

Ismaeil Bahrani- Painter/Illustratore
Ismaeil Bahrani is one of those Talented Artists I like to show to My Studio visitors.Ismaeel was woking with pen,ink,acrylic and oil color while painting or illustration for about 6 years while Kolahstudio discovered His works at a UniversityCafe friendly talk and Invited him to come with Kolahstudio to experience the painting in The Street without permissiomn.After some talks and apointments ismaeel agreed to experience this type of painting(urban art) and get involved in kolahstudio project.For sure it was His first Experience on Walls painting and helped us spread the taste between Iranian Young artists and freethinkers…
Smaeil Says :”In the last years , I focused mostly on Drawing ,it means ,This is the Line which is mostly made my works .(I have gone through using lines more than Surfaces in my life , from childhood scrawls to writing Homework in school years &…)

… On my way , I Have learnt that “drawing “ is a practice to see better and a quality like looking is a good subject for Thoughts and Senses ,which can be observed in the works of Francis Bacon , David Hockney and Rene Magrit. :Bacon , because of his suitable use of cubist Patterns and the consciousness he made about some cubism processes .Hockney because of intervals he made in his works.And Magrit, who gave a different quality to substances. (Battle of Aragon 1959)”
Public Exhibitions
Solo exhibition Tarahan Azad Art Gallery 2003 Tehran
Group Exhibition Aban Art Gallery 2004 Tehran
Kolahstudio Group Exhibition 2005 Tehran
Abbey Oberive At Miam 2007 France


Karan Reshad
Kayoumarth kiasat( Kyoumars Kyasat)
Born : 1948 Tabriz – Iran
Kyoumarth Kiasat Is one of the Greatest Iranian Caricaturists since 70′s . His works Are mostly in Black and White as The artist claims about his live to this to basic colors. Below you can see Some Images of His works.
The most important thing in kyasat’s works ,except the concepts and the humanistic aspect of the works , is the usage of Iranian visual elements brought from persian paintings and miniatures . The influences of the modern art are simply seen in His works but with a deep impact of His native Identity.





Resourse: Kayoumarth Kyasat drawings – ibn e Sina publications – Tabriz -Iran


کارن رشاد
کيومرث کياست
متولد تبريز 1327
کيومرث کياست يکي از استادان و طراحان خلاق دهه پنجاه و کاريکاتوريست تواناي تبريزي شايد سال ها ست که از ياد رفته است . آثار کياست که آشکارا درونمايه اي ايراني و ريشه گرفته از مينياتور ها و نقوش تزييني ايراني دارند همه سياه وسفيد هستند و خود هنر مند نيز بارها از علاقه خاصش به اين دو رنگ سخن گفته است .
اولين حضور وي به شرکت در نمايشگاه جمعي هنرستان ميرک تبريز باز مي گردد درسال 1352 نقشمايه ها و دست کم درون مايه ايراني اولين چيزيست که در آثار اين هنر مند به چشم مي خورد . نکته ديگري که در باره آثار کياست قابل توجه است توجه مستقيم و ظريف طراح به انسان است به طوري که در اغلب آثار او اگر انسان از فضاي اثر خارج شود همه چيز از اثر گرفته شده است . از موفقيت هاي کوچک وي مي توان به دريافت جايزه ويژه بينال کاريکاتور بلغارستان اشاره کرد




کتاب : -
1- طرح هاي کيومرث کياست – نشر ابن سينا – تبريز


ترجمه : هانيه مدرسي
مريلين منسن معتقد است همانگونه كه هنر تنها منحصر به موزه نمي شود ، لذت هنری نيز با تمام شدن چند هفته اجرا به پايان نمي رسد.او که قبل از انتشار آلبوم آخر خود – عصر طلایی گروتسک – نمایشگاه نقاشی نسبتا موفقی در یکی از معتبرترین گالری های ایالات متحده برگزار کرد معتقد است که هر كسي مي تواند از هنر خود لذت ببرد و اثري هنري باشد .
براي 1 دهه ، منسون با شخصيتهاي غير معقول خود ، ازجمله سوپر ستاره ضد مسيح و بيگانه دو جنسي فضايي اي به نام امگا، حركت شديدي در اساس كار خود ایجاد کرد . آخرين شخصيت آثار او كه تلفيقي ميان رقاص كاباره و انسانی خوش گذران بود بار ها مورد بحث قرار گرفته است .
منسون در تاريخ 11 آگوست از اجرا در رچستر محروم شد ، زيرا طبق صحبتهاي سخنگوي “سیکس فلاگس داریو لیک” ، لورن اسپالن ، خيلي از مردم آن منطقه از اينكه اين هنرمند در منطقه شان باشد احساس نارضايتي كردند.

جاي نگراني نيست چرا كه منسون هنوز نيز قسمتي از باقي گروه است .اوايل امسال، وي آلبوم جديدش را با نام عصر طلايي گروتسك دنباله هاليوود 2000 (در سايه دره مرگ) را ارائه كرد .
عصر طلايي در ماه مي در راس نمودار بيلبورد قرار گرفت و مورد ستايشي كه شايسته اش بود واقع شد. رلينگ استن پافشاري مي كند كه :« هيچگاه يك ستاره موسيقي راك تا به اين حد پيچيده نبوده است.» در همين حال كرانج زبان به تحسين مي گشايد و اعلام مي كند كه آخرين كار منسن بهترين آلبوم اوست و رول اور از آن به عنوان اثری داغ و ناب در موسيقي راك ياد مي كند.

اما موسيقي تنها نيمي از دوران طلايي گروتسك است . بنا بر گفته منسون آلبوم او از جنبشها و اتفاقات بنيادين هنری الهام گرفته است . اين جنبشها عبارتند از : كاباره آلمان پيش از جنگ جهانی دوم ، شوخ طبعي تصنعی , پانک , هجو و طنز كامل مكتب دادا
منسن در حالي كه خودش را فردي اهل مطالعه و سينما معرفي مي كند ، مي گويد كه پس از تجربه چندين فراز و نشيب در زندگي اش به اين دوره رسيده است.
در سال 1999 , يك راستگراي مذهبي منسن را مورد انتقاد قرار داد و او را به دليل تشويق دو پسر براي حادثه تيراندازي در مدرسه كلمباين سرزنش كرد . (منسن در فيلم مستند بولينگ براي كلمباين به اين ادعا پاسخ داد . او كه تحت دادخواهي هاي متعددي قرار گرفت ، توانست فروش آلبوم هاليوود 2000 را بالا تر ببرد و به دنبال آن با اطلاع عموم, نامزديش را با رز مك گرون هنرپيشه زيبای هالیوود به هم زد.
هنگامي كه توييگي راميرز ، همكار و دوست قديمي اش به دنبال اختلافاتي گروه را ترك كرد امکان داشت که ضربه ای بزرگ براي منسن باشد ، اما اين گونه نشد . در واقع همه چيز براي منسن رو به بهبودي بود .
او كار در فيلم را آغاز كرد (مريلين در فيلم هيولاي ميهماني نقش خواننده دو جنسيتي يك كلوپ شبانه را ايفا مي كند و همچنين در حال ساخت دوباره كشتار زنجيره اي تگزاس است.)
تقريباً در همين دوران بود كه منسون همكاري با گوتفريد هلن وين هنرمند چند رسانه اي اتريش را آغاز كرد . گوتفريد در يكي از مصاحبه هاي كرنج این خواننده را هنرمندی واقعي ناميده بود .
هلن وين و منسون همراه هم يك سري عكسهاي بحث برانگيز به تصوير كشيدند . به اغلب عكسها وصله جلف بودن براي آلبومي هنري زده شد . يكي از انها عكس منسون در لباس رسمي بازي ها بود كه در آن اسلحه اي را در دست داشت و دختري به او نگاه مي كرد .
منسون در مورد ازفست ميگويد: سعي بسياري كرده ام تا نه تنها نمايش ام شكوهمندترين چيز در ازفست باشد بلكه شكوهمندترین كاری شود كه تا به حال انجام داده ام. اين اثر در يك “شو” به روشي كاباره اي صورت مي گيرد به گونه اي كه تنها به سرگرم کردن تماشاچي خلاصه نمیشود. بلکه در صدد ایجاد تعامل و همراهی با آنها ست وبه شکل یک شوی “راک ان رول” که در پایان تماشاچیان برایتان کف می زنند هم انجام نمی شود.
ان وای راک : همه شنوندگان تان با آن جنبش هایی که شما می گویید تحت تاثیر آن ها هستید آشنا نیستند شما چگونه مایل به انتخاب چنین ایده ای شدید؟
منسن : فقط از روی علاقه شخصی ام بود.کتاب های زیادی مطالعه می کنم وبه تماشای فیلم های فراوانی می نشینم. واقعا به دهه 1920 و اوایل 1930 علاقه مندم چون آن دوره بود که جنبش امپرسیونیسم به نتیجه نشست و به راه های پیش تر و آینده نگر تری دست پیدا کرد.

من همیشه در حال نمایش دادن هستم ام خیلی با خود راک ان رول ارتباط برقرار نمی کنم, خودم را بیشتر هنرمند می دانم تا موسیقی دان یا خواننده راک . اما خوب موسیقی نقطه اتکای کار های من است .پس فهمیدم که مطالعه آدمیان و رفتار و چگونگی بروز آن در دوران ترس و بلوای سیاسی برایم لذت بخش تر است. فکر می کنم مردم چنین چیزی را درک کرده اند.
ان وای راک : چه تحقیقی در این بار ه انجام داده اید؟
منسن : اینکه من هر چه را به خاطر علاقه ام مورد بررسی قرار می دهم یا نه اصلا مهم نیست.این علاقه و وابستگی خودش در آنچه ارائه می دهم , لباس پوشیدنم و … پیدا ست. دوست دختر من همیشه شبیه زنانی است که از پوستر های دهه 30 بیرون آمده اند.با اومی گردم . این خودش موثر است. ما هر دو به آن دوره علاقه مند بودیم. هر چند که آدم ها در مورد جریانات هنر ی نگاه هایی متفاوت دارند. مردم دوست دارند سرگرم باشند و همانطور که در فیلم ها می بینند زندگی کنند… اما این فقظ قسمتی از ماجرا ست.
ان وای راک : قسمت دیگر چیست ؟
منسن : برلین. این شهر به طور خاص وسمبولیک شهری است که هنر های نو و نابی در آن شکل گرفته و من قصد داشتم در آنجا هم کار هایی بکنم.
ان وای راک : این آلبوم شما دیگر کاملا آلبومی تصویری و صوتی است .آیا شما بیش از گذشته بر هنری بودن کارتان تاکید دارید؟
منسن : این کار , به نظرم , زمان می برد. سوسویه هایی از نور دیده می شودو من می خواهم تا می توانم برای مردم رو کنم. قابلیت من بیش از انتظار مردم است.
ان وای راک : در چه زمینه ای ؟
منسن : دوست دارم اعتقادات نادرست مردم را به آنان یادآوری کنم و مسایل ممنوع شده و محروم شده را زیر سوال ببرم.به نظر من این که مردم مدتی به چیزی سرگرم می شوند و بعد از آن دل می کنند نکته جالبی است.من نقطه اشتراک فکری با فاشیسم یا هرج و مرج طلبی ندارم و این که اثر به شما حس نا امیدی و یا خشم را منتقل می کند, جدا آلبوم را از نظر ویژگی و قوام هنری تقویت می کند.
ان وای راک : در آخر می توانید مثالی برای ما بزنید و منظور و نگاه کلی تان را بازگو کنید؟
منسن : من اجازه ندارم با شکل میکی موس روی جلد آلبوم خود ظاهر شوم چون شرکت های ثبت آن را نقض قانون ” کپی رایت ” به حساب می آورند. این تصویر تا به حال دیده نشده است , اما حسی خاص را به لرزه در می آورد.هنر باید خودش باعث شود که مخاطب آن را هنر به حساب آورد.هنر علامت سوالی است .اما مردم آن را پاسخ می خواهند و برای همین است که غالب تفریحات عوام کسل کننده اند.
Six Flags Drive Lake
منابع اينترنتي :
www.NYrock.com www.marylinmanson.net


Within Asia the white crane is the bird of peace.Originally it was the sort of peace that comes with
prosperity and friendship, such that war is not even considered. The crane took on even greater significance as a peace symbol within Japan right after the bombings of Hiroshima and Nagasaki . In 1955 an eleven year old Japanese girl named Sadako Sasaki was diagnosed with leukemia from exposure to nuclear radiation.

She heard that if she folded a thousand paper cranes,she would be granted a wish. So she began folding one crane after another, wishing for a well body within a world of peace. Sadly, she died within the year, but her story went out to the people of the world.

An organization has been founded in memory of
Sadako whose purpose is to unite children in the effort for peace – ‘the world peace project for children’.
http://www.sadako.org/
Is thought to have begun in Europe during World War II when a V for victory – and not to be confused with the catholic gesture of benediction – was painted on walls
as a symbol of freedom from occupying forces.The sign was widely used by peace movements in the 1960s and 1970s as a symbol of victory for peace and truth
In Basel, Switzerland, at the international co-operative congress of world co-op, ICA leaders made plans for the very first international ‘co-operators’ day in Essen, Germany which was held in July 1923. They wanted to identify and define the growing co-operative movement’s common values and ideals to help unite co-ops around the world by developing an international co-op symbol to celebrate the movement’s ideas of international solidarity, economic efficiency, equality,and world peace.
It is said that the meaning of the 7 colors of the rainbow flag is:

RED stands for courage.
ORANGE offers the vision of possibilities.
YELLOW represents the challenge that GREEN has kindled.
GREEN represents growth, a challenge to co-operators to
strive for growth of membership and of understanding of the
aims and values of co-operation.
SKY BLUE suggests far horizons, the need to provide education
and help to unfortunate people and to strive towards global unity.
DARK BLUE suggests pessimism, reminding us of less
fortunate people in the world who are in need of the benefits
from co-operation.
VIOLET is the color of warmth, beauty and friendship.
Web Resources:-
http://www.sadako.org/ http://www.coop.org/
Books:-
Peace Symbol | Britanica Encyclopedia 1982


ترجمه :کارن رشاد
درنای صلح
در سرزمین آسیا , درنای سفید نماد صلح است. مفهوم اصلی این صلح , درجه ای از آرامش و کامروایی است که در آن هیچ نزاع و ضدیتی وجود ندارد. انگار که جنگی نیست.این نماد ( درنای سفید ) , بعد از فاجعه عظیم ناکازاکی و هیروشیما ,به ویژه در ژاپن از اهمیت بیشتری برخوردار شد.در سال 1995 ” ساداکو ساداکی ” دختر بچه یازده ساله ژاپنی به علت قرارگرفتن در تشعشعات اتمی آمریکا به سرطان خون مبتلا شد و در گذشت .او شنیده بود که اگر هزار درنای سفید کاغذی درست کند می تواند یک آرزوی برآورده شده داشته باشد. ساداکی هزار درنا را دانه به دانه درست کرد و کنار گذاشت و آرزوکرد که بدنی سالم و جهانی آرام داشته باشد!

ساداکی در کمتر از سالی در گذشت اما داستان او در تمامی دنیا باقی ماند. انجمن ساداکو در ژاپن برای رسانیدن پیام صلح کودکان و به یاد بود “ساداکو ساداکی ” تاسیس شد.

نماد ايمايي صلح
استفاده از این نماد در زمان جنگ جهانی دوم در اروپا ترویج یافت و چیزی است متفاوت از نماد مذهبی آمرزش کاتولیک . شکل این نماد آشنا که با دوانگشت اشاره و میانی شکل حرف “وی ” انگلیسی ( حرف اول کلمه ویکتوری) را نشان می دهد در نقاشی های دیواری و پوستر ها به نشانه رهایی از دست نیروهای اشغالگر کاربرد یافت . این نماد به خصوص در میان جنبش های صلح طلب جوانان در دهه های 60 و 70 به علامت پیروزی صلح و حقیقت استفاده می شد.
مدیران اجرایی کنگره جهانی همبستگی – آی سی ای – برای اولین سال برگزاری مجمع ,که در جولای 1923 در ” شهر” اسن” آلمان برگزار شد, برنامه ریزی وسیعی به عمل آوردند.
آنان در نظر داشتند که با شناسایی و تعریف ارزش ها و مقاصد اصلی جنبش های تعاونی سراسر دنیا و پیشینه تاریخی این گونه حرکات و به منظور رسمی تر شدن و اتحاد جدی تر این تعاونی ها در راه رسیدن به وفاق جهانی , نظام مالی مناسب , مساوات و صلح جهانی علامت یا نشانی ویژه طراحی کنند.
بنا بر این آنان رنگین کمان صلح را به علامت :
قرمز : نشان شجاعت
نارنجی : نشان امید به امکان رسیدن
زرد : نشان تداوم نبردی است که سبز به پا کرده
سبز : نماد گسترش و استادگی جنبش در راه ایجاد جمعیتی بزرگ تر وتفهیم و رسیدن به اهداف و ارزش های صلح طلبانه .
آبی آسمانی: نشان افق و امید ها و ضرورت آگاهی عمومی از راه آموزش و دستیاری محرومان و ایجاد همبستگی میان محرومان جهان.
آبی تیره : نماد بدبینی و یادآور این که انسان های دارا در جهانی نیازی به اتحاد و مشارکت قلبی در این جنبش نمی بینند.
بنفش : رنگ گرما , دوستی و زیبایی .
پرچم رنگین کمان صلح

منابع
منابع اينترنتي :
http://www.sadako.org/ http://www.coop.org/
کتاب : -
Peace Symbol | Britanice Encyclopedia 1982


کارن رشاد
تا شانزدهم اکتبر 2005 در موزهی میچینر آثار هنری بومیان آمریکا در زمینهی هنرهای تجسمی به نمایش گذاشته می شود. این نمایشگاه ” هنر در دو جهان ” نامگذاری شده است.سازمان “آمریکاییها برای بومیان آمریکا” با علامت اختصاری “ana ” مهمترین اسپانسر نمایشگاه ” هنر در دو جهان ” محسوب میشود. به همین مناسبت قسمتی از تحقیق ” کارَن رشاد” در زمینهی هنر بومیان آمریکا را در ادامه میخوانید.

* بی شک جایگاه تمامی ِ هنرمندان مهاجر آمریکایی پابرجا است اما این نکته نیز قابل تعمق است که هنر بومیان را نمی توان کم از آثار سرشناسانی چون هاکنی ,باسکت و دیگران دانست ( و از یاد نبریم که تبلیغات چه تاثیر شگرفی در مطرح کردن بعضی نامها و جریانات هنری داشته و دارد
).
آثار هنری و مصنوعات دستی مردمان بومی سرزمین آمریکا، از همان ابتدای سفرشان از شمال به جنوب و نیز بعد از سکونتشان در هر ناحیه به شکلی مجزا شکل گرفت و ادامه یافت .این آثار مشتمل بر نقاشی ، کندهکاری و مجسمه ، بافتهها و آثار دوخته شده ، وسایل شکار و قربانی و… است .

استفاده از پر، تیغ های جوجه تیغی ، پوستهی درختان ، پوست جانوران، مو و چوب به عنوان متریال اصلی این آثار یکی از ویژگی های مشهور و منحصر به فرد هنر سرخ پوستان قارهی آمریکاست. این مردمان در زندگی روزمره مشغولیتهای زیادی داشته و دارند : ساخت پوشاک و جواهرات تزیینی و آیینی، ساخت چادر، پرده و قالی، ماسکسازی، ساخت توتم های تیرچهای ، سبدبافی و ساخت ظروف از هنرها و مشغولیتهای مهم زندگی این اقوام به شمار میرود.
امروزه ، از دل همین نسلها و مردمان ( که تاریخی از درد و رنج را بر دوش می کشند) هنرمندانی در عرصه هنر پیشرو جهان نیز جای باز کرده اند.نقاشی روی بوم ،عکاسی ، هنر های نمایشی , ویدئو آرت و … به همان تاریخ کهن و مجموعه تجربیات وسیع هنری این نسل ها افزوده شده و تاریخ هنری جذاب و متنوعی را پدید آورده است.
پیداست که آثار هنری دستی سرخپوستان امریکا جنبهای کاربردی و یا آیینی داشته اند . چیزهایی برای پوشیدن و چیز هایی برای نگهداری غذا و … .
در جشن ها و مراسم آیینی سرخپوستان ، مسایل بسیاری مورد توجه و تمرکز قرار داشته و دارند: شفا بخشی ، افزایش قوای شکار و برکت اراضی ، رابطه فرد و قوم با کیهان و جهان پیرامون و… .
درست همین معانی هستند که به گذشته و حال هنر این مردمان بومی شکل و انسجام بخشیده اند. آن ماسک هایی که در مراسم شفا بخشی ( درمان ) بر صورت قرار می گیرند ، به ارتباط فرد با روح شفا بخش عالم کمک می کنند یا آن توتم های تیرچه ای که بر سر در هر مزرعه و ملکی نصب شده ، تاریخ ، اساطیر و هویت خاندانی را به زبان تصویر بیان میکند. و این هنر ، توسعه یافته است تا به این اهداف کاربردی و بیانی خود نایل آید.

از نظر متخصصین ، بومیان آمریکا با توجه به محدودههای جغرافیای زیستیشان ، زبان روزمرهشان و تفاوتها و تشابهات آیینی و باور هایشان به دستهها و نسلهای مختلفی تقسیم می شوند. در این مقاله تنها به بزرگتربن و کلیترین این دسته بندی اشاره می کنیم که بر طبق آن این اقوام به : اقوام شرقی، دشت نشینان ، اقوام جنوب غربی ، ساکنان ساحلی شمال غربی و شمالی ( قطب نشینان ) تقسیم شده اند. البته ناگفته نماند که در بسیاری مواقع تقسیم بندی های متخصصین با مخالفت شدید خود بومیان مواجه شده چرا که این مردمان باورها و خاطرهی تاریخی اقوام خود را به مراتب بهتر و دقیقتر می شناسند.

همانطور که اشاره شد ،اشکال مختلف هنر بومیان با توجه به اختلافاتی که در موقعیت جغرافبایی زیستگاه هاشان وجود داشت تنوع و تمایز یافت . چادرهای نقاشی شده (تیپیtipi) که از پوست بوفالو ساخته می شدند هیچ گاه بدان سان که چارهساز دشت نشینان جنوبی بودند ، مشکل بومیان قطب نشین را حل نمی کردند و آن همه تصویر و سمبل های باران و نمایش های مربوط به درخواست باران از طبیعت که در سرزمین های خشک جنوب غربی ساخته و پرداخته می شد ( مثلا کاسه های سرخپوستان پوئبلو ) برای هیچ یک از اقوام سرزمینهای بارانی شمال غرب کارساز و بدین جهت “قابل ارزش” نبود.
بر خلاف بسیاری اقوام ابتدایی در برخی نواحی آمریکای شمالی اقوامی بودهاند که در جامعهشان به فرد امکان پرداختن به نقاشی شخصی با توجه به افکار ، رؤیاها و داستان های اجدادیاش داده میشد ، یعنی هنری که در ان آثار هیچ دو هنرمندی نمی توانست کاملا شبیه یکدیگر باشد.

در قرن شانزدهم میلادی با هجوم تجار- کاشفان ِ اروپایی ، بیماری ، ترس و بیخانمانی ، پیوسته زندگی ساکنان اصلی این قاره را تهدید کرد . در این میان بسیاری از شیوه های هنری و اثار اصیل این بومیان در تمامی نقاط این قاره از دست رفت و البته بخشی از آن در سیر این تغییرات جذب شده و به شکلی دیگر دنبال شد.
در دوران معاصر تماس و هم زیستی این بومیان با ساکنان اروپایی سرزمینشان منجر به تاثیراتی دوجانبه شده است به طوری که در میان هنرمندان مدرن آمریکایی جهت گیری هایی به سمت هنر سرخپوستان به چشم می خورد و نیز در کار بومیان عناصری از هنر مدرن دیده میشود.اما این جهت گیری به صورتی طی می شود که بیشتر این تاثیرات به نفع اروپاییان ِ آمریکا بوده است و نه بومیان. چرا که قدرت سیاسی و اقتصادی خاصی متوجه حرکت آنان قرار نگرفته و از آنان حمایت نشده است. برای اثبات چنین سخنی تنها کافی است که به اولین سال تاسیس رشته ( برنامه ) تحصیلی به نام “هنر بومی” یا “هنر سرخپوستان ” نگاه کنیم : “برنامه آموزش عالی هنر سرخپوستان ، کالج باکن تاسیس 1935 موسکاجی ، اکلاهاما
با این حال هنرمندان سرخپوست در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یک به موازات هنر جهان پیش رفته و مواد و زمینه های گوناگون هنری را تجربه کرده اند. اغلب این هنرمندان جهتگیری خود را به سمت طبیعت و امیال و آرزوهای قومی شان میدانند. مثلا “جیمز لاوادور” ,هنرمندی بومی از قبیله “والا والا ” ، نقاشی هایی چند لتی می کشد که در نگاه اول تصویری انتزاعی را منعکس می کند اما در واقع انعکاسی است از یک منظره . خود لاوادور می گوید که نقاشی هایش بازتاب تجربهی زندگی و رشد او در ناحیه حفاظت شدهی اورگان ( در شمال غربی ایالات متحده) و اندیشههایش در بارهی رابطهاش با وطن، خانواده و هویت بومیاش هستند.

” جین اش پویتراس ” هنرمند قوم” چیپه وا ” ، در نقاشی هایش از رنگ ،عکاسی و کولاژ استفاده می کند . و در عین حال به بیانی از تداوم حرکت نسل خود و حضور تاریخی قومش پایدار است.برای مثال تابلوی سه لته پویتراس با عنوان ” شمن هرگز نمی میرد -5″ بر تاثیر دردناک اشغالگران بر باورها و قدرت های روحی بومیان و لزوم زنده نگاه داشتن این سٌنن تاکید می کند.
در هر حال هنر بومی به هر سویی که برود تفاوتی با هنر مهاجر خواهد داشت و هر گونه که مورد بررسی قرار گیرد نمی تواند و نباید در ارجحیتی کمتر نسبت به هنری که تولید مهاجرین و مورد توجه و تبلیغ آنها است قرار گیرد . بی شک جایگاه انسانی تمامی هنرمندان مهاجر آمریکایی نیز پابرجا است اما این نکته نیز قابل تعقل وتعمق است که هنر ایشان را نمی توان کم از آثار سرشناسانی چون هاکنی ,باسکت و دیگران دانست ( و از یاد نبریم که تبلیغات چه تاثیر شگرفی در مطرح کردن بعضی نامها و جریانات هنری داشته و دارد ).
اگر به دنبال ارتباط با گویش و بیان ساکنان گوشه ای از زمین هستیم ، آنان که از خاک آن سرزمین داستانها می دانند بیانی به سزاتر و در خور تر خواهند داشت.
منابع :
1-MSN-Encarta Encyclopedi :
2- Native American Art
3- North American Indian Art , David W.Penney ,2004 ,Thames and Hudson Ltd. Pub. London
4-Curtis international Pro. Liberary Of Knowledge Volume 3 Chapters 2,3,5,7 Native and folk Arts of America
DIG MORE >>x ...




