش هنر نو در دهه هشتاد و نود کوبا داشت. برای مثال “فلاویو گارسیاندیا در ان دوره تازه به سمت مفهوم گرایی و اعلام حضور در عرصه هنر جدید کوبا قدم می گذاشت. “السو“و ” بدیا ” نیز بی گمان بیشتر تحت تاثیر افکار و بینش شخصی , اساطیری , معنوی و سیاسی خود بودند.

آینکه مدرسه هنر “آی اس ای ” نقش بیشتری در گسترش هنر نو در کوبا داشته است یا بینال هاوانا جای بحث دارد. بینال در 1984 به عنوان نمایشگاهی از هنر آمریکای لاتین پایه گذاری شد اما در 1986به نمایشگاه “هنر جهان سوم ” گسترش یافت .بینال در کنار بسیاری از دلایل دیگر , مثل کمبود لوازم متداول هنری, باعث گسترش بیشتر هنر هایی از قبیل چیدمان و هنر اجرا -پرفورمانس – شدند. علاوه بر این بینال هاوانا درای جلساتی برای گردهم آیی هنر مندان و منتقدان هم فکر از سراسر جهان بود.در اواخر دهه هشتاد همین بینال تبدیل به یکی از مهمترین اتفاقات در تقویم های هنری جهان شد که هنر جدید کوبا را بر پایه هایی مستقل تر از قبل(نسبت به هنر جدید غربی) به نمایش در می اورد
Tony Capellan | Organ Theft 1994

هنر جدید کوبا بیشتر در دوران آزاد سازی و پیروزی نهایی این کشور آغاز شد در این دوره اولین باری بود که هنرمند به وضوح افکار سیاسی و اعتقادی اش را در هنرش به نمایش گذاشت.چنین نمونه ای را می توان در اثار لازارو ساودرا , هنر مند کوبایی (متولد هزارو نه صد و شصت و چهار) مشاهده کرد.ساودرا در اواسط دهه هشتاد به نمایش آثار خود پرداخت . در شرایط بعد از انقلاب کوبا ,وی هنرمندی منحصر به فرد بود با آثاری انتقادی و گزارش گر. آثار لازارو ساودرا, در حالی که مملو از احساسات بشردوستانه و انسانی بودند از طنزی گزنده و سیاسی سود می جستند .اثر اهدایی لازارو به بینال هاوانا “محراب”ی بود برای هنر و جهان بینی , که در بالای آن عبارت سیاسی وکلیشه ای ” اتحاد همه هنر مندان از هر کیش و آیینی” نوشته شده بود.در پایین این محراب وسیله ای برای سنجش میزان انحرافات ایدئولوژیک تعبیه شده بود.

Lazaro Saavedra | Installation 1989

در اوایل دهه هشتاد , هنر مند دیگری به نام ” لیوناردو سوتو ” در کولاژ ها و اثارش از عکس های رسمی چه گوارا و فیدل کاسترو استفاده کرد , کاری که تا اواخر دهه هشتاد به همه جای جهان سرایت کرد.همزمان با آثار طنز آلود و سیاسی ساودرا و سوتو , هنر مندان معترض تری هم وجود داشتند. برای مثال توماس اسون,متولد هزارو نه صد و شصت و سه , چهره تلفیق شده کاسترو و چه گوارار را با فضای بصری گروتسک و بیمار گونه ای به نمایش گذاشت. وی در اثر معروف خود به نام ” بزرگداشت من نسبت به “چه” در هزارو نه صد و هشتاد و هفت , چه گوارا را در پس زمینه ,با صورتی شبیه به مردی سیاه پوست تصویر کرده است و در جلو ی تصویر دو بدن انسان گون در هم تنیده نیمی از صورت این رهبر انقلابی امریکای لاتین را گرفته اند. اما هیچ یک از این کار ها از دید مقامات کوبایی پنهان نبود و انان عکس العمل های متفاوتی از قبیل اخطارو ممنوعیت را در مقابل چنین هنر مندانی به کار می بستند.یکی از مهمترین و جنجالی ترین اتفاقات از این دست, بسته شدن نمایشگاه انفرادی اسون در گالری بزرگ هاوانا در سال هشتاد و هشت بود .مهاین همان نمایشگاهی بود که اثر ” بزرگ داشت من نسبت به چه ” در ان به نمایش در آمد.در این زمینه وزیر فرهنگ وقت کشور کوبا , ارماندو هارت , اعلام کردکه هر گونه بی احترامی به چهره ها و نماد های ملی توسط هنر مندان کوبایی , ممنوع خواهد بود
هنر جدید کوبا یکی از پر بار ترین مکاتب هنری قرن اخیر در حوزه کارائیب است که توانسه صدایش را به دیگر هنر دوستان جهان برساند و شاید در همین راه صدای بسیاری از کشور های این حوزه به درستی شنیده نشده باشدبرای مثال پیشرفت هایی که در هنر جمهوری دومینک رخ می دهد. هنر مندانی چون تونی کاپلان , بلقیس رامیرز ,و مارکوس لورا رید . جمهوری دومینیکن در سال هزار و نه صد و نود و دو میلادی توانست بینال نقاشی حوزه کارائیب و آمریکای مرکزی سانتو دومینگو را تاسیس کند. بینالی که به نظر می رسد از ارتباطات نزدیک تری با هنر مندان منطقه ای بهره می برد.

Tomas Esson | my homage to Che 1987

منابع:
کتاب
هنر حوزه کاراییب | انتشارات تیمز اند هودسن نویسنده : ویرلی پوپای 1998
فرهنگ نامه هنر قرن بیستم | انتشارات پزوهش هنر آکسفورد1996

Tags Categories: Articles (FA) Posted By: Karan Reshad
E-mail | Permalink | Comments (0)
\/ DIG MORE >>x ...
KolahStudio has just launched the Web based International Storefront.
  • Role »
  • Posts »
  • Comments »