

کارَن رشاد ، کاوه توکلی
سراسر جهان مرئی جز خزانهای از صورتها و علائم نیست که تخیل انسان به هر یک جایی و مکانی می بخشد و نوعی چراگاه است که در آن به چرا می رود و باید آن را هضم کند و تغییر دهد. کلیه استعدادهای انسان باید تحت کنترل تخیل باشند ، تخیلی که همچنان معطوف به همه آنهاست .
“بودلر”

¼br /> فرآیند آغاز و دگرگونی هنرهای تجسمی به مانند تمامی جنبههای زندگانی آدمی به عنوان موجودی اجتماعی، به اشکال و گونههای مختلفی تغییر و تحول یافته است. دورههایی هست که در آن جریانی هنری به طور کامل قطع گردیده و در دوره ای به ناگاه آغاز یافته است.
در این میان مجسمهسازی که هنری سه بعدی و مرتبط با فضا است در تمدن های باستان به شکل گسترده در زندگی اجتماعی آدمیان نقش داشته و علاوه بر زیبایی، کاربردهای گوناگونی را تجربه کرده است. گستردگی در به کارگیری مجسمه در میان اقوام و تمدنهای دوران باستان تا به حدی بوده که در میان یافتههای باستانی تعداد نامحدودی از آثار مجسمهسازان این دوران به چشم میخورد.
این هنر در تمدنهای باستان علاوه بر کاربردهای زیبایی و بیانگرانه ، کارکردی مذهبی و آئینی نیز یافته است.
مجسمه سازان از گذشته تا کنون از مواد مختلفی برای ساختن مجسمه استفاده میکردند، از جمله سنگ، فلز، گل، چوب , پلاستیک و…

در میان اقوام بدوی، مجسمهسازی جنبهی جادویی و بدین سبب نمادگرا یافته است. در دوران تمدن به جنبهها و شرایط متفاوتی از آفرینش هنری در مجسمهسازی برمیخوریم، بتها و شمایل های سومری با کارکرد آیینی، هنر وقایع نگار آشوری( که هدف آن نمایش عظمت پادشاهان بود)، توجه به جهان پس از مرگ در هنر مصر ، طلسم و بت در هنر اژهای ، افسانه پردازی و سمبولیسم بودایی در هند، نمادگرایی و عناصر جادویی در ماسکها و کنده کاریهای آفریقایی،انسان گرایی و ایده آلیسم یونانی و واقع گرایی دوران هلنی و به دنبال آن توصیف گرایی در هنر رومی از شاخصههای اصلی ادواری است که بر هنر و مجسمه سازی اقوام مختلف بشری گذشته است.
با گذار انسان یونانی از دوران باور اسطورهای به سوی شکلگیری مبانی منطق و فلسفهی اروپایی توسط جامعهی یونانی، هنر یونانیان بر منطقی ایدهآلگرا و ریاضیوار استوار میگردد.
با ظهور مسیحیت و تحکیم حاکمیت مذهبی، مجسمه سازی که تا قبل از آن با موضوعات اساطیری و شمایل نگاری خدایان یونان رواج داشت، ممنوع شد، زیرا : “کلام خداست که نباید به ساختن آنچه در آسمان یا روی زمین میبینی دست یازی.” اما انحراف از این حکم قاطع به حدی رسید که هنر نمادگرا مجاز دانسته شد و در قرن اول میلادی نمایشهایی از کبوتر ،ماهی ، لنگر ، چنگ ، ماهیگیر و چوپان به کار برده شد. با گذشت زمان کلیسا در رم ، رفته رفته سیاست خود را اصلاح کرد و ظرف چند قرن توجه حاکمیت مجددا به مجسمه سازی معطوف شده و آن رادر خدمت مذهب قرار داد.
در صدر مسیحیت مجسمه سازی روحی مذهبی داشت اما از سدۀ چهارم میلادی با زوال پیکرتراشی روبرو میشویم، چرا که مسیحیان به پیکرههای آزاد ایستاده بد گمان بودهاند و آن را به خدایان دروغین آیین روم نسبت می دادند و بدین ترتیب مجسمه سازی به صنایع دستی و کارهای کوچک تزئینی استحاله یافت.
درقرن پنجم میلادی مسیح نگاری آزاد شمارده و به کار گرفته شد. با اینهمه ، پیکرهسازی مسیحی در چندین دوره زمانی نزدیک به هم و مجزا با حادثهی پیکرهسوزیهای دولتی و فرقهای مواجه شد. در دورۀ رمانسک آشتی معماری و پیکرتراشی صورت گرفته و این هنر کاربردی تزئینی ومذهبی یافت. در دوران گوتیک استفاده از مجسمه سازی در معماری به پیشرفت قابل ملاحظه ای دست یافت. اما در دوران رنسانس با تولد مجدد فرهنگ و هنر و در نتیجه حیات جدید مجسمه سازی جدا از معماری و با شاخصه هایی چون انسانگرایی و واقعگرایی نوین بر اساس زیبایی، تناسبات و آناتومی مواجه میشویم. در هنر باروک که هنری است واقعگرا، خاصیت نمایشی بیش از هر چیز دیگر به چشم میخورد.
در دوران رنسانس با شیوع اندیشه فردگرایی و انسانگرایی زمینه برای بروز خلاقیتهای فردی گشوده شد و این پیشرفت به موازات تحولات اجتماعی و فرهنگی ادامه یافت. در قرن بیستم با ظهور مباحث جدید فلسفی و انتقادی و نگرش مجدد اندیشمندان به مفاهیمی چون آزادی، فرد ، اجتماع و خود « هنر» راه برای تجربه های بسیار متنوع هنرمندان هموار شد.
این حقیقتی است ( البته در صورت باور کردن بی قید و شرط آنچه در تاریخ مکتوب هنر آمده !) که با حضور “اوگوست رودن” پس از دوران رمانتیسیسم و توجه او به فضاهای پر و خالی و تاکید بر حالات و حرکات و جلوه های روانی که آشکارا ویژگی اکسپرسیو دارند، ابعاد جدیدتری از هنر مجسمهسازی مورد توجه قرار گرفت. آثار رودن بر مجسمه سازان سدهی بیستم تأثیر عمیقی گذاشت.در حقیقت پس از رودن توجه مجسمه ساز به موضوع و حالات درونی و شخصی جنبهی جدیتری یافت.
در سالهای پیش از جنگ جهانی دوم، فرمالیسم در قالب کوبیسم و کانستراکتیویسم و زیبایی شناسی علمی پیشرفت کرد و تأثیرات شگرفی بر کار هنرمندان گذاشت. استفاده از مواد جدید ومصالح صنعتی، استفاده از جوش و روشهای تکنولوژیک، اصلوب فلزگری نوین در دوران مدرن به طور کلی بر تمامی وجوه آفرینش هنری تأثیر گذار واقع شد.
مجسمه سازی ایران
اما پیشینهی مجسمهسازی در ایران به پنج هزار سال پیش برمیگردد. آثار مفرغی بدست آمده از لرستان آثاری سمبولیک، ملهم از طبیعت و کاربردی اند. حجاریهای ایران باستان دارای جنبه های مذهبی و وقایع نگار است و در آنها توجه خاصی به نقوش حیوانی شده. پیکرتراشی متأثر از هنر آشوری در دوران هخامنشی به نوعی دیگر و به گونهای ظریف با نگاهی ناتورالیستی با جنبهی مذهبی و وقایع نگار در ارتباط است. در دوران اشکانی هنر ایران با امتزاج دو هنر هلنی و هخامنشی و نیز واقع نمایی در چهره پردازی ادامه یافت. مجسمه سازی در دوران ساسانی خصوصیات هنر هخامنشی را حفظ می کند اما به طبیعت نزدیکتر میشود.
در سده اخیر ارتباطات مهمترین نقش را در احیای هنر مجسمهسازی ایران ایفا کرده است. در دوران معاصر آشنایی مجدد هنرمند ایرانی با هنر جهان و به خصوص هنر آکادمیک اروپا به مجسمهسازی ایرانیان جان دوباره بخشید.
بعد از کمالالملک هنرمندی چون ابوالحسن صدیقی که دانشآموختهی اروپا بود آغازگر مجسمهسازی حرفهای ایران شد و استادانی چون علی اکبر صنعتی و علی قهاری راه وی را پیش گرفتند. نوع بیان این دسته از هنرمندان به شیوه های نئوکلاسیسیسم، رئالیسم و نئورئالیسم محدود میشد.از سالهای 1320 نهضت نوینی در نقاشی و مجسمه سازی ایران به وجود آمد که هنرمندانی چون پرویز تناولی و ژازه طباطبایی با بهره گیری از راهکارهای هنر مدرن و استفاده از عناصر سنتی جامعه ایرانی سعی در احیای هویت ملی و ارتباط جهانی در مجسمه سازی ایران داشتند. مجسمه سازانی چون قدرت الله معماریان و بهمن محصص از مجسمه سازان پرکار دوران معاصر ایران به شمار می روند.
مجسمه سازان مدرن ایران با بهره گیری از جنبش های هنر مدرن جهان و استفاده از عناصردرونی شدهی بومی (در آثار پرویز تناولی و ژازه طباطبایی) و عناصر سمبولیک اسلامی (در آثار قدرت الله معماریان) و بیان حالات درونی (در آثار بهمن محصص) تجربه های گوناگونی را پیش گرفتند.
اما پیشینهی مجسمهسازی در ایران به پنج هزار سال پیش برمیگردد. آثار مفرغی بدست آمده از آثاری سمبولیک، ملهم از طبیعت و کاربردی اند. حجاریهای ایران باستان دارای جنبه های مذهبی و وقایع نگار است و در آنها توجه خاصی به نقوش حیوانی شده. پیکرتراشی متأثر از هنر آشوری در دوران هخامنشی به نوعی دیگر و به گونهای ظریف با نگاهی ناتورالیستی با جنبهی مذهبی و وقایع نگار در ارتباط است. در دوران اشکانی هنر ایران با امتزاج دو هنر هلنی و هخامنشی و نیز واقع نمایی در چهره پردازی ادامه یافت. مجسمه سازی در دوران ساسانی خصوصیات هنر هخامنشی را حفظ می کند اما به طبیعت نزدیکتر میشود.در سده اخیر ارتباطات مهمترین نقش را در احیای هنر مجسمهسازی ایران ایفا کرده است. در دوران معاصر آشنایی مجدد هنرمند ایرانی با هنر جهان و به خصوص هنر آکادمیک اروپا به مجسمهسازی ایرانیان جان دوباره بخشید.بعد از هنرمندی چون ابوالحسن صدیقی که دانشآموختهی اروپا بود آغازگر مجسمهسازی حرفهای ایران شد و استادانی چون علی و راه وی را پیش گرفتند. نوع بیان این دسته از هنرمندان به شیوه های و محدود میشد.از سالهای 1320 نهضت نوینی در نقاشی و مجسمه سازی ایران به وجود آمد که هنرمندانی چون و با بهره گیری از راهکارهای هنر مدرن و استفاده از عناصر سنتی جامعه ایرانی سعی در احیای هویت ملی و ارتباط جهانی در مجسمه سازی ایران داشتند. مجسمه سازانی چون و از مجسمه سازان پرکار دوران معاصر ایران به شمار می روند.مجسمه سازان مدرن ایران با بهره گیری از جنبش های هنر مدرن جهان و استفاده از (در آثار پرویز تناولی و ژازه طباطبایی) و (در آثار قدرت الله معماریان) و (در آثار بهمن محصص) تجربه های گوناگونی را پیش گرفتند.
اکنون به نظر می رسد پس از پشت سر گذاشتن این دوران و به پشتگرمی استادان ارزشمندی که برخی از آنان هم اکنون نیز در حال فعالیت هستند و به علاوه با توجه به گسترش ارتباطات و نیز ایجاد و افزایش ظرفیت آموزش دانشگاهی ِ هنرهای تجسمی در داخل کشور زمینه برای رشد و تجربههای جدیدتر فراهم شده است .و ما شاهد حضور مجسمه سازان نسل جدیدتر در نمایشگاههای جهانی بوده ایم، اما کماکان این سوال مطرح است که آیا در کنار این پیشرفت ها، زمینه های لازم برای نقادی این هنر و در نتیجه تداوم این پویش از طرف خود جامعه هنری و فرهنگی کشور پدید آمده است؟ و کدام جنبه از ارزش های آفرینش ، هنرمندان تجسمی و مجسمه ساز کشور را جذب خود می کند؟

منابع:
1-هنر و اجتماع – هربرت رید – ترجمه سروش حبیبی / انتشارات امیر کبیر 1352
2-تاریخ هنر، گامبریچ،ارنست هانس، ترجمه: رامین، علی، نشر نی، تهران، 1379
3-تاریخ عمومی هنرهای مصور، وزیری، علینقی، انتشارات هیرمند، تهران،1373، چاپ چهارم


ترجمه :کارن رشاد
بهمن محصص
نقاش و مجسمه ساز
ملیت : ايران
بهمن محصص متولد 9 اسفند 1310 در شهر رشت است. وی در 14 سالگی در کارگاه و نمایشگاه محمد حبیب محمدی نقاش گیلانی که هنر را در آکادمی هنر مسکو فراگرفته بود شروع به کار کرد. در زمان اقامت خانوادگی در تهران محصص چند ماهی در دانشگاه هنر تهران به تحصیل پرداخت .

وی از هنر مندانی است که در جریان ملی شدن صنعت نفت ایران در کشور زندگی می کرد.محصص در 1333 به اروپا سفر کرده و در ایتالیا ساکن شد و در آکادمی هنر”رم ” , مدتی نزد ” فروچیو فراتزی ” به آموختن هنر مشغول شد.حاصل این دوره از زندگی محصص چندین نمایشگاه گروهی و انفرادی در داخل و خارج ایتالیا و شرکت در نمایشگاه هایی چون بینال ( دوسالانه ) ونیز , سائو پائولو و پاریس بود.
در سال 1342 , بهمن محصص به امید بر پا کردن جنبشی نو در هنر کشورش , به ایران بازگشت و در نمایشگاه ها , کنفرانس ها و برنامه های متعددی شرکت کرد. او برای مردم ایران آتاری از ” پیراندلو ” , ” مالاپارت ” , ” کالوین ” و “پاوسه ” را از ایتالیایی و آتاری از “اژن یونسکو ” و ” ژان ژنه ” را از فرانسه ترجمه کرد و نمایش ” صندلی ها ” اثر “یونسکو” را به روی صحنه برد.
او در سال 1967 نمایشی دیگر را نیز بر صحنه برد .اما در 1969(1348) در حالی که ادامه فعالیت در ایران را غیر ممکن یافت به رم بازگشت و در همانجا به ادامه زندگی و کار پرداخت . آتار پر ارزش او بیش از همه در ایتالیا , ایالات متحده و ایران نگداری می شود.
کتاب :
1- Trec University pub.| Bahman Mohassess Paintings and Sculptures


Bahman Mohassess 1931
Iranian Painter and Sculptor
Bahman Mohassess was born in Rasht , the capital city of Gilan on the shores of the Caspian Sea , on March 1st, 1931. When he reached the age of fourteen years he started attending the shop of Mohammed Habib Mohammadi, a painter who had studied at the Moscow Arts Academy .
Having moved to Teheran with his family, Mohassess attended for a few months the Teheran Arts Academy ; at that time he contributed to the “Fighting Cock” that represented the Iranian artistic vanguard and founded the weekly magazine “The Rooster’s claw”.
He has lived through the years of the oil nationalization in Iran . In 1954 he came to Europe and stopped in Italy .There he attended the Rome Arts Academy and started attending for a few months the arts study of Ferruccio Ferrazzi. He has prepared a s eries of one-man shows and has also participated in various collective shows both in Italy and abroad, among which, the Biennale of Venice , Sao Paulo and Paris
In 1963, hoping to create a s timulating and responsable artistic movement in Iran , he moved to Teheran where he started an intense cultural and artistic activity. Besides taking part in art shows and conferences, he has translated for his Country from the Italian language the works of Pirandello, Malaparte, Calvino and Pavese and from French he translated the works of Jonesco and Jenet. He has staged the works “The Chairs” by Jonesco, “An occurrence in the City of Goga ” by Grum and, in 1967, on the centennial anniversary from Pirandello’s birth, he staged his “Henry the IV”.
Being impossible for him to continue his activities in Iran , in 1969 he returned to Europe . He has, therefore, established his residence in Rome , where he lives and works. Now , His works can be found in Europe , in the United States of America and in his own Country.


George Baselitz (1938 -
German Expressionist Artist
Born 23 January 1938 as Hans-Georg Kern in Deutschbaselitz/Saxony, in what was later East Germany. His father is an elementary schoolteacher and the family lives in the local schoolhouse; in its library, Baselitz comes across albums of nineteenth-century pencil drawings – his first encounter with art. He acts as assistant to nature photographer Helmut Drechsler on occasional “ornithological shoots.”
1950-1955 The family moves to the county town of Kamenz. Baselitz attends the local ‘Gymnasium,’ in the assembly hall of which hangs a reproduction of the painting “Wermsdorfer Wald” (1859) by Louis-Ferdinand von Rayski. He reads the writings of Jakob Böhme. At the age of 14-15, he paints portraits, religious subjects, still lifes and landscapes, some in a futuristic style.
Baselitz’s style is Expressionist. His speciality is to paint his subjects the other way around to free the subject from its content. Baslitz is one of the world’s best-selling living artists. He is a professor at the renowned Hochschule der Künste in Berlin.
In 1955, he applies to study at the Kunstakademie in Dresden but is rejected. . In 1956, he began to study art at the Hochschule für Bildende und Angewandte Künste in East Berlin , from which he was expelled in 1957 for “socio-political immaturity.” Nonetheless, the same year he continued to pursue his art studies at the Staatliche Hochschule für Bildende Künste in West Berlin . Leaving East Germany , where Socialist Realism served to further the state’s ideology, he then discovered that in the West the “uniform language of an abstract expressionism had degenerated to become mere design.” Baselitz’s status as an outsider had not changed.
Autobiographical elements were present in Baselitz’s painting from the outset, especially in his representation of people and landscapes. However, it was not until Baselitz’s 1996 series “Family Pictures” that they became the artist’s dominant theme.

The watercolors and paintings from this series feature a number of portraits based on old family photographs. Baselitz states that this “sentimentality” was prompted by his reading of the Stasi reports on his youth in the GDR.
The artist’s memories of this period are also linked to the culture of the Sorbs, in whose native territory Deutschbaselitz is located. His work from mid-1997 borrowed motifs from Slavic folk art, clearly a link to his early encounters as well as to surroundings he then felt to be “exotic.” Portrayals of dancers striking unfamiliar posesare combined with other elements drawn from Baselitz’s predilection for Turkish folk culture — evoking a chain of autobiographical associations for the artist — which, in “Nostalgia in Istanbul “, brings his work full circle.

The most recent pictures, painted in 1998, take their cue from German Romanticism. In this work Baselitz uses motifs from four famous woodcuts designed by Romantic painter Caspar David Friedrich and cut by his brother Christian Friedrich: “Melancholy”, “Woman On The Abyss”, “Sleeping Boy”, and “Self-Portrait”. Baselitz has significantly enlarged the centrally placed figures found in these small graphic works, isolating them from the surrounding landscape, and transferring them to a light, transparent style of painting devoid of perspective.

The evolution of Baselitz’s art beyond traditional forms of composition and perspective, which began in the 1960s with the isolation, fragmentation, and inversion of the picture’s object, reaches a new plane in this exhibition. Biographically inspired, the works combine new painterly devices with the subjective interpretation and transformation of historical motifs and thereby create a new visual experience, a new validity.In 1993 Georg Baselitz lives and works in Derneburg and Imperia and in 1994 He designed a s tamp for the French postal service.
Sources
Web Resources:
Artchieve.com | Wikipedia.org
Published and Books:
1- Treasures of 19th and 20th Century Painting | the Art institute of Chicago |
Abbeville press 1993 New york


ترجمه :ساناز محدثي
گئورگ باسليتز
نقاش
ملیت : آلمان
« هانس جورج کرن» در 23 ژانویه 1938 در « دوچ باسلیتس/ساکسونی» یا همان آلمان شرقی به دنیا آمد. پدر « جورج» معلم دبستان بود و خانواده اش در ساختمان مدرسه محل زندگی می کردند. « بازلیتس» در کتابخانه مدرسه به مجموعه هایی از طراحی های مدادی قرن بیستم برخورد و این نخستین مواجه هنرمند با هنر بود. « جورج» دستیار « هلموت درشر»، عکاس طبیعت شده و به هنگام عکاسی او را همراهی می کرد.

از 1950 تا 1955 خانواده « جورج» به شهر « کامنز» نقل مکان کردند و او به یک باشگاه ورزشی که در سالن همایشش نسخه بدل « ورمزدورفر والد» ( از « لوئس فردیناند وان رایسکی»، 1859) آویزان بود ،رفت. در این زمان او آثار « جاکوب بومه» را می خواند . در 15،14 سالگی « جورج» نقاشی پرتره ، موضوعات مذهبی ، اشیاء بیجان و منظره را ،که برخی از آنها فوتوریستی بودند، آغاز کرد.
از مشخصه های اصلی آثار « بازلیتس» به شیوه اکسپرسیونیسم ، برعکس کشیدن موضوعات نقاشی هایش است .وی می کوشد تا از این طریق موضوع [نقاشی] را از قید محتوی برهاند. از میان هنرمندان در قید حیات ،« بازلیتس» نقاشی است که آثارش از جمله پر خریدار ترین آثار بوده است. او در دانشگاه معروف « هاخشول کونست» در برلین تدریس می کند.

دگرگونی کار حرفه ای بازلیتس به اواخر دهه 1980 باز می گردد زمانی که پلیس نسبت به یکی از نقاشی های وی ، با نام ” پرتره خود نقاش ” که پسرکی را در حال استمنا نشان می داد , واکنش شدیدی نشان داد.
در سال 1955 او برای تحصیل در « کانستا آکادمی» در « درسدن» اقدام کرد که البته ناکام ماند.

در سال 1956 «بازلیتس» تحصیلات خود را در « هاخشول بیلدند آند آنگوانت کونست» در شرق برلین آغار کرد اما در سال 1957 به دلیل عدم بلوغ اجتماعی – سیاسی از دانشگاه اخراج شد. با این حال ، در همان سال «بازلیتس» به مطالعات هنری خود در « استتلیش هوخشول بیلدند کونست» ، در غرب برلین، ادامه داد. با ترک آلمان شرقی ،جایی که واقع گرایی سوسیالیستی در خدمت پیشبرد ایده ئولوژی دولت بود ، « بازلیتس» به این مساله پی برد که در غرب ، زبان ثابت( یکدست) اکسپرسیونیسم انتزاعی تا مرتبه طراحی محض تنزل یافته است. با این حال وجهه و جایگاه « بازلیتس» به عنوان “کسی دیگر”تغییر نکرد.
عناصر و اجزائ شرح حال گونه از ابتدا در آثار «بازلیتس» به ویژه در بازنمایی اشخاص و مناظر به چشم می خورند. مجموعه “عکس های خانوادگی” « بازلیتس»(1996) ، بن مایه غالب آثار وی شدند. نقاشی ها ی رنگ روغن و آبرنگ این مجموعه, تعدادی از پرتره های برگرفته از عکس های خانوادگی قدیمی را می نمایاند . به گفته خود « بازلیتس» ، خواندن گزارش های « استاسی » در عنفوان جوانی در « جی دی آر» ، اغراق در بیان احساسات را در وی برانگیخته بود.

خاطره های هنرمند از این دوره نیز با فرهنگ « سرب»ها، کسانی که « دوچ بازلیتس» در قلمرو شخصی یشان واقع است ، پیوند خورده و مرتبط است. از اواسط سال 1997 «بازلیتس» درونمایه آثارش را از هنر بومی اسلاو ها عاریت گرفت که این آشکارا به نخستین برخوردها و همچنین محیط پیرامونش که در آن زمان در نظر او” بیگانه “می نمود، باز می گشت. پرتره رقاصان با چهره های نا آشنا و ناشناخته با دیگر عناصر برگرفته از تمایل ذاتی هنرمند به فرهنگ بومی مردمان ترک که یک سری از وقایع را در هنرمند زنده می کرد ، در آمیخته است.

جدید ترین آثار نمایشگاه که به سال 1998 بر می گشت از رمانتیسم آلمان تاثیر گرفته بود . «بازلیتسز» در این سری از کارهایش از درونمایه چهار باسمه چوبی معروف که به دست « کاسپر دیوید فردریک» ، نقاش رمانتیست، طراحی و به دست برادرش « کریستین فردریک» بریده شده است، استفاده کرده است: ” حزن و انده”،” زنان در مغاک”،” پسر آرمیده”و ” پرتره شخصی. « بازلیتسز» به طور چشمگیری فیگور های مرکزی این آثار کوچک گرافیکی را بزرگ نمایی کرده و آنها را از چشم انداز پیرامونشان جداکرده و آنها را به نور تبدیل می کرد: نقاشی به گونه شفاف و نمایان و عاری از هرگونه پرسپکتیو.
تحول و تکامل هنر«بازلیتسز» در ورای ساختارهای سنتی ترکیب و ژرف نمایی(پرسپکتیو) که در دهه 1960 با انزوا ، فروپاشی و وارونگی موضوع اثر آغاز شد، در نمایشگاه اخیر به گونه ای دیگر نمود پیدا کرد. در این آثار که مبتنی بر احوالات شخصی هنرمند بود، شیوه ها ( ابزارها) ی هنرمندانه با برداشت شخصی و دگرگونی درونمایه های تاریخی در هم آمیخته و بدین طریق یک تجربه بصری جدید، با اعتباری جدید به وجود آمده بود.
در سال 1993 « جورج بازلیتسز» در « در نبرگ» و « ایمپریا» اقامت و کار کرد. و در سال 1994 « بازلیتسز» تمبری را برای سرویس پستی فرانسه طراحی کرد.
منابع
منابع اينترنتي :
Artchieve.com
کتاب : -
1- Treasures of 19th and 20th Century Painting | the Art institute of Chicago | Abbeville press 1993 New york


گزينش و تصحيح: کارن رشاد
کی؟ کجا؟ چه وقت؟ و چطور؟ این ها سوالاتی هستند که در مقابل نقاشی های حیرت انگیز زنان هندی بومی روستای می تیلا به ذهن خطور می کنند. می تیلا ایالتی شمالی در کشور بهار ( شمال شرقی هند) است و زنان آن تنها به کار های روزمره خود که عبارتند از : آشپزی , بچه داری , مزرعه داری و نقاشی می پردازندو این شاهکار های خیره کننده را عرضه می کنند.
در واقع این رنگ های خیره کننده با رنگ نیل , زرنیغ زرد ( سولفات طبیعی آرسنیک ) و رنگ قرمز چوب ساج یا سندل و ترکیبات سبز و نارنجی آن ها به دست آمده اند.
این تصاویر اغلب نشان دهنده صحنه هایی از زندگی خدایان , کریشنای نی زن , شیوا با همسران مهربان یا هولناک ,مضامینی از حماسه رامایانا و شاهکار های متعدد از انسان ها و جانورانی که خود خدایانی هستند که به آن شکل در آمده اند.این آثار ظریف و شکننده اند , چرا که به قلم نبوغ آسا ی زنانی روستایی , با استفاده از تکه ای خیزران که کمی پنبه وحشی به انتهایش بسته اند برای پوشاندن دیوار حجله , تزیین کاغذ های بسته بندی هدایای سنتی , تزیین یک درخواست ازدواج , ” کوهبار”ی که دختران برای پسران می فرستند و نیز برای تزیین کف حیاط های ” آریپانا” ( محرابی که مراسم خانگی در آن انجام می گیرد, به کار می روند.
تمامی خیزش های خلاقه زنان می تیلا جزئی از امور روزمره است به طوری که حکومت رسمی کشور بهار برای زنان خود سهمیه کاغذ تعیین کرده است . مردم مغرب زمین اولین بار از طریق نمایشگاهی که پروفسور ایووکو”, نویسنده فرانسوی , در می تیلا گرد آوری کرده بود از وجود این هنرمندان مطلع شدند. این هنر عمیق که تا 40 سال پیش نا شناخته بود امروزه نگاه بسیاری از مجموعه داران بزرگ را به خود جلب کرده است.

در واقع دو نمایشگاه , یکی در پاریس در موزه انسان شناسی در 1973 و دیگری در موزه هنرهای ترئینی در بهار 1975 , نشان دادند که چگونه زن های می تیلا , این ایالت کوچک که 1500 سال پیش از میلاد یکی از نخستین امپراطوری های هند بوده , توانسته اند علی رقم فراز و نشیب های زندگی روستایی , با درخششی تمام , سنتی هزاران ساله را حفظ کرده و غنی می سازند. سنتی که تنها به زنان ویژگی خلق هنری را داده است, استعدادی که عموما در مناطق دیگر جهان , برای زنان قائل نمی شوند!
منابع :
پيام يونسکو شماره 72 نشريه
Unesco Monthly – Issue Number: 72 – August1976


+ : : : چرا شما هنرمند هستید؟
متشکرم که مرا هنرمند صدا می زنید . فکر می کنم هر کسی در زندگی اش [ حداقل] یک کاری انجام می دهد که بتوان آن را هنر نامید. من به این دلیل نقاشی می کنم که نه می توانم بخوانم و نه می توانم سازی بنوازم. من ترجیح می دادم که جز یک گروه موسیقی دهه هشتادی باشم ، با این حال فکر می کنم که در قالب یک نقاش موفق تر هستم. من بسیار خوش شانس هستم که می توانم از راه نقاشی قبض هایم را بپردازم و من قصد دارم تا زمانی که توان دارم زندگی ام را اینگونه بگذرانم… من یک هنرمند هستم زیرا حرفه ام نمی گذارد که من به یک کارمند امروزی وابسته به دولت تبدیل شوم . من ساده زندگی می کنم ، رانندگی نمی کنم ، در خورد و خوراک( در مصرف) زیاده روی نمی کنم… فقط نقاشی می کنم .
+ : : : کمی در مورد هنرتان صحبت کنید.
من سعی می کنم رویداد های روزانه را به گونه ای باز گو کنم که هیچ فرد دیگری در حال حاضر چنین کاری نمی کند و یا اینکه نمی تواند 50 سال تمام به این روش( کار ) ادامه دهد. یک نقاش آمریکایی اهل « واشینگتن دی سی» بودن، برای من بسیار مهم است . فکر می کنم که دیگر کشورها برداشت نسبتا درستی ازخواسته ها و روش زندگی آمریکایی دارند. من می خواهم مطمئن شوم که رفتار ها و عملکردهای ما ( چه خوب چه بد) در قالب یک جامعه ، همگی ثبت شده اند.
هنر من ایده یک فرد است در مورد آنچه که بر او گذشته است و آنچه که در آینده در انتظار اوست. بسیاری از افراد نقاشی هایم را غیر حرفه ای و برخی دیگر نیز آنها را چرند و بی محتوی می خوانند. فکرمی کنم مادامی که آنچه انجام می دهم خلاف انتظار مردم است ، کارم درست است.

+ : : : این گونه به نظر می رسد که بیشتر فیگورها در نقاشی های شما آکنده از رنج و ترس هستند ، می توانید کمی بیشتر در مورد این کارهایتان صحبت کنید؟
فکر می کنم هر کسی در طول حیاتش ترس و رنج را تجربه می کند . همانگونه که دیدن نقاشی گل های زیبا و اسب ها در غروب آفتاب در ما حسی از خشنودی وشادی ایجاد می کند، من در صدد خلق آثاری شدیدا احساسی هستم که رنج و اندوه بینندگان را برانگیرند و یااینکه آنها را بر آن دارند که با خود درگیر شوند. از همان دوران کودکی یک نوع ضعف جسمانی عجیب در خود حس می کردم که همان حس سبب شد که من به این سو کشانده شوم … به طور کلی من فرد شادی هستم ، اما همیشه سعی کرده ام آشفتگی ، هیجان و تنش را در هنر دخیل کنم . نقاشان و موسیقی دانان برجسته همین گونه عمل کرده اند. این دسته از هنرمندان درذهن من از جمله حماسه آفرینانند.
+: : : از میان هنرمندان کدامیک بر کارتان تأثیر گذار بودند و چرا؟
من خود ، هنرمند محبوب خودم هستم. اما باید بگویم , بسیار خوش شانس بودم که در مسیرم، با کار های « سو کو»* روبرو شدم. او نقاشی انگلیسی است که آثار سیاسی بسیاری دارد که در آنها باورها و رفتار های اجتماعی معمول را به چالش می طلبد. همچنین از دیدن آثار « فرانسیس بیکن»* و « ژان میشل باسکت»* لذت می برم. مجموعه زنان « دکونینگ» فوق العاده است و من هیچ گاه از دیدن تصاویر کهن , صحنه های تکان دهنده بر گرفته ازکتاب مقدس ( انجیل) خسته نمی شوم.
+::: در کنار هنر چه تفریح دیگری دارید؟
من در رویا بازی های بسیاری می کنم . گهگاهی نیز دور بلوک می دوم .
+: : : چه چیزی حس نقاشی را در شما بر می انگیزد؟
هنوز زنده بودن و نفس کشیدن تمام چیزی است که من نیاز دارم . دوران حیات ما بر روی این کره خاکی به قدری کوتاه است که گویی هیچگاه وجود نداشته ایم. کارگاه و خانه من بسیار کوچک است . من نزدیک به دو هزار نقاشی را در مکانی با متراژ 600 پای مکعب، که در واقع خانه ام است، نگه می دارم . دربعضی جاهای خانه سه تا نقاشی یکی بر روی دیگری از دیوار آویزان است با این حال من نمی توانم نقاشی نکنم و باید بگویم که کف اتاق نیز کاملا از بین رفته است . پس فکر می کنم چرا از نقاشی کردن دست بکشم.

+: : : چگونه توانستید از طریق نقاشی امرار معاش کنید؟
ده سال پیش زمانی که اولین نقاشی ام را فروختم ، در زمینه کامپیوتر ( نرم آفزارهای کامپیوتر) فعالیت می کردم و درآمد خوبی نیز داشتم. از اینرو در آن دوران نقاشی منبع درآمدم نبود ( و البته نیازی هم نبود). در آن زمان بود که یک مباشر (دلال) آثار هنری با من قراردادی انحصاری بست و متعهد شد که 5 سال و اندی تبلیغات آثار مرا بر عهده بگیرد. قیمتی که این دلال برآثار من گذاشت بسیار بالا بود و همین موجب شد که من به جمع مجموعه داران آثار هنری راه یابم. زمانی که دیدم دوستانم و مردم [ عادی] با درآمد سالانه 40 هزار دلار، نمی توانند کارهای مرا خریداری کنند ، فهمیدم که زمان آن رسیده است که کاری انجام دهم . در نتیجه مباشرم را اخراج کردم و در حال حاضر تمامی کارها را خودم انجام می دهم و فکر می کنم که اینگونه کارها بهتر پیش می رود و سالانه به جای بیست عدد نقاشی، صدها نقاشی می فروشم . من لیسانس کامپیوتر و مدرکی هم در امور بازرگانی ( خرید و فروش) دارم و در مورد نقاشی باید بگویم که در زمینه نقاشی هیچ آموزش رسمی ( آکادمیکی) ندیده ام.
+: : : موقعیت خود را در 10 سال آینده چگونه پیش بینی می کنید؟
نسل های آینده از من به عنوان برجسته ترین و خاص ترین نقاش در طول بیست سال گذشته که آثار فراوانی از خود بر جای گذاشته است، یاد می کنند . اگر [در آینده] می توانستم کارگاه بزرگ تری داشته باشم بسیار عالی می شد. با این حال در حال حاضر می توانم با کارگاه فعلی ام سر کنم.

+: : : تو صیه شما به هنرمند تازه کار چیست؟
نقاشی کار دشواری است . سعی کن بد نقاشی کنی . خودت را غافلگیر کن . به کسی نگو هنرمند هستی . خود را از شر مخارج اضافی خلاص کن. ماشینت را بفروش، تلویزیون را رها کن. تنها می توانی یکی ، دوتا دوست خوب برای خود نگه داری . هیچ وقت بازنشسته نمی شوی . یک دستگاه تهویه خوب هم بخر.
منابع
منابع اينترنتي :
www.artquotes.net
DIG MORE >>x ...




