<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Iranian Underground Art Media</title>
	<atom:link href="http://www.kolahstudio.com/Underground/index.php?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.kolahstudio.com/Underground</link>
	<description>رسانه هنر و فرهنگ مستقل  به زبان فارسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Sep 2010 15:46:02 +0000</lastBuildDate>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>مصاحبه بلیک رزنیک با هنری چلفنت</title>
		<link>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=808</link>
		<comments>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=808#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Jul 2010 16:12:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Interviews (FA)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=808</guid>
		<description><![CDATA[هنری چلفنت عکاس و فیلمبردار مستند نگار معاصر  را به خاطر آرشیو و آثار غنی اش پیرامون موضوعات، هیپ هاپ، گرافیتی و فرهنگ خیابانی می شناسند . چلفنت در میان  هنرمندان زمانه خود بیش از همه هنر خود را صرف مستند نگاری و پشتیبانی از هنر زیرزمینی در شهرهای جامعه مدرن کرده است. هنری چلفنت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><strong>هنری چلفنت</strong> عکاس و فیلمبردار مستند نگار معاصر  را به خاطر آرشیو و آثار غنی اش پیرامون موضوعات، هیپ هاپ، گرافیتی و فرهنگ خیابانی می شناسند . چلفنت در میان  هنرمندان زمانه خود بیش از همه هنر خود را صرف مستند نگاری و پشتیبانی از هنر زیرزمینی در شهرهای جامعه مدرن کرده است. هنری چلفنت در  انتشار  کتاب هایی  مهم در زمینه هنر گرافیتی همکاری داشته است. وی همچنین در فیلم تاریخی<strong> &#8220;استایل وارز&#8243;</strong><strong> </strong>نقش محقق و عکاس را به عهده داشته. چلفنت  همچون  <strong>&#8220;مارتا کوپر&#8221;</strong> از عکاسان مستند نگار دنیای هنر شهری و خیابانی هستند  .بدین جهت بد ندانستیم که نظر خوانندگان کلاه استودیو را به ایده ها و تجربیات این هنرمند پر کار جلب کنیم<span style="font-weight: normal;"> </span><strong><span style="font-weight: normal;"> مصاحبه زیر توسط بلیک رزنیک انجام شده است و می توانید ترجمه فارسی آن را در زیر بخوانید </span></strong></p>
<p style="text-align: right;">مترجم: آرش وحدتی</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;"><strong>بلیک رزنیک :</strong> در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد، چه عاملی باعث آماده شدن فضای جامعه برای رشد انفجاری گرافیتی شد؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: در سالهای ابتدایی دهه هفتاد، شهر نیویورک دچار یک کسر بودجه شدید شده بود و سرمایه گذاری ها در قسمت های عظیمی از شهر مانند محله &#8220;برانکس جنوبی&#8221; به سرعت برداشته می شدند. تعمیرات و نوسازی متروها نیز به تعویق افتاده بود و این بی توجهی وسیع به خدمات شهری و زیرساخت های خدمات انسانی، با تلاش های زمین داران در سراسر محلات برای از بین بردن ساختمان های اجاره نشینی همزمان شده بود. هدف زمین داران از این کار، تلاش برای بازپس گیری سرمایه هایشان بود. تعمیرات و نوسازی این ساختمان ها هیچ درآمدی در پی نداشت، و بسیاری از مالکان آپارتمان ها با اعمال غیر قانونی که &#8220;آتش سوزی برای سود&#8221; نام داشت، شروع به تخریب آپارتمان ها کردند. در همان دوران است که محله هایی مانند &#8220;برانکس جنوبی&#8221; در حال نابود شدن بودند. به نظر می رسد این جریان و بی توجهی به وضعیت متروها در همان دوره زمینه ای برای شکل گیری گرافیتی و موضوعاتی از این دست شد. نوجوان ها شروع کردند به امضا زدن روی دیوارها و قطارهای شهری. نوشتن و امضا زدن روی قطار ها قبلا هم سابقه داشت اما فکر می کنم انقلاب صنعتی در تولید ماژیک های با رنگ پایدار عاملی بود که به این جریان بسیار کمک کرد. &#8220;هلن لویت&#8221; عکس هایی از گرافیتی از سالهای دهه 1940 داشت، اما با گچ یا مداد شمعی کشیده شده بودند که اثر آنها موقتی است.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر:</strong> چه چیز در هنر گرافیتی وجود داشت که تو را شخصا شیفته خود کرد؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: خود من، در آن زمان یک هنرمند بودم و در نیویورک کار می کردم، در سال 1973 به اینجا نقل مکان کردم و مدت طولانی نبود که اینجا زندگی می کردم. در 3 سال اول و در حال مترو سواری گرافیتی های روی قطارها را تماشا می کردم و مجذوب آنها شده بودم. وقتی به درون متروها می رفتم به این فکر می کردم که چه اثر جدیدی ممکن هست ببینم که عصیانگر تر و هیجان انگیز تر از چیزی که پیشتر دیده بودم باشد، و غالبا هم از چیزهایی که می دیدم راضی می شدم، در همان حال گرافیتی ها رشد می کردند و با گذشت زمان جالب تر و جسورانه تر می شدند. من به جریان گرافیتی بیشتر از جنبش هنر نیویورک توجه داشتم. در آن دوره جنبش هنر نیویورک با هنر مفهومی و هنر مینیمال پیوند داشت که دست کم تا جایی که به بیان تصویری ربط دارد، خیلی محدود هستند.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر:</strong> کدام گرافیتی نویس در آن دوران زیاد نقاشی می کرد؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: آثار گرافیتی نویس هایی مثل &#8220;کای161&#8243; و همچنین امضاهای &#8220;تاکی&#8221; اولین چیزهایی بودند که پیش از نقل مکان به این محل، در نیویورک دیده بودم. نام همه آنها در خاطرم نیست اما تا جایی که به خاطر دارم، &#8220;تریسی168”, “ناتس”, “کلیف”, “ریف”, “بلید” کسانی بودند که در آن دوره روی قطارها نقاشی می کردند. در سال 1976 وقتی کشف کردم که قطارها از این محلات خارج می شوند و در تمام شهر می گردند، شروع به عکاسی کردم، از آنجایی که فقط در منهتن زندگی کرده بودم گمان کردم که تمام جریان در تونل ها اتفاق می افتد. همان زمان فهمیدم که می توانم از قطارها در بیرون از تونل ها عکس بگیرم. در محله برانکس و بیشتر در منهتن شمالی شروع به گشت زدن کردم، چون در محله شمال غربی زندگی کرده بودم راحت توانستم به آن اطراف بروم، در ابتدا بیشتر دلم می خواست که در همان اطراف عکاسی کنم.</p>
<p style="text-align: right;">ب.ر: آیا ایده کتاب &#8220;هنر مترو&#8221; و فیلم &#8220;جنگ سبک ها&#8221; در یک زمان شکل گرفتند یا هرکدام جداگانه و به صورت پروژه ای مستقل به وجود آمدند؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت: </strong>خوب، ایده کار بر روی کتاب و فیلم، جداگانه اما کم و بیش در یک دوره شکل گرفتند. فکر می کنم در سال 1980 بود که من یک نمایش آثار در گالری &#8220;او. کی. هریس&#8243; داشتم و در همان زمان برای اولین بار با &#8220;مارتا کوپر&#8221; ملاقات کردم (نویسنده همکار در کتاب هنر مترو). در آن دوران به دیدن گرافیتی کارها می رفتم و آن ها را می شناختم و “داندی” بود که من را به مارتا معرفی کرد. او خبر برگزاری نمایشگاه را به مارتا داده بود و مارتا برای دیدن آثار آمد، “داندی” در مورد شخص من هم با مارتا صحبت کرده بود و همینطور به من هم در مورد مارتا و این که عکاس های دیگری هم آن بیرون در حال کار هستند، حرف هایی زده بود. این ملاقات در نمایشگاه باعث شد من و مارتی تا مدتی رقیب همدیگر باشیم و بیشتر برای عکس گرفتن به آن محله ها سر بزنیم. مدتی بعد در یک مقاله در نشریه &#8220;ویلیج ویس&#8243;، تعدادی عکس منتشر کردم و در همان زمان شروع کردم به سنجیدن امکانات برای چاپ یک کتاب. با &#8220;ریچارد گلدنشتاین&#8221; راجع به کتاب حرف زدیم و با همکاری هم کتاب را آماده کردیم. او مقدمه کتاب را نوشت و من عکس ها را فراهم کردم و بعد رفتیم برای سر زدن به ناشران نیویورک، اما هیچ کدام علاقه نشان نداند. ما هم بی خیال چاپ کتاب شدیم. بعدها من و مارتی تصمیم گرفتیم دوباره سعی کنیم. فکر کردیم با تمام عکس هایمان که از زوایا و با هدف های متفاوت نسبت به موضوع گرفته شده بودند، می توانیم یک کتاب با عکس های خوب منتشر کنیم. ما ماکت اولیه کتاب را آماده کردیم و دوباره به نیویورک رفتیم تا با ناشران مذاکره کنیم، اما باز هم جواب نگرفتیم. مارتی با یک کارگزار در آلمان تماس داشت. ما با او قراردادی بستیم و او به ما گفت که به نمایشگاه کتاب فرانکفورت برویم. جایی که تمام ناشران از سراسر دنیا با آنجا می آیند و ما می توانیم با همه آنها ملاقات کنیم. در حقیقت او به ما گفت که فقط کتاب را بفرستیم، ولی ما فکر کردیم بهتر است که خودمان با کتاب که در ,واقع یک ماکت عظیم بود به فرانکفورت برویم و خوشحالم که این کار را کردیم چون اگر کتاب را به دست آن کارگزار می سپردیم، امکان نداشت هیچ کاری پیش برود. ما کتابمان را در یک چرخ دستی حمل بار گذاشتیم و با اشخاصی در انتشارات &#8220;تیمز اند هادسن&#8221; دیدار کردیم. مدیر هنری انتشارات &#8220;کانی نوراث&#8221; خیلی از کتاب خوشش آمد و خیلی راحت برادرش را متقاعد کرد تا کتاب را منتشر کند و اینطور پروژه کتاب &#8220;هنر مترو&#8221; آغاز شد.<br />
ایده ساخت فیلم تقریبا شش ماه بعد از آن آمد. پس از نمایش آثار در گالری &#8220;او. کی. هریس&#8243; و در بهار سال 1981، نمایشی را در یک فضای عمومی در محله &#8220;سوهو&#8221; اجرا کردم بنام &#8220;گرافیتی راک&#8221;. در آنجا اسلاید های گرافیتی را نمایش می دادم و رقصنده های &#8220;بریک&#8221; از گروه &#8220;راک استدی کرو&#8221; و &#8220;فب فایو فردی&#8221; و &#8220;راملزیی&#8221; را به عنوان رپر به آنجا آورده بودم. موضوع جالب این بود که کسانی که ساکن مرکز شهر بودند هیچ چیز از &#8220;بریک دنس&#8243; نشنیده بودند. من از این موضوع خبر داشتم. مارتی قبلا و زمانی که در جست و جوی داستان های جالب بود، به این موضوع برخورده بود. مارتی یک عکاس-خبرنگار بود و به تماس های رادیویی پلیس گوش می داد. یک شب تماسی درباره سروصدا در یکی از ایستگاهای &#8220;واشنگتن هیلز&#8243; شنید و رفت که ببیندجریان از چه قرار است، و این نوجوان ها را دیده بود که داشتند به پلیس توضیح می داند که فقط داشتند می رقصیدند. در زمان اجرای &#8220;گرافیتی راک&#8221; فکر کردم جالب است که این نوجوان ها را پیدا کنم. از &#8220;تیک1&#8243;، یکی از گرافیتی کارهایی که می شناختم پرسیدم که آیا کسی را می شناسد و او گفت &#8220;آآآآرررره&#8221; بهترین گروه شهر را می شناسد و فردای آن روز &#8220;فراستی فریز&#8243; و &#8220;کریزی لگز&#8243; را به استودیوی من آورد. در نمایش &#8220;گرافیتی راک&#8221; با &#8220;تونی سیلور&#8221; که یک فیلمساز بود دیدار کردم. تونی پیش از ملاقاتمان نام من را در مقاله هایی که درباره گرافیتی بودند شنیده بود. او در آن دیدار از من دعوت کرد که در ساخت یک فیلم با او همکاری کنم و این طور بود که ایده فیلم &#8220;استایل وارز&#8243; شکل گرفت. رقابت &#8220;بریک دنس&#8243; بین دو گروه &#8220;راک استدی&#8221; و &#8220;داینامیک راکرز&#8243; در کلوپ &#8220;یو اس ای&#8221;، نخستین صحنه ای بود که فیلمبرداری کردیم .</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/henryChalfant1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-830" title="Graffiti Rock" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/henryChalfant1.jpg" alt="" width="500" height="355" /></a></p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر :</strong> بودجه فیلم چطور تامین شد؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: ما باید برای فیلم پول فراهم می کردیم، اولین پول از کانال چهار در انگلستان به ما رسید، بعد برای پخش تلوزیونی عمومی حق پخش گرفتیم ، باقی پول از بودجه ملی برای رسانه و هنر و برنامه مطالعات فرهنگ عامه ، بودجه ملی برای کمک هزینه مطالعات علوم انسانی و همین طور شورای ایالتی نیویورک برای کمک هزینه هنر و تعدادی بنیاد خصوصی فراهم شد.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر: </strong>در ابتدای کار چطور توانستی در خرده فرهنگ گرافیتی جا باز کنی؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: واقعا در سه سال ابتدای کار و در زمانی که عکس می گرفتم هیچ هنرمند گرافیتی را ملاقات نکردم، در نتیجه وقتی هنرمندهای گرافیتی را دیدم، یک مجموعه عظیم عکس داشتم که وقتی گرافیتی نویس ها آن عکس ها را تماشا می کردند، به سرعت کار خودشان را تشخیص می دادند. یک روز که در پایین محوطه داشتم عکاسی می کردم، یک نوجوان را دیدم و او به &#8220;نیمکت نویسنده ها&#8221; راهنمایی ام کرد. رفتم به طرف &#8220;نیمکت نویسنده ها&#8221; در خیابان 149 و همان وقت با “کل” &#8220;میر” “شای” “کرش” و “دیز” ملاقات کردم و آنها تبدیل شدند به حلقه اصلی کسانی که من می شناختم. آن زمان خیلی پرکار بودند و عکس های بسیاری از کارهایشان داشتم و وقتیکه عکس ها را دیدند تقریبا به سرعت من را بین خودشان قبول کردند. مطمئنا سوءظن هم داشتند که من دارم یک جور کار پلیسی می کنم و تا چند ماه بعد هم این بدگمانی وجود داشت، گاهی کمی خجالتی یا نگران بودند یا پیش قدم نمی شدند که کاری انجام بدهند. بیشترشان بعد ها به این موضوع اعتراف می کردند، چون همان وقت فکرشان را به من بروز نمی دادند. بعدها اعتراف کردند که فکر می کردند من دارم وقت می گذرانم و صبر می کنم تا همه شان را برای گرفتن اطلاعاتی که لازم داشتم جمع کنم و یک دستگیری گسترده در تمام شهر براه بیاندازم (با خنده). اما، آن بدگمانی هیچ مشکلی در کار ایجاد نکرد و آنها هم از ترس هایشان راحت شدند. واقعا رابطه خوبی داشتیم، آنها به من اطلاعات دادند و من از کارهایشان عکس گرفتم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/henryChalfant2.jpg"></a><a href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/henryChalfant2.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-831" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/henryChalfant2.jpg" alt="" width="500" height="398" /></a></p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر:</strong> زمانی که روی فیلم &#8220;استایل وارز&#8243; ها کار می کردید، آیا به این فکر بودید که شاید آنها بخواهند هویتشان را مخفی کنند؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: خوب، آنهایی که خواستند هویت شان مخفی بماند در همان ابتدای کار گفتند و با پروژه همراهی نکردند. فضای آن دوران خیلی با آنچه که امروز هست متفاوت بود، در تمام شهر نیویورک بین نوجوان ها جنگ بود، نوجوان ها منابع مالی و هنری نداشتند و قصد درافتادن با تاکتیک های پلیس ایالتی را هم نداشتند. دادگاه ها سرشان شلوغ بود و پیش می آمد که پلیس ها یک گرافیتی نویس را به دادگاه ببرند و قاضی فقط شانه بالا بیاندازد و بگوید فراموشش کن. یک قانون هم موجود بود اما برای دادگاه ها اهمیتی نداشت تا وقتی که پلیس واقعا کسی را در حین عمل دستگیر می کرد. هیچ کدام از این مقایسه بین عکس ها و بلک بوک ها که حالا هست وجود نداشت. بنابراین گرافیتی نویس ها زیاد محتاط نبودند. در اشاره به این موضوع باید بگویم وقتی با “کپ” تماس گرفتم، گفت که  مصاحبه می کند اما یک ماسک اسکی می پوشد برای اینکه شناخته نشود، نه بوسیله پلیس ها بلکه توسط گرافیتی نویس های دیگر. جالب این بود که در تمام مراحل فیلم برداری و مصاحبه کردن فکر پوشیدن ماسک را دور انداخت.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر:</strong> هنگام فیلم برداری و عکاسی مواجهه ای با مقامات رسمی داشتید؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: چند باری پلیس ها آمدند، چون که عکس برداری از قطارها مجاز نبود، ربطی هم به گرافیتی نداشت بلکه یک دستور بود، احتمالا برای جلوگیری از خرابکاری. یک قانون هم هست که  عکس برداری بدون اجازه از اموال شرکت مترو ممنوع است. با این حال، مجوز گرفتن مضحک است، چون بعد از کلی چرندیات و کاغذبازی، مجوز فقط برای چند روز معتبر است. من همان وقت گفتم که این دیوانگیست و این کار را نمی کنم. من شانس خودم را امتحان می کنم. در حقیقت چند باری اتفاق افتاد که پلیس ها جلوی کارم را گرفتند و گفتند نیمتوانی این کار را بکنی و من هم نقش یک استاد جامعه شناسی بی گناه را بازی کردم. همیشه از رودررو شدن مجدد با همان پلیس قبلی کمی نگران بودم، اما خوشبختانه هیچ وقت این اتفاق نیافتاد.<br />
برای ساختن فیلم &#8220;استایل وارز&#8243; مجبور بودیم مجوز بگیریم، چون بردن گروه فیلمبرداری به درون محوطه قطارها خیلی پر هزینه تر از آن بود که خطر هر بار متوقف شدن را قبول کنیم، پس باید مجوز می گرفتیم. همچنین، می خواستیم با &#8220;اد کوچ&#8221; و رئیس شرکت مترو مصاحبه کنیم، پس باید آنها را در جریان کاری که انجام می دادیم می گذاشتیم. از ما قول گرفتند که غیر قانونی فیلم نگیریم، و در این صورت به ما اجازه دسترسی خواهند داد و نماینگانی از اداره حمل و نقل ما را به داخل تونل ها خواهند برد، این طور بود که آن صحنه ها فیلمبرداری شدند. یک شب کوشش کردیم به همراه “سین” مخفیانه به درون محوطه قطارها برویم، اما پلیس ها در آن محل در حال گشت زنی بودند، بنابر این منصرف شدیم.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر:</strong> وقتی روی این پروژه ها کار می کردی، آیا موقعیتی پیش آمد که احساس کنی زندگیت تهدید شده است؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: چند بار تفنگ دیده بودم، که قطعا من را عصبی کرده بود. به نظرم یکی از ترسناک ترین چیزها این بود که من در جایگاه بی طرف بودم و گروه ها را در سراسر شهر می شناختم، خیلی از نوجوان هایی که می شناختم با یک عده دیگر دشمن بودند. گاهی اوقات دور نگه داشتن این آدم ها از سر راه همدیگر خیلی مشکل بود، چون همه آن نوجوان ها به استودیو من رفت و آمد داشتند. چند تا درگیری جلوی درب استودیو اتفاق افتاد. در همان دوره چند تا تیراندازی هم اتفاق افتاد که البته هیچ کدام جلوی استودیو نبود.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر:</strong> دوستان و همکارانتان چه واکنشی نسبت به کار شما در این پروژه ها نشان دادند؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: در آن دوران من یک استودیو در محله &#8220;سوهو&#8221; داشتم که با مشارکت چند تا از همکارانم آنرا تاسیس کرده بودیم و تصمیمات با نظر همه گرفته می شد. نوجوانی با نام “کرش” روی درب استودیو یک نقاشی کشیده بود و همکاران به اتفاق به من گفتند که آنرا بردارم. آنها به من اجازه دادند که آن نقاشی را به مدت دو ماه نگه دارم و بعد باید روی آن را رنگ می کردم. یک دلیل آنها این بود که همه آنها هنرمند بودند و چه دلیلی داشت که یک بچه اجازه داشته باشد روی درب نقاشی کند، در صورتیکه هر کدام از آنها می توانست به سبک خودش روی درب استودیو نقاشی کند. همکاران من احساس می کردند کشیدن گرافیتی، گند کاری است و نمی خواستند که محله پر از گرافیتی بشود، و زمانی که این اتفاق افتاد، آنها من را سرزنش کردند. بعضی از همسایه ها واقعا از این موضوع عصبانی شدند، خشم آنها از این بود که نوجوان های زیادی به استودیوی من می آمدند و گاهی بیرون منتظر من می ایستادند و در آن اطراف می پلکیدند و همسایه ها نگران این موضوع بودند. این طرز برخورد نژادپرستانه در بین آنها که از نو جوان های سیاه پوست می ترسیدند معمول بود. همسایه دیوار به دیوارم گفت که من در رفاقت با این افراد بسیار بی مسئولیت هستم، منظور او این بود که به نظر او این ها افراد ناشایست و نا مناسب هستند و من باید مددکار اجتماعی باشم تا بتوانم در امنیت با سیاهان معاشرت و رفت و آمد کنم.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر:</strong> اصلا تصور میکردی که کتاب هنر مترو تا این اندازه موفقیت و محبوبیت کسب کند؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: نه، کتاب های عکس دار فروش چندانی نداشتند و فکر می کنم تیراژ چاپ اول کتاب 3000 نسخه بود. ما هیچ نمی دانستیم، فقط خوشحال بودیم که کتاب را داریم که ثابت می کرد بالاخره یک کاری کرده ایم. اگر کتابمان فروش نرفت و خودمان 5 نسخه از آن را داشتیم باز هم خوشحال بودیم. این موفقیت که کتاب کسب کرد واقعا ما را شگفت زده کرد، همینطور ناشر کتاب را هم بسیار متعجب کرد. گمان نمی کنم کسی فکرش را هم می کرد که کتاب هنوز زیر چاپ برود. (از سال 1984 تا 2000). از سال 1995 به این طرف 150.000 نسخه از کتاب هنر مترو فروخته شده است.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/henryChalfant3.jpg"></a><a href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/henryChalfant3.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-832" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/henryChalfant3.jpg" alt="" width="500" height="329" /></a></p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر: </strong>از اینکه گرافیتی را به میان رسانه ها و پیش چشم مردم آورده ای و در این کار پیشرو بوده ای، چه احساسی داری؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: می خواستم به مردم یک پدیده جالب را نشان بدهم. یک چیز نو و هیجان آور که درست پیش روی چشمان شما در حال شکوفا شدن است. این بخش عمده اشتیاق من برای انجام این کار بود. در این راه شما جزئی از این پدیده می شوید و از درون آن را تماشا می کنید. عکس گرفتن از آثار، ساختن فیلم و چاپ کتاب درباره گرافیتی، این پدیده را تغییر داد. این کارها گرافیتی را به میان آدمها در سراسر دنیا آورد و فرهنگ گرافیتی را گسترش داد، اما در عین حال خود آن را نیز از درون تغییر داد. انگیزه گرافیتی نویس ها تغییر کرد و هنر گرافیتی در دسترس گالری دار ها قرار گرفت و به واسطه عکاسی در دسترس تمام دنیای هنر قرار گرفت. گرافیتی کار ها شروع کردند به نقاشی روی بوم و گرافیتی جریانی شد که دنیای هنر هم توانست در آن شرکت کند، که تغییر بسیار بزرگی بود. می دانید، گرافیتی کشیدن برای پول یا به عنوان یک حرفه خیلی با دلایلی که نوجوان های آن زمان برای گرافیتی کشیدن داشتند، متفاوت است. گرافیتی در آن دوران یک پدیده کاملا ناب بود و به هیچ وجه برای دنیای خارج یا پول درآوردن نبود. گرافیتی در آن دوران تماما با ماجراجویی و هیجان و خطرات نقاشی کردن و واقعیت ممنوع بودن گرافیتی، درهم تنیده بود . شکل و کیفیت اصلی گرافیتی که پرخاشگر و چشمگیر بود تغییر کرد و تبدیل شد به پدیده مختص به گالری. تمام آن فرهنگ که در آن دوران جریان داشت و بر این اساس زنده بود، تماشای تمام مراحل نقاشی، بیرون رفتن و قطارها را تماشا کردن، با یک گرافیتی کار باسابقه تر برای نقاشی رفتن و یاد گرفتن از او، مقایسه یادداشت ها و انتقاد کردن از نقاشی ها. تمامی این ها از زمانی که عکاسی به افراد اجازه داد که بنشینند و گرافیتی را مطالعه و یا آن را کپی کنند، تغییر کردند. و زمانی که گرافیتی روی قطار ها نبود عکاسی جای آن را پر کرد. به این خاطر تاثیر کارم را هم مثبت و هم منفی می بینم .حس منفی را نسبت بخشی از فرآیند که گرافیتی را از مسیر قدیم خودش به بیرون راند، دارم.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر :</strong> به طور کلی در ارتباط با فرهنگ هیپ هاپ، احساس می کنی مفاهیم فرهنگی این پروژه ها چه هستند؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: این پروژه ها عمدتا با جنبه گرافیتی فرهنگ هیپ هاپ سر و کار دارند، البته رقص بریک هم در فیلم “استایل وارز” هست، ولی ما خیلی با موزیک سر و کار نداشتیم. این پروژه ها تصاویر با اهمیتی از جنبه تصویری جنبش هیپ هاپ، به دست می دهند.<br />
فکر می کنم فیلم &#8220;استایل وارز&#8243; به سبب نمایاندن روح هیپ هاپ خیلی با اهمیت بود. اگر به صحنه رقابت رقص در کلوپ &#8220;یو اس ای&#8221; نگاه کنید احساس شگرفی از قدرت واقعی هیپ هاپ خواهید داشت. هیپ هاپ در اصل رقابت جدی و آمیخته با روحیه مبارزه بین گروه ها و افراد مستقل بود.</p>
<p style="text-align: right;">ب.ر: وقتی پروژه کتاب را شروع کردید، و گرافیتی کارها فهمیدند که می خواهید تصاویر نقاشی هایشان را چاپ کنید، آیا این موضوع برای نوجوانهایی که به شما امید بسته بودند تبدیل به مشکل نشد؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: بله، مشکلاتی درست کرد، چون نوجوان ها همواره توقعاتی داشتند که تا آن زمان رو نکرده بودند و همین باعث بوجود آمدن عصبانیت شد. در حقیقت انتخاب کردن آثار برای انتشار در یک کتاب یا فیلم بسیار مشکل است، وقتی همه تلاشت را کردی و کارها را انتخاب کردی، تازه ناشر سر می رسد و می گوید تعداد صفحات زیاد از حد است و مجبور می شوی نیمی از عکس ها را حذف کنی. کار بسیار دشواری است و نتیجه این بود که تعداد بسیاری پروژه را ترک می کردند و معمولا هم دردسر درست می کردند. به خاطر دارم در یکی از جلسات پخش فیلم &#8220;استایل وارز&#8243; که در آن موقع تازه از تولید بیرون آمده بود، شخصی با نام “وسپ” که در فیلم هم نقش داشت پیش من آمد و گفت &#8220;من تصویر خودم را در فیلم دوست ندارم&#8221;. من گفتم که منظورت چیست، و او گفت: &#8220;می دونی منظورم چیه، اینجا جلوی دوستات کاری باهات ندارم، ولی اگه تنها گیرت بیارم پدرت رو در می آرم&#8221;. پس طبیعی بود که در این مورد نگران بشوم. من چهل ساله شده بودم بدون اینکه تا آن موقع از خودم دفاع کرده باشم. نمی دانستم چه کار کنم. می دانستم که نمی شود آزادی خودم را به دلیل اینکه ممکن است در هر جا مورد حمله “وسپ” قرار بگیرم، محدود کنم. بالاخره شروع کردم به تمرین کاراته و 12 سال این کار را ادامه دادم و سرانجام به کمربند مشکی دست یافتم.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر:</strong> چه استعدادی در گرافیتی هست که تا به امروز در حال کار بروی آن هستی؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: من در حال کار بر روی آرشیو هستم، آرشیو چیزی است که من آن را در دسترس افرادی که در حال کار بر روی پروژه های مربوط هستند و نیاز به تصاویر دارند، می گذارم. در چند سال اخیر چند نمایشگاه هم برگزار کردیم. یک نمایشگاه در موزه &#8220;ویتنی&#8221; به همراه نمایش فیلم و سخنرانی داشتیم. فکر می کنم بار اولی بود که در یک موزه بزرگ عکس ها را نمایش می دایدم. همچنین نمایشگاهی در تالار مشاهیر &#8220;راک اند رول&#8221; در &#8220;کلیولند&#8221; برگزار کردیم. به علاوه یک نمایشگاه در موزه موسیقی تجربی در &#8220;سیاتل&#8221; داشتیم، در آنجا مجموعه ای بسیار عالی از تاریخ هیپ هاپ و یادگارهای آن با تعداد بسیار زیادی عکس و نوار ویدئو وجود دارد که نشان می دهند چه چیزی در آن دوران درجریان بوده است.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر:</strong> به نظر تو گرافیتی در حال حاضر از نظر نمود فرهنگی قابل مقایسه با زمانی که کارتان را شروع کردید هست؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: فکر می کنم هست، مخصوصا برای کسانی که دستی در گرافیتی دارند. اتفاقی که افتاده این است که مردم نسبت به گرافیتی بی اشتها شده اند و به جای آنکه از آن لذت ببرند در موقعیتی هستن که می توانند این پدیده را نادیده بگیرند. اما برای کسانی که گرافیتی می کشند و در درون جریان هستند، گرافیتی هنوز رو به تکامل است و هنوز ژرف و با مفهوم است.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر:</strong> به عنوان یک شهروند در نیویورک، می توانی بگویی گرافیتی به همان اندازه بیست سال پیش وجود دارد؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: قطعا همان تعداد بمباران خیابانی و اجرای سراسری اثر رو قطار ها وجود دارد، اما من را به همان اندازه به هیجان نمی آورند، چون هیچ مولفه زیبایی شناسی در آنها نیست. این زیبایی شناسی بود که هنر مترو را پدیده ای بسیار جالب و زیبا کرده بود. نمی شود این حرف را در مورد یک اثر سراسری روی قطار در حال حاضر گفت. فکر می کنم بمباران های خیابانی در این دوران بیشتر برای مطرح شدن و بالا آمدن در صحنه گرافیتی هستند، اگرچه که آثار بسیار زیبا و جالبی هم هستند.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب . ر</strong> : نظر کلی تو در مورد تکامل سبک های گرافیتی در دوران حاضر چیست؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت:</strong> خوب، فکر می کنم گرافیتی به عنوان یک سبک بین المللی هنری بسیار پیشرفت کرده است و به درجه بالایی از تکامل دست پیدا کرده است و دیگر آن چیزی که پیشتر بود نیست و بخشی از روح خود را که زمانی در نیویورک داشت و خشن تر و از نظر فنی ناکامل تر بود، از دست داده. اروپا، استرالیا و کالیفرنیا و مناطقی مانند اینها از نظر فنی بسیار پیشرفت کرده اند و گرافیتی را به درجات بالاتری از مهارت و خلاقیت برده اند.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر :</strong> پس از انتشار کتاب هنر اسپری، به فکر انتشار کتاب دیگری بوده ای؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: تا مدت زیادی ناشر نخواست که کتاب دیگری منتشر کند، و ما واقعا راه دیگری برای انجام این کار نمی دیدیم. در یک بازه زمانی ناشر علاقه مند شد کتاب ما را که می خواستیم با همکاری کمپانی &#8220;لی&#8221;  تهیه کنیم چاپ کند اما بعدا دلسرد شد. دلیل این بود که در رسانه ها از انتشار دو کتاب قبلی انتقاد می شد و هم اینکه در انگلستان موجی از گرافیتی کشیدن به راه افتاده بود و این صحبت ها بر سر زبان ها بود قسمتی از سرزنش ها هم متوجه آنها بود، و هیات مدیره انتشارات مخالف انتشار کتاب دیگری در این رابطه بود. من دلم می خواهد که کاری برای یاد داشت کار خودم انجام بدهم. اما تا جایی که به انتشار کتاب مربوط است همه دارند این کار را می کنند، و این خیلی هم عالی است که دست کم گرافیتی ها ثبت و مستند می شوند.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر :</strong> این روزها در ارتباط با کارهای هنری خودت چه می کنی؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت</strong>: در حال حاضر مشغول کار در پروژه های فیلمبرداری و مستند سازی هستم، دارم بروی یک پروژه کار می کنم که به بررسی هیپ هاپ می پردازد، یک جور تاریخ اجتماعی برانکس جنوبی از منظر موسیقی، از دهه 1940 تا دهه 1970 است. نام این مستند &#8221; از مامبو تا هیپ هاپ&#8221; است. خیلی جالب است که این منطقه این دو این سبک موسیقی را پرورانده است.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/henryChalfant4.jpg"></a><a href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/henryChalfant4.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-833" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/henryChalfant4.jpg" alt="" width="400" height="583" /></a></p>
<p style="text-align: right;"><strong>ب.ر : </strong>دوست داری در پنجاه سال بعد از امروز، مردم چیزی از کار تو را به یاد بیاورند؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>چلفنت: </strong>دوست دارم که مردم این ستایش روح انسان را ببینند، در دهه هفتاد و در شرایطی که اوضاع اجتماعی محله های فقیر در آمریکا رقت بار بود، مردم توانستند به پا خیزند و پدیده ای این چنین شگفت انگیز خلق کنند. فکر می کنم سرگذشت گرافیتی و هیپ هاپ، و اینکه چه بودند و چه شدند، داستان بسیار جالبی است. که از خاکستر خرابه های شهر و تمام آن بی توجهی ها، مردم توانستند چیزی جدید و زیبا بیافرینند و با این کار یک فرهنگ به وجود آوردند و راه های جدیدی از خلاقیت باز کردند برای زندگی های مستقل که تا آن زمان وجود نداشت.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>منابع:</strong></p>
<p style="text-align: right;">The Henry Chalfant Interview Part. 1<br />
<a href="http://philaflava.blogspot.com/2008/10/henry-chalfant-interview-part-1.html" target="_blank">http://philaflava.blogspot.com/2008/10/henry-chalfant-interview-part-1.html</a></p>
<p style="text-align: right;">The Henry Chalfant Interview Part 2<br />
<a href="http://philaflava.blogspot.com/2008/10/henry-chalfant-interview-part-2.html" target="_blank">http://philaflava.blogspot.com/2008/10/henry-chalfant-interview-part-2.html</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kolahstudio.com/Underground/?feed=rss2&amp;p=808</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Public Provocations 2 in Carhartt Gallery</title>
		<link>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=794</link>
		<comments>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=794#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Jul 2010 11:11:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Editorials]]></category>
		<category><![CDATA[graffiti]]></category>
		<category><![CDATA[streetart]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=794</guid>
		<description><![CDATA[“Walls, backyards and contemporary city landscapes are hardly imaginable without all kinds of artistic forms of expression. Through colours, shapes and conversion artists claim the public space to be their sphere of expression and not only of provocation. Over the years new techniques, materials and platforms found their use. Thereby the art work was more [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote style="text-align: justify;"><p>“Walls, backyards and contemporary city landscapes are  hardly imaginable without all kinds of artistic forms of expression.  Through colours, shapes and conversion artists claim the public space to  be their sphere of expression and not only of provocation. Over the  years new techniques, materials and platforms found their use. Thereby  the art work was more and more respected and finally found its way into  the galleries.</p>
<p>The exhibition boxes of the Carhartt Gallery show exceptional artists  who have influenced or still influence the complexity of urban and  street art with their styles. This unique compilation of national and  international scripts and styles shows a varied profile of contemporary  urban art.”(press release)</p>
<p>The second edition of the “Public Provocations” graffiti art  exhibition, which brings together A-list artist from around the globe, opened its doors at the Carhartt Gallery ,june 2010 . 14 Spray artists from around the globe came together to make their own boxes at the Big Gallery in Southwest of Germany where three neighbour countries of France,Germany and Swtizerland meet. The show was a lot of success for KolahStudio  in case of Meeting new artists and getting new influences and connections having the chance  to visit Some  Great European Artists like Swet,Suso,Mr.Rusl,Mr.Wany , Smash 137,LeckoMio,wolfgang Krell,Dream and DirtyDust.</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;"><img class="aligncenter size-full wp-image-795" title="Public Provocations 2 carhartt Gallery and factory Outlet" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/pp1.jpg" alt="" width="400" height="300" /></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/pp2.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-796" title="Public Provocations 2 carhartt Gallery and factory Outlet" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/pp2.jpg" alt="" width="400" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><img class="aligncenter size-full wp-image-798" title="Public Provocations 2 carhartt Gallery and factory Outlet" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/pp5.jpg" alt="" width="450" height="246" /></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/pp4.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-797" title="Public Provocations 2 carhartt Gallery and factory Outlet" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/pp4.jpg" alt="" width="450" height="338" /></a><img class="aligncenter size-full wp-image-799" title="Public Provocations 2 carhartt Gallery and factory Outlet" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/pp6.jpg" alt="" width="450" height="338" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img class="aligncenter size-full wp-image-800" title="Public Provocations 2 carhartt Gallery and factory Outlet" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/pp7.jpg" alt="" width="450" height="338" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img class="aligncenter size-full wp-image-801" title="Public Provocations 2 carhartt Gallery and factory Outlet" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/07/pp3.jpg" alt="" width="450" height="273" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kolahstudio.com/Underground/?feed=rss2&amp;p=794</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصاحبه کلاه استودیو با اسلینکاچو</title>
		<link>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=788</link>
		<comments>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=788#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Apr 2010 19:56:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Interviews (FA)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=788</guid>
		<description><![CDATA[آدمک های مینیاتور اسلینکاچو این روز ها در انگلستان شهرت می یابند . ادمک های کوچکی که در شهر لندن و شهر های اطراف ان در گوشه هایی خارج از دامنه دید شهروندان سراسیمه به حیات خود ادامه می دهند.اثاری بسیار کوچک که به طور خواسته یا ناخواسته مفاهیم عمیق را در پی دارد.در آثار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">آدمک های مینیاتور <strong>اسلینکاچو</strong> این روز ها در انگلستان شهرت می یابند . ادمک های کوچکی که در شهر لندن و شهر های اطراف ان در گوشه هایی خارج از دامنه دید شهروندان سراسیمه به حیات خود ادامه می دهند.اثاری بسیار کوچک که به طور خواسته یا ناخواسته مفاهیم عمیق را در پی دارد.در آثار اسلینکاچو نه تنها می توان با دیدگاهی فلسفی در باره بشر و ارتباط او با جهان پیرامون ان در گیر شد بلکه می توان به یاد واقعیت های اجتماعی افتاد که در دل تمدن جدید نهفته است.اینکه یک سکه نا قابل چه ارزشی دارد وقتی کسی به ان نیاز داشته باشد یا گاه مشکلاتی که انسان ها در زندگی با ان در گیر می شوند تا چه اندازه نا چیز و سطحی اند در زیر مصاحبه کلاه استودیو را می خوانید با این هنر مند شهری ساکن لندن</p>
<p style="text-align: right;">
<p><img class="size-full wp-image-706" title="هنر شهری از اسلینکاچو" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2007/08/slinkachu2.jpg" alt="street Art by Slinkachu" width="500" height="400" /></p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;"><strong>کلاه استودیو : </strong>پیش از شروع به خلق صحنه های مینیاتوری در سطح شهر آیا به نقاشی,مجسمه سازی یا گونه دیگری از هنر های زیبا می پرداختی؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>اسلینکاچو : </strong>من همواره شیفته کارهای خلاقانه بوده ام . در مدرسه و دانشگاه  به آموختن هنر و طراحی مشغول بودم  و پروژه آدمک و اشکال مینیاتوری نخستین کار شهری منه .. در واقع این ایده زمانی به ذهنم رسید که به عنوان مدیرهنری مشغول به کار بودم از اینرو می تونم بگم که اول در حد یک سرگرمی و پروژه ای  بود که در کنار کار اصلی بهش می پرداختم</p>
<p style="text-align: right;"><strong>کلاه استودیو : </strong>جنس آدمک هات از نفته یا پلاستیک یا ازماده دیگه ای؟<br />
<strong>اسلینکاچو : </strong>آدمک ها پلاستیکی ان . اون ها آدمک های  مجموعه  قطار اسباب بازی هستند که من بنا به  موضوع کارم تغییرشون دادم  <strong> </strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>کلاه استودیو : </strong>اگه من یکی دو تا اسپری بخرم و رو ی چند تا دیوار تگ برنم (امضا مو اسپری کنم) یا شخصیت های حبابی بامزه  نقاشی کنم یا چند تا طرح سریع  بکشم اون وقت من یک هنرمند شهری ام؟<strong> </strong><strong><br />
اسلینکاچو : </strong>به نظر من هنر خیابونی (شهری) عبارتی است که می توان به هر گونه  اثر هنری خلق شده در سطح     شهراطلاق کرد و همچنین فکر می کنم این که تو خودتو یک هنرمند بدونی یک انتخاب شخصی ست یا شاید نامی ست که مردم<br />
با دیدن آن چه بر دیوار اسپری کرده یا چسبانده ای  برتو می گذارن. در خصوص خودم فکر می کنم مردم با دیدن کارهام خیلی زودتر از آنکه  خود را یک هنرمند بدونم من رو اینگونه خواندند</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-776 aligncenter" title="slinkachu1" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/04/slinkachu1.jpg" alt="" width="500" height="450" /></p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;"><strong>کلاه استودیو : </strong>فقط در لندن کار می کنی یا در دیگر نقاط جهانم فعالی؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>اسلینکاچو : </strong>من در دیگر شهر های انگلیس  و در ایتالیا نروژ و هلندنیز کار کردم. خیلی مایلم  که در کشورهای دیگر هم صحنه هایی رو<br />
خلق کنم و عکس بگیرم</p>
<p style="text-align: right;"><strong>کلاه استودیو : </strong>می خوام سوال بخصوصی ازت بپرسم. اگه   تو اسلینکاچو به عنوان یک فرد خارجی یا یک ایرانی به خیابان های تهران بری و در گوشه ای شروع به خلق یکی از صحنه های مینیاتوریت کنی&#8230; در زمانی کمتر از ۱۰ دقیقه یک پلیس  انتظامی سر میرسه و ازت می پرسه که چه کار می کنی و بعد از تماس با رییسش  تو و آدمک ها تو می برن کلانتری و ازت سوال می کنن که این ها چی ان &#8230;کی به تو گفته که این کارو بکنی؟ کی به تو اجازه داده این کارو بکنی؟ می شه بگی که در جواب چه خواهی گفت؟(چنانچه بدونی که اگه بد جواب بدی یا جوابی بدی   که تو منطقشون نگنجه می افتی زندان).(این ها سوال های مصاحبه نیستن فرض کن که در یک کلانتری در ایرانی و یک افسر پلیس این سوال ها رو ازت می پرسه</p>
<p style="text-align: right;">فکر می کنم که خیلی صادقانه جواب خواهم داد</p>
<p style="text-align: right;"><strong>افسر پلیس</strong>: این اسباب بازی ها چی ان؟ تو شیطان پرست نیستی؟<br />
<strong>اسلینکاچو : </strong>این ها آدمک های مینیاتوری ان. نه . من شیطان پرست نیستم. من نقاش و عکاسم</p>
<p style="text-align: right;"><strong>افسر پلیس</strong>:می خواستی با این ها چه کار کنی؟<br />
<strong>اسلینکاچو : </strong>من این آدمک ها رو تو خیابون می ذارم و ازشون عکس می گیرم  تا صحنه ها و داستان هایی  خلق    کنم.(  در همون لحظه شاید  عکس های قدیمی ای رو که توی دوربینم  دارمو( من خیلی دیر به دیر عکس ها مو از روی دوربینم پاک می کنم!) بهشون  نشون  بدم</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;"><strong>افسر پلیسی  دیگری که تازه وارد اتاق شده</strong>: کی به تو گفته که این کارو بکنی؟<br />
<strong>اسلینکاچو : </strong>هیچ کس. من برای خودم کار می کنم. این تنها کاریی که  می کنم</p>
<p style="text-align: right;"><strong>افسر پلیس:</strong>کی بهت اجازه داده که این کار رو در سطح شهر بکنی؟ نمی دونی که باید از وزارت ارشاد یا شهرداری مجوز قانونی داشته باشی؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>اسلینکاچو : </strong>نه اینو نمی دونستم چرا بچه های کلاه استودیو بهم نگفتن که نیاز به چنین چیزی هست. لعنت!</p>
<p style="text-align: right;"><strong>یک افسر پلیس دیگه</strong>:چرا عکس می گیری؟ عکس ها تو به مجله های غربی می فروشی؟ داری جاسوسی میکنی؟<br />
<strong>اسلینکاچو : </strong>اگه این کار جاسوسیه پس  من احتمالا بدترین جاسوس جهانم و به خاطر همین بی کفایتیم حقمه که گیر بیفتم.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-777" title="slinkachu2" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/04/slinkachu2.jpg" alt="" width="500" height="450" /></p>
<p style="text-align: right;"><strong>کلاه استودیو : </strong>کار های  تو مقیاس ذهن ما رو تداعی میکنه. زمانی که روی چیزی متمرکز می شیم آن چیز رو خیلی بزرگ  و بلعکس وقتی به چیزی  توجه نمی کنیم آن چیز خیلی کوچک و ریز  به نظر می یاد. تو ابدیت رو در یک دانه شن می بینی؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>اسلینکاچو : </strong>دوست دارم فکر کنم دارم به خودم یاد می دم که به چیز های کوچک و فراموش شده در زندگی بیشتر توجه کنم به نظرم   آدمک ها توی کار های من همه دارای شخصیت بوده و داستانی برای گفتن دارن.من سعی می کنم که عکس هام نشانگر لحظه هایی از درام ها و کمدی هایی باشه که هرروزه   پیرامون  ما اتفاق می افتند و کمتر کسی به آن ها توجه دارهٍ ( همچون زندگی رمز آلود مردم پشت در های بسته) ما همیشه در زندگی شخصی خود غرق<strong> </strong>هستیم و در یک شهر غربی مثل لندن هر کس دیگه(خارج از دایره زندگی شخصی ما) ناشناس وگمنانه و تو اغلب اوقات حتی همسایه بقلیت رو نمی شناسی و مردم سعی می  کنند آنچه را در پیرامونشون می گذره  اگر بهشون ربطی نداشته باشه نادیده بگیرن شاید در شهری مثل تهران اینگونه نباشه. شاید در شهری که پلیس در ۱۰ دقیقه سر می رسه اگه کسی در حال انجام کار عجیب و غریبی باشه این نوع حس  ناشناس بودن و گمنامی چیزی باشه که مردم آرزوشو داشته باشن.کدوم بهتره ا ینکه درست در  پیش دیدگان مردم به چشم نیایی و پنهان باشی یا اینکه پنهان باشی چون مجبوری؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>کلاه استودیو : </strong>هنرمندان مورد علاقه ات چه کسانی هستن و به چه نوع هنری علاقمندی؟<br />
<strong>اسلینکاچو : </strong>من به هنرمندان بسیاری علاقه دارم ولی در کل هنری را دوست دارم که روایتگر باشد و چیزی در خصوص    شرایط انسان بگوید من نقاشی های ادوارد هاپر با آن حس انزوا و اشاره به گوشه های پنهان زندگی انسان  ها را دوست دارم.من همچنین از طرفداران پروپا قرص کومیک های کریس وار هستم و در مورد هنر خیابونی   آن دسته کار هایی رو دوست دارم که بتوا نند مردم رو شگفت زده کنند فکر می کنم که کار های غیر قانونی و بدون  مجوز  اگر در مکانی نصب یا کار شده باشند که مردم کمتر انتظار دیدن یک اثر هنری رو دارن می توانند بی  نهایت تاثیر گذار باشند. اگه بتونی فردی را که در  حال رفتن به محل کار خود است به خندیدن یا اندیشیدن  واداری آن وقت یک اثر قدرتمند و خوبی رو خلق کردی من کارهای شهریی که در مورد مردم سخن می گوید رو نیز دوست دارم من فکر می کنم در کارهاس اسون یک قدرت و نیروی خاصی وجود داره چون که بیانگر زیبایی زندگی افراد عامه است.جی.ر.هم تصاویر تاثیر گذار و قدرتمندی خلق می کنه که ساکنین گمشده شهری رو  به تصویر کشیده و زنده می کند.      .</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-778" title="slinkachu3" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/04/slinkachu3.jpg" alt="" width="500" height="450" /></p>
<p style="text-align: right;"><strong>کلاه استودیو : </strong>در مورد ایران چه می دونی یا فکر می کنی؟منابع خبری روزمره تو چه چیز هایی ان- رسانه های بزرگ خبری یا نه؟</p>
<p style="text-align: right;"><strong>اسلینکاچو : </strong>بیشتر اوقات من  اینجا در انگلیس خبر های بی بی سی یا  بلاگ های خبری مستقل خارجی دیگر رو  می   خونم و در این چند ماه خبر های انتخابات اخیر در ایران رو پیگیری می کردم و خیلی جالب بود که چگونه اینترنت و تکنوتوژی جدید توانسته روش ابراز خشنودی یا ناخشنودی  مردم را نسبت به نتایج انتخابات اخیر  متحول کند<br />
من همیشه به تاریخ علاقه داشتم  و وقتی جوان تر بودم می خواستم باستان شناس بشم و ایران کشوریه که  من همیشه دوست دارم ببینم چون که  کشوری ست با تاریخی غنی و مهم( نه تنها در منطقه بلکه در جهان)  و خیلی ناراحت می شم وقتی می بینم مساله ای همچون سیاست و ایده های متفاوت سیاستمداران( که البته باید قبول  کنیم این مساله ای ست که  یک فرد عادی در زندگی روز مره  کمتر خودشو درگیرش می کنه) می تواند مانعی بر سر راه یادگیری افراد از یک دیگر ودرک متقابل باشد.  برای من بهترین جنبه زندگی در شهری همچون لندن اینه که با آدم هایی از نقاط مختلف جهان آشنا می شم  بیشتر دوستان صمیمی من اهل کشورهای مختلف بوده با پدر و مادری از کشور های مختلف یا  با پیشینه فرهنگی کاملا متفاوت( آفریقایی فرانسوی آمریکایی کنیایی اسراییلی ویتنامی سریلانکایی مالزیایی کره ای -مسلمان  هندو مسیحی)</p>
<p style="text-align: right;">فکر می کنم وقتی که با مردم کشورهای مختلف آشنا می شی و می شناسیشون تازه متوجه می شی که چقدر  با  هم نقاط اشتراک دارید و چقدر می تونید از هم دیگر یاد بگیرید</p>
<p style="text-align: right;"><strong>کلاه استودیو : </strong>ما در آینده شاهد گسترش دنیای مخفی آدمک های تو خواهیم بود؟<br />
<strong>اسلینکاچو : </strong>فکر کنم من همواره شیفته هنر پنهان خواهم بود  حالا چه با آدمک های مینیاتوریم  یا چیز دیگری<br />
من اخیرا علاقمند به استفاده از ساختمان های مدل سازی در کارم شده ام و این چیزی ست که  می خواهم بیشتر در موردش  بدونم و همچنین مایلم عکس های بیشتری در شب بگیرم و به بازی با نور و سایه در عکاسی بپردازم</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.slinkachu.com/" target="_blank">سایت اسلینکاچو </a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kolahstudio.com/Underground/?feed=rss2&amp;p=788</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>KS Interview with Slinkachu</title>
		<link>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=772</link>
		<comments>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=772#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Apr 2010 19:37:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Interviews (EN)]]></category>
		<category><![CDATA[slinkachu]]></category>
		<category><![CDATA[street art]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=772</guid>
		<description><![CDATA[به فارسی بخوانید Slinkachu is as a London-based artist who creates very small street-based installations and then photographs them.Slinkachu has created installations in Amsterdam, Barcelona, Manchester ,  Norway and some other countries. To find some answers to our questions about this aritst and his work ,we asked him some questions and here are his Kind [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><a title="Interview wit slinkachu persian language" href="http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=788" target="_self">به فارسی بخوانید</a></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">Slinkachu is as a London-based artist who creates very small street-based installations and then photographs them.Slinkachu has created installations in Amsterdam, Barcelona, Manchester ,  Norway and some other countries. To find some answers to our questions about this aritst and his work ,we asked him some questions and here are his Kind answers .</p>
</blockquote>
<blockquote></blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Kolahstudio: </strong></span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">have you been painting, sclupting or any other kind of Fine arts? or maybe street art before doing miniature scenes in streets?<br />
<strong>Slinkachu</strong>: I have always been preoccupied with creative things. I studied art and design at school and university, but my project using miniature figures was my first street-based work. It was actually an idea that i had while i was working as an art director, so it started off as a hobby and side-project to my real work.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Kolahstudio: </strong></span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">Those kind small people are made of Oil/Plastic or other material?<br />
<strong>Slinkachu</strong>: The figures are plastic. They are modified train set figures.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"> </span></span></p>
<p><a href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/04/slinkachu1.jpg"><img class="size-full wp-image-776" title="slinkachu1" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/04/slinkachu1.jpg" alt="" width="500" height="450" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Kolahstudio: </strong></span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">If i buy a spray can or two and tag walls or paint funny bubble charechters and throw ups&#8230; am i street artist then ?<br />
</span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Slinkachu</strong>: </span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">The term &#8216;street art&#8217; is, i think, more a generic term that is a catch-all for any art produced on the street. Whether you think of yourself as an artist is a personal choice i think. Or perhaps a choice that is made for you by the people who see what you have sprayed or pasted &#8211; I think with my work, people started calling me an artist long before i really thoguht of myself as one!</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Kolahstudio: </strong></span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">do you do your works just in london,uk or you are active in many parts of the world?<br />
</span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Slinkachu</strong>: </span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">I have done work in other cities in the UK, and also Italy, Norway and Holland. I would love to make some scenes and take photographs in many other countries too.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"> </span></span></p>
<p><img src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2007/08/slinkachu2.jpg" alt="" width="500" height="400" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Kolahstudio: </strong></span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">let me  ask you a special question . If Slinkachu goes to  streets of Tehran as a local or foreign person and start to make a miniature scene in a corner&#8230; the police  motorcycle will be  there in  10 minutes or less.they will ask you what you do, then they will call their boss  and will for sure take you and your small people to the police station and will ask you . what are these&#8230; who told you to do this?who allowed you to do this?<br />
what is your answer please. (if you know that you will be in jail if you answer badly or out of their logic?<br />
so &#8230;.(These are not interview questions. i ask you to presume you are in The Iranian police station.)</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Slinkachu</strong>: </span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">I think i would answer very honestly!</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><em>officer</em></strong>: what are these toys? aren&#8217;t you satanist?<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Slinkachu</strong>: </span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">These are miniature people. And no, I am not a Satanist. I am an artist and photographer.<br />
<em><strong>Officer</strong></em>:what you were about to do with them?<br />
</span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Slinkachu</strong>:</span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">I place the figures on the street and take photos of them, to create scenes and stories. (and at this point i would probably show them the other older images on my camera, as i never get around to erasing them!)<br />
-<strong><em>other oficer who just came to the room</em></strong> : who told you to do this?<br />
No one told me. I work for myself &#8211; this is just what i do.<br />
<strong>officer</strong>:who allowed you to do this in city?don&#8217;t you know you should have leggal permission from ministry of  islamic culture  or The city council?<br />
</span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Slinkachu</strong>: </span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">Er&#8230; no&#8230;. I didn&#8217;t know that&#8230;. Why didn&#8217;t those guys at Kolah Studio tell me that i needed to do that?! Damn them!<br />
<em><strong>the other one:</strong></em> why do you take photos? do you sell your photos to western journals?are you spying?<br />
</span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Slinkachu</strong>: </span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">If this is spying, I am probably the worst spy in the world and almost deserve to be locked up for pure incompetence!</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"> </span></span></p>
<p><img class="size-full wp-image-777" title="slinkachu2" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/04/slinkachu2.jpg" alt="" width="500" height="450" /></p>
<p><strong><br />
Kolahstudio</strong>: Your works reminds us the scale of our minds .when we concentrate on something it looks so big ,when we do not pay attention to something it looks so tinny.  do you see Eternity in a grain of sand?<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Slinkachu</strong>: </span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">I like to think that i am training myself to pay more attention to the small, forgotten things in life. In my mind the figures in my installations all have personalities and stories to tell. I try to think of the photographs as being snapshots of little dramas and comedies that are playing out all around us that most people don&#8217;t see &#8211; the secret lives that people live &#8216;behind closed doors&#8217;. We are always caught up in our own lives and in a western city like London everyone else is anonymous. You so often don&#8217;t even know your next door neighbour and people try to ingnore what goes on around them if it doesn&#8217;t invlove them. Perhaps this is different in a city such as Tehran. Perhaps in a city where the ploce will arrive in 10 seconds if someone is seen to be doing something unusual, then this kind of anonymity is something that people crave. Is it better to be hidden in plain sight, or hidden because you have to be?</span></span></p>
<blockquote><p>The best part of living in a city like London, for me, is that i meet so many different people from all over the world. Almost all my closest friends are from other countries or have parents that are from other countries and very different cultures &#8211; South Africans, French, Americans, Kenyans, Isrealis, Vietnamese, Sri Lankans, Malaysians, Koreans, Muslims, Hindus, Christians &#8211; I think that it is only when you meet and get to know people from other parts of the world that you can see how much you all have in common and how much you can learn from each other.</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Kolahstudio: </strong></span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">who are your favorite artist or what kind of art is your main interest?<br />
</span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Slinkachu</strong>: </span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">I have a lot of favorite artists, but i am mainly attracted to art that has narrative and tells us something about the human condition. I love Edward Hopper&#8217;s paintings with their lonliness and hints of hidden stories. I am also a big fan of the comics of Chris Ware. In terms of &#8216;street art&#8217; i love work that has the power to surprise. I think that unsanctioned work in a city can have so much power as it is placed where people least expect to find art and can be stumbled upon when people least expect it too. If you can make someone smile or think, when they are just on their way to work, then i think you have produced something quite powerful. I like urban art that talks about people too. I think there is something powerful in Swoon&#8217;s paste-ups work as she shows the beauty in everyday people. JR too produces some really powerful images that reveal and celebrate the lost inhabitants of a city.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><img class="aligncenter size-full wp-image-778" title="slinkachu3" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2010/04/slinkachu3.jpg" alt="" width="500" height="450" /></span><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;"><strong>Kolahstudio: </strong></span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">what do you know/Think about IRAN? what are your every day news source? is it like big medias or no medias or what?<br />
</span></span><strong>Slinkachu: </strong><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Georgia,&amp;amp;amp;">I mostly read the BBC news here in the UK, as well as a lot of independant blogs from around the world. It was interesting following the recent elections in Iran and seeing how the net and new technologies changed the way people tried to expressed their support or disatisfaction with the way that the elections played out.<br />
I have always been very interested in history &#8211; i even wanted to be an archeologist when i was younger &#8211; and Iran is a place that i would love to visit as it has such a rich and important history &#8211; not just important locally but globally too. It does sadden me that something like politics and the differing oppinions of politicians (which, lets face it, isn&#8217;t really something that a normal person bothers themselves with on a day to day basis) can stop people from learning from each other and appreciating each other. The best part of living in a city like London, for me, is that i meet so many different people from all over the world. Almost all my closest friends are from other countries or have parents that are from other countries and very different cultures &#8211; South Africans, French, Americans, Kenyans, Isrealis, Vietnamese, Sri Lankans, Malaysians, Koreans, Muslims, Hindus, Christians &#8211; I think that it is only when you meet and get to know people from other parts of the world that you can see how much you all have in common and how much you can learn from each other.<br />
</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>Kolahstudio:</strong> Do we see you in the future developing hidden world of your people?<br />
<strong>Slinkachu: </strong>I think i will always be preoccupied with hidden art, whether that is using the miniature figues or something else. I&#8217;ve been interested in using model buildings in my work recently and this is something i would like to continue exploring. Also, taking more night time shots and playing with light and shadows in the photography itself.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: right;">Slinkachu Website [<a href="http://www.slinkachu.com/" target="_blank">+</a>]</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kolahstudio.com/Underground/?feed=rss2&amp;p=772</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Alones : Paintings on Matchboxes&gt;</title>
		<link>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=224</link>
		<comments>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=224#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 21:27:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Karan Reshad</dc:creator>
				<category><![CDATA[Editorials]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=224</guid>
		<description><![CDATA[Matches  are kind of products that  we use in our everyday life ,for many reasons from making fire for food to smoking a cigarette  or melting a wire shield&#8230;.For a Young desperate artist a match is a friend who lights the cigarette (for example comonly used when the painter want to sitt back and look [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>Matches  are kind of products that  we use in our everyday life ,for many reasons from making fire for food to smoking a cigarette  or melting a wire shield&#8230;.For a Young desperate artist a match is a friend who lights the cigarette (for example comonly used when the painter want to sitt back and look at his/her piece time after time.For me a match box and its smell  became a symbol of loneliness associated with  smoking and destroying my health locke inside my studio painting night and day.each day a match -a portrait which expresses a feeling&#8230; From year 2003 up&#8217;till know I was painting on every single match box i used and kept it in a big nylon bag. The project is going on until it ended(don&#8217;t know when) here you can check some shoots from the project (photos © Karan Reshad 2008)[smooth=id:16;]</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kolahstudio.com/Underground/?feed=rss2&amp;p=224</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گرافیتی در گالری</title>
		<link>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=130</link>
		<comments>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=130#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 22:30:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Karan Reshad</dc:creator>
				<category><![CDATA[Editorials]]></category>
		<category><![CDATA[event]]></category>
		<category><![CDATA[iranian]]></category>
		<category><![CDATA[kolahstudio]]></category>
		<category><![CDATA[show]]></category>
		<category><![CDATA[spray1387]]></category>
		<category><![CDATA[stencil]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[کلاه استودیو]]></category>
		<category><![CDATA[گالری]]></category>
		<category><![CDATA[گالری آرته]]></category>
		<category><![CDATA[گالری مهرین]]></category>
		<category><![CDATA[گرافیتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kolahstudio.com/?p=130</guid>
		<description><![CDATA[نمایشگاه اسپری 1387  به انجام رسید و خوشبختانه توانستیم با کمک دوستانی با نظرات و تجربه های گوناگون  تجربه ای گروهی را رقم بزنیم نمایشگاه  خصوصیت خوبی داشت و ان  فضای متفاوت بازدید کنندگاه و آثار  به نمایش در امده بود .نمایشگاه اسپری 1387 به عنوان دومین نمایشگاه گروهی هنرمندان گرافیتی و هنر شهری از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">نمایشگاه اسپری 1387  به انجام رسید و خوشبختانه توانستیم با کمک دوستانی با نظرات و تجربه های گوناگون  تجربه ای گروهی را رقم بزنیم نمایشگاه  خصوصیت خوبی داشت و ان  فضای متفاوت بازدید کنندگاه و آثار  به نمایش در امده بود .نمایشگاه اسپری 1387 به عنوان دومین نمایشگاه گروهی هنرمندان گرافیتی و هنر شهری از سراسر جهان در ایران محلی بود برای دیدار اکثریت علاقه مند به این پدیده نوظهور در ایران  و آشنا شدن هنر دوستان جوان با یکدیگر که این خود مایه افتخار ماست<br />
برنامه اجرای موسیقی تجربی  توسط سیاوش امامی ,فرشاد فزونی و آرش پژند  در گالری  روز افتتاحیه را برای بینندگان و شنوندگان نمایشگاه با هیجان تر  کرده و تجربه بسیار به یاد ماندنی ای برای خود ما بود  در روز دوم البته چندان خبری از روز بلک بوک و نشان دادن طرح  به هم نبود و نیمی از آن در روز بعدی یعنی سوم  ادامه یافت<br />
روز سوم به پخش سه فیلم اختصاص داشت نیز با همکاری گالری مهرین و همه دوستانی که آمده بودند به خوبی برگزار شد . امیدواریم نمایش فیلم ها مفید بوده باشد  &#8230; در ادامه  روز سوم  بعضی دوستان دفتر طرح های خود را به  یکدیگر نشان دادند و نظر همدیگر را جویا شدند</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: right;">روز چهارم هم به عکاسی تعلق داشت که هر کس عکس و فیلمی  خواست گرفت  از همه این دوستان نیز سپاسگذاریم<br />
در روز پنجم که روز مهیج شعر خوانی دو دوست جوان از سایت <a href="http://www.mindmotor.org">مایند موتور</a> بود   جمعیت قابل توجهی منتظر بودند تا  این دو شاعر تجربه گرا و جوان شعر های خود را زیر نوری که روی آنها افتاده بود اجرا کنند و جمعیت در تاریکی نصفه نیمه ای به شعر ها نگاه کردند و گوش دادند .همه شاد از این تجربه و ما هم شاد از اینکه توانستیم فرصتی در اختیار این دوستان قرار دهیم تا آنچه نمی توانند  در جای خودش مطرح کنند زیر سقف یک گالری  بر پا کنند . مثل خود ما که بالاجبار و البته با کمال میل با هر ترفندی  مخاطب گالری رو و گالری ندیده را برای دیدن کارمان به گالری می کشانیم  ما عقیده نداریم که باید مخالف بود و شعار داد ما عقیده داریم که باید مخالف بود و عمل کرد .</p>
<p style="text-align: right;">در کلاه استودیو ! کاری که می کنیم اعتقاد ماست و مثل یک نو جوان ناپخته شعار  &#8220;ما خاص هستیم &#8220;نمی دهیم و گالری را قلمروی بورژوازی نمی دانیم  چرا که این ما هستیم که به هر فضایی معنی می دهیم  . و نمی گذاریم یک مکان یا نام  معنای خود را به ما تحمیل کند<br />
انکه قدرت درونی  ندارد  از مکان ها  و قوانین می ترسد و شعار می دهد .انکه قدرت  درونی دارد به مکان ها معنای دلخواهش را می دهد و بیانش  ارایه می دهد<br />
حتی به راحتی می توانیم به کسانی که با اندک  سوادشان با نگاهی روشنفکرانه  می پرسند مگر گالری جای گرافیتی است بگوییم ما هر جایی که بخواهیم هستیم . هم در جهنم بساط می کنیم و هم در بهشت کاخ می سازیم اما  بساط و کاخمان خودمان می سازیم   نه با ریا و دغل و زرنگی  نه  با شعار و باد و اطوار روشنفکری</p>
<p style="text-align: right;">با تشکر از <a href="http://www.zoghalmag.com" target="_blank">نشریه الکترونیکی زغال</a> که پیشنهاد ما را برای انتشار یک ویژه نامه کاغذی در باره گرافیتی و هنر شهری پذیرفتند و  انتشار  اطلاعات ,  نوشته هایی در ارتباط با شهر و هنر شهری را   به عهده گرفتند. چاپ اول  نشریه زغال با هزینه کبریت پراجکت و حمایت <a href="http://www.kolahstudio.com">کلاه استودیو </a>انتشار یافت  و تمامی نسخه های قابل فروش ان در طول مدت نمایشگاه به فروش رسید<br />
عکس های بیشتر نمایشگاه را در  <a href="http://www.flickr.com/groups/tehransprayfestival/" target="_blank">فلیکر </a>ببینید<br />
اطلاعات بیشتر در باره نمایشگاه را در<a href="http://www.kolahstudio.com/spray1387"> اسپری 1387 </a>ببینید</p>
<p style="text-align: right;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kolahstudio.com/Underground/?feed=rss2&amp;p=130</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گرافیتی چیست(2) ؟</title>
		<link>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=653</link>
		<comments>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=653#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 2009 22:04:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Karan Reshad</dc:creator>
				<category><![CDATA[Articles (FA)]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله گرافیتی graffiti]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=653</guid>
		<description><![CDATA[ترجمه : کارن رشاد مقاله های پیشتر در باره گرافیتی که همه کپی شد و با نام هر کس و ناکسی  منتشر شد. باز بد نیست دست کم اطلاعات درستی داده شد . خوب شد خود این ها از خودشان چیزی ننوشتند و هر وقت نوشتند در حقیقت  ر..دند .این هم توضیحات بیشتری در باره گرافیتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">ترجمه : کارن رشاد</p>
<p style="text-align: right;">مقاله های پیشتر در باره گرافیتی که همه کپی شد و با نام هر کس و ناکسی  منتشر شد. باز بد نیست دست کم اطلاعات درستی داده شد . خوب شد خود این ها از خودشان چیزی ننوشتند و هر وقت نوشتند در حقیقت  ر..دند .این هم توضیحات بیشتری در باره گرافیتی تا انها که به کارشان می آید و استفاده می کنند نوش جانشان و ان ها هم که انقدر گرگ شده اند که مطلب را کپی می کنند و حتی نامی هم از منبع ان نمی برند هم سفره شان پر باشد</p>
<p style="TEXT-ALIGN: center"><img class="aligncenter" title="a Graffiti " src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2009/01/graffitisample1.jpg" alt="نمونه یک گرافیتی" width="400" height="300" /></p>
<p style="text-align: right;">گرافیتی به  نوعی نشانه گذاری هدفمند  توسط انسان روی سطوح مختلف اطلاق می شود,چه به در محیط های شخصی وچهدر اماکن عمومی .این پدیده بیشتر در محله های کو درآمد شهری رواج دارد.این پدیده  به شکل اثری هنری , امضا یا نوشته ای خاص ظاهر می شود.وقتی این عمل بر خلاف رضایت صاحب ملک یا مسئول نگهداری آن محل یا سطح انجام گیرد جنبه   وندالیسم یا &#8220;اوباشگری &#8221; پیدا می کند.تاریخ ظهور این پدیده دست کم به یونان باستان و امپراطوری روم بازمی گردد.واژه گرافیتی هم معنا با واژه گرافیتو یا همان چیزی است که در ادبیات تاریخ هنر به آثاری که به روش خراش دادن روی سطوح پدید آمده اند اطلاق شده است.لغت اسگرافیتو در هنر به معنی تکنیکی است که در آن با خراش دادن لایه بالاییز رنگ باعث آشکار شدن لایه زیرین و پدید آمدن نقش مورد نظر می شوند.همه این واژه های انگلیسی از لغت ایتالیایی گرافیاتو -وجه وصفی  گرافیار به معنی خراشیدن-مشتق شده اند. دیوار نگاران در گذشته و قبل از اختراع ماژیک ها و اسپری های رنگ نقوش مورد نظرشان را  با استفاده از خراش روی سطوح مختلف ایجاد می کرند .این لغت در ریشه به واژه یونانی گرافین به معنی نوشتن می رسد.اما آنچه هنوز معلوم نیست  مبدا زمانی است که واژه گرافیتی در باره این نشانه ها به کار گرفته شد.</p>
<p style="text-align: right;">گرافین : γραφειν</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">
<blockquote>
<p style="text-align: right;">از نظر تاریخی , گرافیتی به ان نوشته ها و نشان ها یا نقوشی گفته می شود که روی دیواره  های اماکن باستانی یا خرابه ها نقش بسته اند مثل آثار موجود در دخمه های(کاتاکامب های ) رمی  و یا آثار موجود در  پامپی این واژه در گذر زمان بیه اثاری اطلاق شد که به شکلی شخصی  و بدون اجازه روی دیوار ها وسطوح موجود در اماکن عمومی و به خصوص بر دیوار پیاده رو ها  کشیده می شد.باید توجه داشت که به  نوشته های قانونی یا رسمی روی در و دیوار گرافیتی گفته نمی شد</p>
</blockquote>
<p style="text-align: right;">اولین نمونه مدرن گرافیتی را در شهر  افه سوس در یونان باستان (ترکیه امروزی )مشاهده شده است و بر اساس آنچه در اطلاعات توریستی شهر نوشته شده است  نوشته ای تبلیغاتی برای  یک خانه فحشا بود بوده است. این اثر  که در کناره یک پیاده روی زیبای مفروش با موزاییک و سنگ  خلق شده است یک چاپ دستی  شبیه به قلب , یک جای پا و یک عدد است. این نشان در حقیقت نشان می دهد که فرد بیننده باید چند قدم بر دارد تا به جایی برسد که معشوق ایستاده است و عددی که قیمت مورد نیاز را نیز قید کرده است.</p>
<p style="text-align: right;">رومیان روی دیواره معابد و یادبود های خود  با خراش گرافیتی خلق می کردند به طوری که نمونه های آن در مصر نیز دیده می شود.نقوش روی دیوار های پامپی هم به علت فوران آتشفشان وزوویوس ماندگار مانده اند و این باعث شده است که محققین دسترسی جالب توجهی به زندگی مردمان عامی و خیابانی آن زمان داشته باشند.لاتین عامیانه , فحش ها , ورد ها و جادو ها , عاشقانه ها و نظرات سیاسی اجتماعی  از جمله مواردی هستند که با مطالعه دیوار های پامپی بازگشایی می شوند.در تقابل با گرافیتی های امروزی , روی دیوار های پامپی گزین گویه هایی از ادبیات کهن (به ویژه خط اول کتاب انیاد اثر ویژیل)به چشم می خورد. این ها بیشتر بدون امضا هستند وبا انگیزه شخصی و یا برای تاثیر گذاری روی عابرین دیگر نقش شده اند.</p>
<p style="text-align: right;">هم عاشقان بروند به جهنم.می خواهم دنده های ونوس را خرد کنم.<br />
با چماق  و کپل هایش را از شکل بیاندازم<br />
اگر او می تواند قلب لطیف مرا بشکاندپ<br />
چرا من نمی توانم به او تو سری بزنم؟<br />
-سیل4 . 1284<br />
ویلای هادریان در تیولی ایتالیا نمونه های بسیاری از این دست دارد.<br />
دیوار هادریان دیواری که رومیان بین سال های 122 تا 128 میلادی به دستور امپراطور هادریان بین انگلستان و اسکاتلند ساختند و بقایای آن هنوز در میان مانده است
</p>
<p style="text-align: right;">غلط های املایی و دستوری دیوار نوشته های مربوط به ملل گذشته نه تنهاما را از سطح سواد صاحبان این آثار اگاه می سازد , بلکه اغلب  برای دست یابی به زبان عامیانه وتلفظ های مردمی واژه ها چاره ساز بوده اند. برای مثال 83 گرافیتی  در سیل چهار 4706-85 روی ستونی که در زمان فوران آتشفشان در حال بازسازی نیز بوده است نه تنها امضا و یادبود کرسه نس -معمار بنا -بلکه امضا ونشانه گذاری اکثر کارگران و همکاران آو در ساخت بنا  به چشم می خورد .در روسپی خانه ای در سیل هفت ,12,18 و 20 بیش از 120گرافیتی دیده می شود که در آنها دیوار نویسان  از فاحشه ها تعریف و دفاع کرده اند.جالب تر آنکه در دانشکده گلادیاتوری در سیل چهار,4397 دیوار نوشته ای از گلاداتورکلادیوس کرسه نس به شکل زیر به چشم می خورد:ساسپریومپولاروم کلادیوس تراس : &#8221; کلادیوس تراسی آه هر دختری را در می آورد.&#8221;اما این تنها یونانی ها و رومی ها نبودند که گرافیتی می کشیدند بلکه نمونه های با ارزشی از دیوار نگاره ها در سرزمین های مایایی تیکال در گواتمالا و دیگر مناطق آمریکای مرکزی و جنوبی  وجود دارد. اثار گرافیتی وایکینگ ها نیز هنوز در تپه نیوگرانج در ایرلند بر جای مانده است و ورانجیان( مردم اسکاندیناوی که در قرن نهم میلادی به روسیه کوچ کردند)رون های خود را در حاجی سوفیا در قسطنطنیه کنده کاری کرده اند.یکی از این مثال هانیز در تاریخ آمریکا , صخره نشانه ها در کناره راه اورگان موجود است</p>
<p style="text-align: right;">بعد تر  در زمان لشکر کشی ناپلئون به مصر ,سربازان فرانسوی نام خود را روی دیواره کوه ها می کندند</p>
<p style="text-align: right;"><strong>گرافیتی در دنیای مدرن</strong></p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="کیلروی اینجابود" src="http://delontin1.files.wordpress.com/2008/02/kilroy_28_173.jpg" alt="" width="300" height="327" /><br />
در قرن بیستم و به ویژه در زمان جنگ جهانی دوم &#8220;نوشته کیلروی اینجا بود&#8221;یکی از شناخته ترین دیو.ار نوشته های اروپا شده بود.دیوار نویس دیگری به نام &#8220;جناب چد&#8221;نیز با دو چشم و یک بینی و نوشته<br />
&#8220;What No [scarce commodity]…?&#8221;<br />
در دوران جیره بندی به فردی شناخته شده تبدیل شد. در این دوره به همراه پیشرفت و تجهیز صنایع جنگی هوایی , هنری نیز پدید امد که ترجمه لفظی آن هنر دماغه است. این هنر به تزیین ونشانه گذاری روی دماغه هواپیما ها می پردازد.هنر دماغه در دوران جنگ جهانی دوم به شدت رواج داشت
</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.kolahstudio.com/underground/wp-content/uploads/2009/01/graffitisample2.jpg"></a></p>
<p style="text-align: right;">با شروع شهرنشینی کلان در سال های بعد از جنگ در نیمه اول قرن بیستم دسته  ها ی شهری شروع به نوشتن و علامت گذاری نام دسته ها ی خود روی دیوار های شهر کردند . &#8220;این نوشته ها همان هایی بودند که بعد ها &#8220;تگ&#8221; یا برچسب زدن گفته شدند.و دسته ها با نوشتن آنها محدوده , قلمرو و یا حضور خود را اعلام می کردند.به طوری که در یالهای پایانی قرن بیستم این روش گرافیتی به روشی کلی و آزمایش شده تبدیل شد.وهمه هنرمندان گرافیتی برای کسب شهرت , یا به  صرفا خاطر تجربه هنری  و یا به علت های دیگر از این روش نیز استفاده می کردند.اولین نمونه مستند از تگ هایی که با اسپری کشیده شده اند مربوط به &#8221; کورن بریید&#8221; دیوارنگار فیلادلفیایی است.اسپری رنگ مهمترین وسیله مورد استفاده در گرافیتی های مدرن  به حساب می آید.</p>
<p style="text-align: right;">تگ نویسان یا برچسب زن ها معمولا تگ یا نام مستعار ی انتخاب می کردند که وجهی از علاقه , شخصیت یا توانایی هایشان را نشان می دهدو اغلب بیانگر تلفظ ,یا کد هایی برای انتقال اطلاعات مورد نظرشان بر می گزینندو معمولا شکل یک تگ از کنار هم قرار گرفتن چنین عنصری تشکیل می شودگاه این تگ ها به قدری پیچیده یا در هم تنیده می شوند که به آسانی بقیه قابل خواندن نیستند.بعضی از تگ ها مانندپیج تری , تو کلد و این وان جنبه ای طنز آلود دارند. بعضی تگ ها نیز معنی ضمنی یا نهفته ای را دارند کهنیاز به توجه و دنبال کردن بسیار یا بازگویی آن توسط خود هنر مند دارند.<br />
بعضی تگ ها نیز در باره یادبود یا همدردی با شخص یا عده ای دیگر نقش می شوندو برای مثال &#8220;برای شادی روح دیوا پیکروز جی تی ال 99&#8243;این گونه تگ ها گاه به متونی بلند نیز تبدیل می شوند
</p>
<p style="text-align: right;">
<p><img class="aligncenter" title="نمونه گرافیتی" src="http://www.kolahstudio.com/underground/wp-content/uploads/2009/01/graffitisample2.jpg" alt="" width="400" height="300" /></p>
<p style="text-align: right;">رقابت در گرافیتی بیشتر به تعدد , کیفیت یا شهرت دیوار نگاران بازمی گرددوبرای مثال دیوار نگاری که کار های زیبا تر , اثر گذار تر , محبوب تر یا بیشتری نسبت به بقیه داشته باشد  از بقیه بالا تر قرار می گیرد و این در حالی است که خطرات قانونی بیشتری نیز او را تعقیب می کند.دیوار نگار های حرفه ای  برای جدی تر کردن و جذاب تر کردن اثارشان از سبک های فردی و منحصر به فرد خودشان استفاده می کنند.معمولا ترکیب کمیت و کیفیت اثار یک دیوار نگار به نوعی موفقیت به حساب می اید</p>
<p style="text-align: right;">در مرگ رپر هایی مثل نوتوریوس بی آی جی یا توپاک شوکور دیوار نگای های بسیاری روی دیوار ها و در فروشگاه های بزرگ به جا گذاشته شد.</p>
<p style="text-align: right;">بعضی دیوار ها یا سطوح به قدری زیبا طرح می شوند که معمولا دولت یا صاحبان آنها به جای پاک کردن آنها سعی می کنند تا از آن ها مراقبت کنند. مثلا نقاشی های رنگارنگی که روی حصار های چوبی رنگ نشده کشیده شوند.چراکه چهره این دیوار ها و حصار های تزیین نشده را رنگ بخشیده و زیبا می کنند.به علاوه در بیشتر شهر های مهم دنیا دیوار های آزاد یا دیوار های برنامه داری برای گرافیتی و دیوار نگاران فراهم شده است.</p>
<p style="text-align: right;">بعضی از گرافیتی ها دامنه بینندگان محدود و محلی دارند و بعضی دیگر سالیان سال به جا می مانند و بینندگان بسیار زیادی دارندمثلا نوشته ای ساده در باره شهر افسانه ای اوز حدود سی سال از اواخر سال 1973 روی پلی در نزدیکی کلیسای مرمون ها بر جامانده بود. دیوار نوشته مذکور با انتشار مقاله ای در خبر نامه کلیسای مورمون ها در باره این که این گرافیتی اثبات می کند که عده ای قصد مخالفت دارند به شهرت بالایی دست پیدا کرد</p>
<p style="text-align: right;">بیشتر انان که به گرافیتی به عنوان یک هنر می پردازند , از اینکه ان را در اختیار دسته یا عدع ای خاص قرار دهند دوری می کنند , چرا که گرافیتی یک تجربه شخصی در ارتباط اجتماعی و  گونه ای بیانگرایانه  از هنر در دل شهر و در میان مردم است . دیوار نگاران دائما در حال کار و کوشش برای پیشرفت در کارشان هستند در حالی که دسته ها فقط در محله های خودان کار می کنند و به دنبال مخاطب بیشتری نیستند..و اصولا هنری به حساب نمی آیند.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://www.kolahstudio.com/underground/wp-content/uploads/2009/01/graffitisample3.jpg" alt="" width="400" height="179" /></p>
<p style="text-align: right;">طراحی ها بیشتر تحت تاثیر و با توجه به امکانات و توانایی های هنر مند برای اجرا با کمترین زمان ممکن انجام می شوند چرا که هر چه کار زود تر تمام شود , احتمال رسیدن پلیس یا افراد دیگر , کاهش می یابد.کسانی که بین گرافیتی و تگ گذاری تفاوت قائلند , اغلب تگ ها را مربوط با دسته های هرج و مرج طلب و محلی و به نوعی اوباشگری ارزیابی می کنند و انها را عامیانه و غیر فرهنگی می دانند</p>
<p style="text-align: right;">بسیاری از اندیشمندان , جامعه شناسان و منتقدین هنری معاصر گرافیتی را به عنوان یک هنر پیشرو مورد استقبال قرار داده اند و در باره ارزش های هنر , ارتباطی و.. ان بحث کرده اند.به عقیده بسیاری از محققین , به ویژه در هلند و لوی انجلس , این نمونه هنر مردمی به راستی از روش های موثر در رها سازی ارتباط اجتماعی وحتی دست یابی به اهداف سیاسی است</p>
<p style="text-align: right;">برای جلوگیری از پاک شدن سریع گرافیتی ومحافظت از دستکاری دیگر دیوار نویسان بعضی از هنر مندان آثارشان را روی جاهایی می کشند که به راحتی قابل دسترسی نباشند . مثلا روی سقف خانه ها یا در ارتفاعات بالا تری از دیوار ها . می کشند که آنها را به کنایه از سختی کار , گیرافیتی  تلفظ می کنند.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>موقعیت قانونی برای گرافیتی<br />
</strong> گرافیتی &#8211; به ویژه در گذشته توسط بسیاری از هنرمندانی که در رشته های شناخته شده تر هنری فعالیت می کردند تحقیر می شد چرا که آن را هنری می دانستند که منحرف است  و موجب خسارت زدن به اموال عمومی و غیره می شود.بدین معنی که هنر دیوار نگاری از سطح شهری به عنوان عنصری در زیبایی اثر بهره می جوید و ان را با ابزاری مثل اسپری رنگ یا ماژیک و در اسرع زمان ممکن  به اثری هنری تبدیل می کند
</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: right;">در برخی شهرهای پیشرفته از نظر هنر های تصویری   به علت اهمیت اساسی هنر در شهر و کمک به پیشرفت این هنر  مسئولین شهری تصمیم به اختصاصا دیوار هایی آزاد برای نقاشی  اختیار می کنند و در هر محله دیوار هایی را آزادانه به دیوار نگار ها تخصیص می دهند تا هر چه می خواهند انجام دهند و تجربه کنند. هر چند که هنوز عده زیادی نیز با این تصمیمات مخالفند . مخالفین دیدگاه های متفاوتی دارند. برای مثال عده آن را در کاهش جنایات هنری بی تاثیر می دانند و برخی دیگر دیوار ها آزاد را با اصل گرافیتی و آزادی و استقلال هنر شهری مخالف می بینند . اما بی شک دیوار های آزاد بهترین انتخاب برای تمرین و تجربه تکنیک ها و امکانات نقاشی کردن  روی دیوار ها  هستند.<br />
گرافیتی را  تجاوز به اموال عمومی می دانند. گرافیتی را لازم الدیلیت می دانند,همینطور آن را  نوعی احیای کیفیت زندگی یا هنری پیشرو قلمداد می کنند . عده ای نیز در مقابل گرافیتی  راه حل را اجرای تئوری پنجره شکسته &#8221; را پیش می نهندو این تئوری می گوید اگر پنجره یک خانه را با سنگ بشکنند باید ان را به سرعت با یک پنجره سالم جایگزین کرد و هر پنجره شکسته را باید کشف کرد و تعمیر کردو تا تسلط صاحب خانه بر  عابرین یا اراذل روشن شود. به تعبیری این تئوری  ابتدایی توسط بسیاری از شهرداران شهر های بزرگ مورد آزمایش قرار گرفت و می گیرد. &#8221; برای مثال &#8220;رادی گیولیانی&#8221; شهر دار قدیمی نیویورک این نظریه را به کار بست و یک تبلیغات سریال ضد گرافیتی در نیویورک به راه انداخت و همینطور برای هر هنر مندا گرافیتی مجازاتی  به تصویب رساند
</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="گرافیتی پاک کن" src="http://www.kolahstudio.com/underground/wp-content/uploads/2009/01/graffitiblaster.jpg" alt="" width="400" height="588" /></p>
<p style="text-align: right;">شهردار شیکاگو &#8221; ریچارد ام.دلی&#8221; تا انجا پیش رفت که دست به تولید دستگاهی به نام گرافیتی پاک کن زد و ان را  در 24 ساعت شبانه روز  با یک تلفن در دسترس شهرواندان قرار داد .گرافیتی پاک کن ها در حقیقت محلول جوش شیرین و آب  و حلال های دیگر را با فشار به سطوح پاشیده و هر گونه اثر و نوشته را از بین می بردند</p>
<p style="text-align: right;">در سال 1984 شبکه ضد گرافیتی فیلادلفیا شروع به مبارزه با وندالیسم  کرد و در نهایت به جایی رسید که برنامه نقاشی دیواری را پیاده کرد و در ان از بسیاری از هنر مندان بازاری و یا طراحان گرافیک  خواست که اثری را به صورت سفارش دولتی روی دیوار های شهر اجرا کنند . دیوار هایی که توسط نیرو های شهری مورد حفاظت بود و هر گونه نقاشی یا خسارت زدن به این اثار  جرایم سنگینی را در بر داشت</p>
<p style="text-align: right;">در اروپا و همینطور امریکگا در بسیاری از شهر ها کار به انجایی رسید که دسته های محلی ضد گرافیتی نیز شکل گرفت . مثلا در فرانسه گروه پروتستان های جوان که حتی دست به پاک کردن یادگاری های گذاشته شده در یک مکان تاریخی کردند و برنده جایزه نوبل باستان شناشی نیز شدند</p>
<p style="text-align: right;">در سال 1993 جوانی امریکایی در سنگاپور دست به رنگی کردن اتومبیل های پیرک شده در خیابان کرده و از طرف پلیس سنگاپور دستگیر شد و به جرم خسارت به اموال دیگران و سرقت تابلو های ترافیک و برای چهار ماه به زندان فرستاده شد. علاوه بر مدت حبس  مبلغ یکهزار و چهارصد و پنجاه پاوند انگلیس نیز جریمه نقدی برای وی در نظر گرفته شد. اما روزنامه نیویورک تایمز مقاله ای نوشت و از مردم امریکا خواست که به این اقدام دادگاه سنگاپور  اعتراض کنند. او در نهایت به  شش ضربه شلاق و در نهایت با وساطت مسئولین دولتی سنگاپور به چهار ضربه شلاق مجازات شد</p>
<p style="text-align: right;">در سال 1995 شهردار نیویروک قانونی دیگر را به تصیب رساند و در ان فروختن اسپری رنگ به افراد زیر هجده سال ممنوع  شد و  فروشنگان اسپری موظف شدند قوطی های اسپری را دور از دسترس آسان مشتری و در قفسه های در بسته و قفل دار قرار دهند.<br />
همینطور جریمه هر  نقاشی در صورت دستگیر شدن معادل 350 دلار آمریکا تعیین شد
</p>
<p style="text-align: right;">در اوگست  سال 2004  در برتانیا عده ای از ارگان های شهری در خواست قانونی کردند که مطابق آن فروش اسپری رنگ به افراد زیر بیست سال ممنوع  شود این در حالی بود که در سال 2004 بسیاری از تبلیغات و بازی های رایانه ای فضای تصویری هود را از فضای گرافیتی و هنر های شهری  به آریه گرفته بودند  و همین باعث آن شد که مقالاتی تیز در نفی جهت گیری گرافیک بازی های رایانه ای  و تشویق وندالیسم مورد طرح قرار گرفت و در همان سال بود که 123 مقام دولتی  انگلستان از جمله تونی بلیر  دست به امضای بیانیه ای زدند که موضوع آن از این قرار بود: &#8221; گرافیتی یک هنر نیست و ما همه تلاشمان را می کنیم تا جامعه را از شر این پدیده جنایی نجات دهیم&#8221;</p>
<p style="text-align: right;">مکزیک نیز در دهه نود با بحران گرافیتی مواجه شد . بحرانی که در ان حتی عده ای برای امضا زدن روی دیوار پل ها جان خود را از دست می دادند و این باعث عکس العمل جدی دولت و مسئولین با این پدیده شده و به جایی رسید که در برخی شهر های مکزیک برای  فروشگاه های اسپری قفل های اتوماتیک می گذاشتند که رفت و امد افراد را با کارت شناساییشان کنترل می کرد</p>
<p style="text-align: right;">در سال 2006 میلادی  از طرف شهردار نیویورک حمل ماژیک ها جوهری مخصوص گرافیتی و اسپری های رنگ برای افراد زیر بیست و یک سال غیر قانونی  شناخته شد و همینطور در سال 2008 دولت ویکتورین استرالیا  فروش و حمل اسپری رنگ و وسایل گرافیتی را برای افراد زیر هجده سال ممنوع و به جز نقاشی  و اثار هنری هر گونه خسارت و دیوار نویسی در مرکز شهر را ممنوع اعلام کردند</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">مقاله زیر  نیز  توسط آقای محمود اسماعیل نیا در روزنامه اعتماد ملی منتشر شده است و در باره هنر شهری و دیوار نویسی و راه های مواجه با آن بحث می کند</p>
<p><img class="alignright" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2007/01/etemad.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://www.kolahstudio.com/dnl/Etemaad-e%20Melli%20-%201385-3-30-%20p[1].%2011%20-%20Wall%20as%20a%20Medium.pdf">اینجا</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kolahstudio.com/Underground/?feed=rss2&amp;p=653</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصاحبه روزنامه گپنهاگن با شپارد فه یری</title>
		<link>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=654</link>
		<comments>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=654#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Apr 2008 04:31:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Karan Reshad</dc:creator>
				<category><![CDATA[Interviews (FA)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=654</guid>
		<description><![CDATA[شپارد فه یری   یکی از پر آوازه ترین و آشنا ترین چهره های هنر شهری در سراسر دنیا است . آخرین اخبار  مربوط به شپارد همکاری او با انتشارات پنگوئن است برای طراحی چند کتاب از ادبیات کلاسیک دنیا . از جمله این کتاب ها &#8220;مزرعه حیوانات &#8221; نوشته جورج اورول است که اخیرا توسط [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">شپارد فه یری   یکی از پر آوازه ترین و آشنا ترین چهره های هنر شهری در سراسر دنیا است . آخرین اخبار  مربوط به شپارد همکاری او با انتشارات پنگوئن است برای طراحی چند کتاب از ادبیات کلاسیک دنیا . از جمله این کتاب ها &#8220;مزرعه حیوانات &#8221; نوشته جورج اورول است که اخیرا توسط این انتشارات با طرحی از شپارد منتشر شده است . او سالیان سال است که گرافیک را به صورت دستی و با کامپیوتر تجربه کرده  و در میان هنرمندان شهری از ابهت و احترام بسیاری برخوردار است</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">مصاحبه روزنامه کپنهاگن با  Shepard Fairey<br />
6. may 2004<br />
Obey<br />
ترجمه :  <strong>آرش وحدتی</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>کپنهاگن </strong>: میشود به طور خلاصه بگویی که چطور این چیزی که اکنون هستی شدی، چطور این کار را شروع کردی؟<br />
<strong>شپارد</strong>: من در جنوب آمریکا در کارولینای جنوبی بزرگ شدم و در اطرافم واقعا تعداد زیادی گرافیتی یا هنر پیشرو نبود اما من همیشه دوست داشتم طراحی کنم. وقتی که 14 سالم بود شروع کردم به اسکیت سواری و گوش دادن به موسیقی پانک راک و به همراه اسکیت سواری و پانک راک ، هنرهای دست ساز بسیاری مانند استنسیل ها و بر چسب ها و نقاشی  روی تی شرت ها وجود داشت و یک فرهنگ خلاق در جریان بود. به جای اینکه فقط طبیعت  بی جان یا میوه ها و چیزهای دیگر را طراحی کنم ، باید استعدادم را  در درست کردن برچسب و استنسیل و موارد دیگری که دوست داشتم بکار می بردم. چیزهای مثل لوگو گروه ها و از این دست. بعد ها وقتی به کالج رفتم ، به مدرسه هنر، در آنجا تلاش می کردم که به یک دوست یاد بدهم چطور یک استنسیل بسازد و به دنبال دنبال تصویری بودم که روی آن تمرین کنم و در روزنامه ها دنبال هر تصویری میگشتم و عکسی از آندره غول  کشتی گیر دیدم. فکر کردم جالب باشد و به او گفتم چرا روی این کار نمی کنی؟ او نمیخواست این کار را بکند و گفت که  به نظرش احمقانه است و به دلایلی دور من را خط کشید و هرگز هم روی آن تمرین نکرد.<br />
من تصمیم گرفتم و میخواستم که آن تصویر را به یک  نماد تبدیل کنم ، برچسب و اسنسیل بسازم و آنرا در فرهنگ وارد کنم. موسیقی رپ و اسکیت سواری بیشتر محبوب میشد و &#8220;دار و دسته&#8221;(گنگ) در خیلی از آهنگ های هیپ هاپ واژه محبوبی بود، بعد وقتی آندره غوله &#8220;دار و دسته&#8221; دار شد فکر کردم که این موضوع می تواند یک شوخی محلی باشد. اما  بعد از اینکه چندین برچسب در آن اطراف،  روی تابلوهای توقف ، محلهای اسکیت سواری و چند کلوپ که آدمهای آنجا از دوستانم هم  نبودند، چسباندم، متوجه شدم که آنها به برچسب ها واکنش نشان میدهند.  هنگامی که در یک فروشگاه بودم شنیدم مردم دارند راجع بهش صحبت می کنند. یک نفر را هم دیدم که برچسب را جدا کرد و روی کلاه بیس بال خودش چسباند.<br />
بعد شروع کردم به فکر کردن درباره اینکه چطور اشخاص، تصاویر را در محلهای عمومی جذب می کنند. من همیشه به این موضوع برخورده ام که وقتی یک برچسب پانک راک یا بر چسب اسکیت می بینم  به عنوان اعلام زمانی است که آدمهایی از یک خرده فرهنگ دیگر در آن اطراف بوده اند. اما هیچ وقت در باره این موضوع به عنوان مفهوم وسیع تر کنترل فضای عمومی ، و تبلیغات به عنوان نیروی گرافیک حاکم در اجتماع ، فکر نکرده بودم.<br />
بنابر این شروع کردم به تفکر در باره این موضوعات و درباره این موضوع که چطور چیز ها جریان پیدا می کنند و هیچ کس  هم دلش نمی خواهد آخرین نفری باشد که در مورد موضوعی اطلاع پیدا می کند. بنابر این اگر چیزی آن بیرون باشد جوری که مردم ندانند جریان از چه قرار است ،  میخواهند درباره اش بدانند و پرسش می کنند و مطمئنا آن چیز از کنجکاوی مردم قدرت میگیرد.<br />
فکر کردم میتواند تجربه جالبی باشد که چیزی را بگیرم که به نظر میرسید بی معنی و چرند است و تنها با تکرار زیاد آن ببینم که آیا می توانم آنرا به یک چیز بزرگ تر تبدیل کنم. عمل خلق کردن چیزی از هیچ چیز ، کاری بود که من شیفته آن بودم به اضافه اینکه شیطنت کردن و برچسب چسباندن تفریح با حالی بود ، بنابر این شروع  به انجام دادن این کار کردم، و خیلی وقت پیش یک روزنامه محلی بحثی به راه انداخت با این پرسش که چه کسی میتواند بگوید که برچسب &#8220;اندره غوله دارودسته داره&#8221; در مورد چیست؟ و تصویر را در روزنامه با تیراژ 15000 تا چاپ کردند که خیلی بیشتر از تعدادی بود که من در خیابان ها چسبانده بودم. این در تابستان 1989 اتفاق افتاد.</p>
<p style="text-align: right;"><img title="oBEY gIANT sTENCIL set" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2008/04/obeygiant1.jpg" alt="oBEY gIANT sTENCIL set" /><br />
بعد شروع کردم به تفکر درباره اینکه وقتی تو توانایی این را داری که نشریات را دستکاری کنی ، حتما می توانی  موضوعی را خیلی بزرگتر بکنی. مدت زیادی برچسب های اصلی و هنر من دو چیز جدا از هم بودند. اما هرچه بیشتر برای آن تصویر شناخته می شدم ، دریافتم که به نظر میرسد آن تصویر واقعا روی مردم اثر می گذارد و تصمیم گرفتم تصاویر منشعب شده از آن را بیرون بکشم و از فقط برچسب بودن بروم به طرف درست کردن استنسیل و بعدها پوسترها.<br />
زمانی که انتخابات شهرداری در جریان بود من روی بیلبوردهای نامزد شهرداری خرابکاری کردم . یک صورت بسیار بزرگ را روی کل صورت او گذاشتم. یک فعالیت تبلیغاتی دیگر هم بود که کوکا کولا برای یک محصول جدید انجام داده بود و قرار بود  آب معدنی به نظر بیاید اما واقعا ساخته کوکا کولا بود و از آن دلخور بودم،  نه به خاطر کوکا کولا، چون خودم همیشه کوکای رژیمی می خورم بلکه برای اینکه احساس می کردم آن تبلیغات موذیانه و آب زیر کاه بودند. بنابر این آنها را زیر و رو کردم.<br />
این تفکر رشد کرد و به بخش عمده هنرم  تبدیل شد. من به همه جای دنیا سفر کردم و کارهایی را در همه جای دنیا انجام دادم. گاهی ممکن بود تبلیغات کوچکی در مجله های اسکیت سواری و پانک راک بگیرم که میگفت &#8221; تکرار کردن جواب میده&#8221; و با آن یک تمبرآدرس دار که دور برچسب ها و نوشته ها پیچیده شده بود بفرستم. بنابر این باید پول تبلیغ و تمبر و برچسب ها را میپرداختم ، آدمها هم که پولی برایم نمیفرستادند اما من این کار را میکردم چون نمیخواستم که آنها با برچسب ها مانند یک کالای تجاری برخورد کنند. می خواستم آنها در تجربه شرکت کنند ، بنابر این بیانیه ای را که نوشته بودم و در آن به طور کلی در مورد بعضی چیزهایی که فکر می کردم جنبه های اجتماعی پروژه هستند، صحبت کرده بودم را با برچسب ها پس میفرستادم و یک شبکه ی پیوند دار با آدمها درست کردم.<br />
اما به سرعت دریافتم که باید هر جور که شده پول دربیاورم تا هزینه های پروژه را تامین کنم، بنابر این درست کردن تی شرت ها و پوستر ها را شروع کردم تا پول همه چیزهایی را که میفرستادم  و یا در خیابان ها می گذاشتم بپردازم. این آغاز کار بود.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>کپنهاگن: </strong>حالا تو با شرکت های عمده هم کار می کنی<br />
آره، چیز جالب این بود که من هیچ وقت قصد نداشتم که طراح گرافیک باشم. من تصویر سازی مطالعه کردم و در کالج تعداد زیادی چاپ سیلک انجام دادم و چاپ سیلک را به دو دلیل بسیار دوست دارم: اول از همه اینکه تو میتوانی با رنگهای مختلف و ترتیب شابلون ها تجربه کنی. فرایند چاپ سیلک جای کار بسیاری برای تجربه کردن دارد و همچنین تو بجای یک نسخه اصلی از یک طراحی یا یک نقاشی ، تعداد زیادی از آنها داشتی. تو میتوانستی تعدادی از نسخه ها را که بیشتر از همه دوست داشتی نگه داری تعدادی  را به دیگران بدهی ، تعدادی را بفروشی و تعدادی را برای نمایش ها بفرستی.</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align: right;">
<dl id="attachment_697" class="wp-caption aligncenter" style="width: 477px;">
<dt class="wp-caption-dt"><a href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2008/04/obeymakeart.jpg"><img class="size-full wp-image-697" title="obeymakeart" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2008/04/obeymakeart.jpg" alt="obeymakeart" width="467" height="551" /></a></dt>
<dd class="wp-caption-dd">Shepard Fairey Poster/ makeart</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align: right;">
این نوعی از هنر کاملا در دسترس بود، ارزان بود و چیزی بود که من همیشه به آن علاقه داشتم.، تی شرت ها و تخته اسکیت ها  و همه چیزهای دیگری که فکر میکردم طرح های جالبی دارند و خیلی قابل استفاده و قابل تهیه کردن بودند. بنابر این من هنرم را در آن راه بکار انداختم.<br />
پیش از آنکه از مدرسه فارغ التحصیل شوم ، زمانی که هنوز یک نوجوان بودم ، با اینکه میدانستم به محض اینکه درسم تمام بشود دیگر به تجهیزات دسترسی ندارم،  یک فروشگاه چاپ سیلک باز کردم. بنابر این برای تجهیزات چاپ سیلک سرمایه گذاری کردم و یک کارگاه به راه انداختم. و اینطوری بود که من تمام پوستر ها و تی شرت ها و برچسب هایم را درست میکردم. در آنجا یک رمپ اسکیت سواری هم داشتم و گاهی میتوانستیم در آنجا نمایشهای هنری جمع و جوری داشته باشیم. فضای باحالی بود اما من واقعا پولی از آنجا در نیاوردم. تا اینکه بعد از چند سال درست کردن پوستر (که مردم هم آنها را میدیدند) ، یک نوع زبان گرافیک را با تمرین و مطالعه هنر تبلیغاتی و ساختارگرایانه در پوستر ها شکل دادم.<br />
شرکت ها شروع کردند به تماس با من در باره اینکه: ما کاری رو که انجام میدهی دوست داریم ، میتوانی برای ما طراحی گرافیک انجام بدی؟  اما من نمیدانستم چطور از کامپیوتر استفاده کنم. من همه چیز را با دست می ساختم.<br />
بعدا من از رودایلند نقل مکان کردم و تصمیم گرفتم همه کسب و کار چاپ سیلک را بفروشم، زیرا کاملا زیر بار قرض بودم. من به کالیفرنیا رفتم تا برای دوستی کار کنم که به من یاد داد چطور از کامپیوتر استفاده کنم. من هم از کشیدن دستگیره ها خسته شده بودم                                     . در چاپ سیلک فرایند چاپ کردن خلاقانه نیست . من قسمتی از وقتم را صرف درست کردن طرح هایم میکردم اما بیشتر زمان را  صرف چاپ کردن، نور دادن شابلونها، ساختن فاصله گذار ها ،  میکردم  و فکر کردم که ممکن است بهتر باشد که استعدادم را  برای طراحی استفاده کنم، حتی اگر برای شرکت ها باشد. ترجیح دادم که این کار را بکنم . حداقل همیشه در حال بهتر کردن توانایی هایم بودم و از آن پول در می آوردم و بعد از ظهرها به هنرم می پرداختم ، بدون اینکه نگرانی از بابت فروش آثار برای تامین زندگی داشته باشم،  زیرا یکی از موضوعاتی که  همواره آن را به شدت احساس کرده ام این است که اگر تو هنرمندی هستی که فقط از هنر تجسمی خودت درآمد داری ، آن وقت حقیققتا چاره ای نداری  بجز اینکه در مورد جریانات تجاری در دنیای هنر نگران باشی  . در دنیای هنرهای تجسمی اگر به اندازه کافی برای بقا فروش نکنی آنگاه باید هنرمند بودن را هم متوقف کنی یا اینکه روشی را در پیش بگیری که شبیه به آنچه که آن جریانات هستند باشد.<br />
من همیشه احساس کرده ام که اگر پول کافی بدست می آوردم ، می توانستم هر کاری که میخواهم با هنرم بکنم. اگر مردم آنرا دوست داشتند و فروش می رفتند، چه خوب، و اگر مردم دوست نداشتند و فروش نمی رفتند، باز هم چه خوب . در حقیقت این روشی بود که مدت طولانی آنرا ادامه دادم.<br />
من پوسترهایی را چاپ کردم، تعداد زیادی از آنها را در خیابان ها نصب کردم، و بعد بعضی را روی کاغذ نازکتری برای فروش چاپ کردم ، اما پوستر ها در کارگاهم فقط روی هم انباشته بودند.  پوستر ها فروش نرفتند اما سرانجام شروع کردم به فشار آوردن به مجله های مختلف و .. ، و همین راهش بود. وب سایتم را نیز راه انداختم و تصور هم نمیکردم که چه تعداد زیادی از آدمها به اینترنت سر میزنند.<br />
<strong>کپنهاگن  :</strong>تو از راه طراحی گرافیک پول در می آوری و بعد به هنرت می پردازی؟<br />
آره- خب من از هنرم پول کمی بدست می آورم. با مخارج مسافرت، درست کردن پوسترها ، پرداخت هزینه فضای کارگاهم، پول دادن به دختری که پوسترهایم را برایم پست میکند و جوانی که در کارچاپ کمکم می کند، پول زیادی باقی نمی ماند.<br />
<strong>کپنهاگن  : </strong>تو آدم ثروتمندی نیستی؟<br />
نه</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align: right;">
<dl id="attachment_698" class="wp-caption aligncenter" style="width: 477px;">
<dt class="wp-caption-dt"><a href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2008/04/shepardfairey.jpg"><img class="size-full wp-image-698" title="shepardfairey" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2008/04/shepardfairey.jpg" alt="" width="467" height="551" /></a></dt>
<dd class="wp-caption-dd">Shapard Fairey Poster</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align: right;">
آیا در کار تو پیامی وجود دارد؟<br />
<strong>کپنهاگن  :</strong>پیامی که در کار من وجود دارد این است که : همه چیز را به پرسش بکشید &#8230;تمام چیزهایی را که با آن بمباران می شوید به پرسش  بکشید. فکر می کنم موضوعات اساسی که من به آنها علاقه دارم و دوست داشته ام که آنها را در آثارم شالوده شکن کنم ، این است که چطور تصاویر و اصطلاحات نیرومند و احساسی برای تلقین کردن به آدمها استفاده میشوند ، خواه تبلیغاتی باشد یا سیاسی. چه طور همه چیزها به نماد مبدل میشوند و اینکه تو باید به آدمهای در رفت و آمد که روی موضوعات سرپوش می گذارند ، خیلی بدگمان باشی. در حقیقت ، برخی آدمها واقعا این موضوع را درک نمیکنند،  آنها به آثار من تنها بعنوان تبلیغات برای خودم فکر می کنند. آنها نمی فهمند که من توسط اثر خودم هم دارم می گویم : مواظب این هم باش. ملتفت من هم باش ، مواظب کاری که من میکنم هم باش، مواظب کاری که شرکت ها میکنند هم باش.<br />
اینطور احساس میکنم که کار من تهدیدگر نیست ، اصلاح طلبانه  است ، اما در عین حال در متن فضای عمومی طراحی شده است. تو در برابر چیزی ایستاده ای و به آن نگاه میکنی که در ارتباط با تمام چیزهایی است که در پیرامون است. خوشبختانه این کار به نوعی بحث های مختلف در مورد اینکه تبلیغات یا هر نوع رسانه گمراه کننده چیست را تسریع می کند.<br />
تحقیق کاملا جالبی در مورد مهارت هنر به ترغیب کردن مردم در تبلیغات و سیاست وجود دارد .حس میکنم بعضی از آدمها مثل مرده های از گور برخاسته در اطراف می پلکند و غر میزنند که چیز ها آن طور نیست که آنها می خواهند. به همین دلیل است که تا امروز من &#8220;اطاعت کن&#8221; را بکار میبرم. &#8220;اطاعت کن&#8221; در حقیقت معنی مخالف دارد، پرسش کردن یا اطاعت نکردن.<br />
تعدادی از آثارم بیشتر با سیاست رابطه دارد. آثاری دارم که در آنها جمله ای هست مانند &#8220;این خدای تو است&#8221; ، با تصویری از پول( عقده های مالی آدمها) . این نه تنها در مورد پول صدق میکند بلکه در نصب کردن مجسمه های ستارگان راک ، هنرپیشه ها، سیاست مداران و .. بر روی ستون ها نیز کاربرد دارد.<br />
با مجزا کردن دارایی افراد مشهور به این نتیجه میرسی که اطاعت کردن یک نوع ثروت است که اگر تو بتوانی آدمهایی را جمع کنی که کاری که تو میخواهی را انجام دهند، آنگاه اطاعت آنها از تو به همان  خوبی است که پول داشته باشی تا به آنها بدهی که همان کار را انجام دهند. اگر بتوانی روشی را در پیش بگیری که با دستکاری روانشناسانه وادارشان کنی که همان کاری را بکنند که تو می خواهی ، آنگاه لازم نیست به آنها پول بدهی تا کاری را که تو می خواهی انجام بدهند. بنابر این، این روش واقعا گران بهاست.<br />
و یا جملات دیگری وجود دارند مانند &#8220;عرتش بیشتر، مدرصه کمتر&#8221; که در آن جمله، کلمه های ارتش و مدرسه به اشتباه انشا شده اند به این معنی که ما ،به خصوص در ایالات متحده ، در آینده به سرمایه گذاری بیشتر برای آموزش مردم احتیاج داریم تا غلبه بر جهان.  یک پوستر بر ضد بوش دارم که در حال شکل گرفتن است و و یک پوستر در زمانی که جنگ شروع شد درست کردم ..  اما تعداد زیادی از آثارم  فقط درباره آدمهایی هستند که من را  تحت تاثیر قرار دادند مثل موسیقی دان ها ،آدمهایی که  راه را به روش خودشان نورانی کردند، در پانک راک ، در هیپ هاپ ، و اشخاص دیگر با روشهای پر خطر خودشان. مانند &#8220;مواظب این دیکتاتورها باش&#8221; در آثاری که تصویری از نیکسون و یا مائو در آنهاست.<br />
فقط به این دلیل که من تصویری را ارایه می کنم ، مردم همواره می پندارند که اگر تو تصویری را ارایه میکنی آنگاه آن را تایید میکنی ، مگر اینکه یک دایره به دور آن و یک خط بر روی آن داشته باشی. خیلی علاقه دارم برخی آثار را بیشتر برای تاویل باز بگذارم. فکر می کنم تاریخ اهمیت دارد زیرا اگر تاریخ خودت را نشناسی محکوم هستی که آن را تکرار کنی، پس این کار نوعی از آن شناخت است.<br />
به طراحی گرافیک علاقه دارم . کاملا جدی نیست. به طور کل به حل مشکلات در ایجاد گرافیک ، و شکل دادن به روشهایی برای قدرتمند تر کردن آثار ،علاقه دارم.</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">
<strong>کپنهاگن  :</strong>آیا بین کار تو به عنوان یک هنرمند خیابانی و کار برای شرکت های عمده  نوعی تناقض وجود دارد؟<br />
همه این را می پرسند&#8230;نه، زیرا با تحریم کردن یک شرکت بزرگ توسط من و کار نکردن برای آن ، چیزی تغییر نمیکند. مردم نیاز دارند زندگی کنند، نیاز دارند بخورند، و مشکل است که به عنوان یک فرد خلاق به زندگی ادامه بدهی، این یکی از مشکل ترین موقعیت هایی است که میتوانی در آن قرار بگیری. طراحان گرافیک زیادی هستند که با استعداد کافی کیلومتر ها صف کشیده اند تا همان کار را انجام دهند. به هرحال اگر من کار این شرکتها را انجام ندهم تاثیری بر آنها ندارد.<br />
خوشبختانه آنها متقاعد هستند که اگر من این عمل را انجام بدهم بر آنها تاثیر خواهد گذاشت، از زمانی که یک نوجوان بودم این ذهنییت را نداشته ام و فکر میکنم این یک موضوع سیاه و سفید نیست &#8211; آنطوری که ما دربرابر آن جبهه میگیریم -.<br />
دلم می خواهد که آدمها در مورد چیزها پرسش کنند اما یک هرج و مرج طلب نیستم . نسخه من از مدینه فاضله این است که سیستم را با داشتن مردمی که به کارهایی که میکنند اهمیت بدهند، بهتر کنیم. به کسانی که به آنها اجازه قدرت داشتن میدهند، کسانی که دوست دارند پولشان را به دست آنها بسپارند، خواه یک شرکت باشد یا یک کلیسا یا هرچه، اهمیت بدهند، اما آنها را لعنت نکنند.<br />
تا اندازه ای مسئولیت شرکتها است که بیشتر پایبند اخلاق باشند اما بیشتر از آن مسئولیت مردم است. بعضی آدمها به کار من نگاه می کنند و می گویند &#8220;اوه ، این اثر سرمایه داری را تقبیح میکند&#8221; . نه به هیچ وجه، من یک کاپیتالیست هستم. من به سرمایه داری باور دارم، من باور دارم که سرمایه داری به مردم انگیزه می دهد، و اینکه سرمایه داری خوب است. باور دارم که سرمایه داری در جایی که باید کنترل و ترازهای مناسب داشته باشد، میتواند بی رحم باشد، اما بهترین کنترل و توازن خود مصرف کننده ها هستند ، نه انواعی از مقررات دولت.<br />
معتقد به پدرسالاری نیستم، باور ندارم که دولت باید تلاش کند تا از تو محافظت کند، در حقیقت باور دارم که تو نباید آنقدر احمق باشی که نیاز به محافظت کردن داشته باشی. اگر زمانی که کاری برای شرکت ها انجام میدهم ، شخصی برود و کالایی را بخرد به این دلیل که من آن تبلیغ را درست کرده ام ، بدیهی است که کار من را و هر آنچه را که من انجام داده ام را در نخواهند یافت چون این کار کاملا مخالف با فلسفه من است.<br />
کار کردن برای شرکت ها و ساختن تبلیغات و طراحی گرافیک بطوریکه که برای تعدادی از مردم قابل اطمینان باشد و شرکت هم سعی می کند به آن عده دسترسی یابد، برایم جالب است. اکثر کارهایی که می کنم بازاری نیستند. کار من مطابق روز است. شزکت ها می خواهند به اشخاصی که اسکیت سواری دوست دارند ، موزیک پانک راک دوست دارند دسترسی داشته باشند. شرکتها من را انتخاب می کنند زیرا می دانند  که اسکیت سواری و موزیک پانک راک در سابقه من وجود دارد. من یک راه حل قابل اعتماد برای دسترسی آنها به آن عده ایجاد می کنم.</p>
<p style="text-align: right;">مردم هیچ وقت راضی نمی شوند. وقتی که یک شرکت یک تبلیغ با گرافیتی درست میکند ، تنها به برداشت نادرست آنها ازگرافیتی  مربوط است ، به این دلیل که آنها فرهنگ را درک نمی کنند. و همه می گویند که &#8221; خیلی بی سرو ته بود ، مزخرف بود&#8221; . وقتی که   آنها یک هنرمند گرافیتی واقعی را استخدام میکنند که آن کار را برایشان انجام بدهد، آنوقت مردم شکایت میکنند که : &#8221; آن هنرمند گرافیتی خودش را فروخت، چرا آنها برای شرکت ها کار می کنند؟&#8221;.  مردم درباره نایک، کوکا کولا ، یا هر موضوعی شکایت میکنند و پنج دقیقه بعد  نایک می پوشند و کوکا کولا مینوشند. من خیال ندارم اینجوری باشم.<br />
<strong>کپنهاگن  :</strong>در مورد تعدادی از هنرمندان تاثیر گذار بر خودت بگو<br />
بزرگترین تاثیرگذاران بر من خیلی بیشتر از یک هنرمند بخصوص هستند. سکس پیستولز و هنرمند گرافیست آنها، جیمی ریید عظیم ترین تاثیرگذاران روی من هستند. کاری که او برای سکس پیستولز انجام داد واقعا یک کار بسیار بزرگ است. فکر میکنم به این دلیل است که من کار او را با تغییر جهت در فرهنگ عامه، مربوط می کنم، و نه فقط با خود هنر. فکر میکنم روح زمان در موضوهات موجود، بسیار مهم است. فکر میکنم وارهول ، باربارا کروگر، و هنرمندان گرافیتی که حقیقتا گرافیتی را به پیش برده اند ، اهمیت دارند. کسی به نام &#8220;توییست&#8221; وجود دارد که من او را حقیقتا دوست دارم. من واقعا به جنبش سراسری هنرمندان گرافیست  که همین حالا  در حال وقوع است علاقه دارم.<br />
به طور دقیق هنرمندانی هستند که خیلی پرکار نیستند،  فکر می کنم  این نوع از هنرمندها با مردمی که با رپید فایر ، تصاویر ام تی وی  و &#8230; بمباران شده اند ارتباط ندارند. در حقیقت یک هنر گرافیک نیرومند وجود دارد که با نشانه های گرفته شده از تبلیغات ، بوجود آمده است که واقعا به تو ضربه بزند و تو را بر سر راه متوقف می کند.مانند آثار اشخاصی که چاپ سیلک می کنند و استنسیل می سازند و کارهایی از این دست، من واقعا این آثار را دوست دارم. فرایند کاهنده در خلق تصاویر شاخص گرافیکی ، حقیقتا  برای من جذاب است. به نظر می رسد که هنرمندان بسیاری این کارها را انجام می دهند.  خوشحالم که دو عنوان هنر گرافیک و هنر تجسمی در حال به هم پیوستن هستند. من یک گالری در لس آنجلس دارم . ما در دفتر مان یک بخش کاملا مجزا داریم که از آن به عنوان یک گالری استفاده می کنیم. به همراه آن دسته از هنرمندانی که دوست داریم آثارشان را نمایش بدهیم. و آدمها را قانع میکینیم که این هنر درست است.</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align: right;">
<dl id="attachment_699" class="wp-caption aligncenter" style="width: 468px;">
<dt class="wp-caption-dt"><a href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2008/04/shep3.jpg"><img class="size-full wp-image-699" title="shep3" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2008/04/shep3.jpg" alt="" width="458" height="345" /></a></dt>
<dd class="wp-caption-dd">wall by Shepard Fairey</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align: right;">
<strong>کپنهاگن  : </strong>کاملا مشخص است که  تو از تعدادی از آثار قدیمی روسیه و در کل، زبان پیشرو ساختار گرایی تاثیر گرفته ای. میتوانی چیزی در این رابطه بگویی؟<br />
فکز میکنم هنر ساختار گرایانه  روسیه بسیار مصمم و پیشرفته بود.به طوریکه هم اکنون با گذشت صد سال از آن مردم جذب آن هستند ، غرب آن شیوه را به خاطر پیوندش  با کمونیسم نپذیرفت ، اما من هنر ساختارگرایانه را دوست دارم به دلیل اینکه این روش تصاویر و متون را آنقدر ساده می کند تا به بیشترین قدرت و مهمترین عناصر برسد و در نهایت آنها را یکپارچه می کند.<br />
در رابطه با پوسترها، به دلیل اینکه آثار بطور کلی یکپارچه هستند ، من به آنها علاقه دارم. همچنین ، در این آثار به طور کلی از رنگ های محدودی استفاده شده است ، دو ،سه و یا چهار رنگ. این موضوع برای من بعنوان یک طراح چاپ ، مفاهیم بسیار زیادی در بر دارد. تو توانایی این را داری  که یک اثر نیرومند با رنگهای کمتر خلق کنی بنابر این میتوانم پرکار تر باشم.<br />
این ایده در این روش هنری آشکار میشود، که هم اکنون نیز، وحشت از نوع آمریکایی با چیزهایی که به عنوان عضوی از آمریکا ،درک میکند ، خیلی راحت تر است. مانند مکدونالد و مارلبورو و تمام چیزهایی که فکر میکنم بسیار منفی  و موذیانه هستند.<br />
طعنه و استهزایی را که در کار من وجود دارد و مطلقا توانایی اسیب رساندن به کسی را ندارد ، و با این حال تنها به خاطر اسلوب گرافیکی پایین کشیده شده  و خط خطی شده است را دوست دارم. قسمتی از کشش من به این اسلوب هنری بر این باور است که دوردست را بنگری، خیلی فراتر از رویه ، زیرا موضوعات همواره چیزی که به نظر می آیند نیستند .<br />
<strong>کپنهاگن  : </strong>آیا قبلا در کپنهاگ بوده ای؟<br />
نه .بار اول است که در کپنهاگ هستم.<br />
<strong>کپنهاگن  : </strong>چیزی داری راجع به کپنهاگ بگویی؟<br />
تا اینجا فهمیده ام که این اطراف برچسب های زیادی وجود دارد. اینجا واقعا شهر تمیز و زیبایی است که کار را برای پیدا کردن جایی که بشود چیزی نصب کرد، سخت میکند. اما از دردسر خوشم می آید. ما دیشب برای بمباران کردن رفتیم ، مکانهای خوب کمی داشتیم. اینجا همه دیوارها زبر هستند و مشکل است که بشود پوستر چسباند. این یکی از چیزهایی است که در کار خودم دوست دارم.  جستجو برای یافتن فضایی که بشود چیزی نصب کرد و کاری ندارم به جز اینکه همه جای آن را خیس کنم. بافتها ، شهر، تمامی مکان های متفاوت، معماری ، برچسب ها، همه چیز را دارم تجربه میکنم وبه نوعی فکر میکنم که همه دلیلش را بدانند.<br />
<strong>متشکرم</strong></p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;"><strong>منابع</strong>:<br />
نشریه کپنهاگن [<a title="interview wit hShapred Fairy in kopenhagen newspaper" href="http://www.kopenhagen.dk/fileadmin/oldsite/interviews/fairey0504.htm">+</a>]<br />
سایت  شپارد فه یری[<a title="obey Giant" href="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-admin/www.obeygiant.com">+</a>] Obey Giant</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kolahstudio.com/Underground/?feed=rss2&amp;p=654</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصاحبه کلاه استودیو با آروفیش</title>
		<link>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=607</link>
		<comments>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=607#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Nov 2007 18:59:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Karan Reshad</dc:creator>
				<category><![CDATA[Interviews (FA)]]></category>
		<category><![CDATA[arofish]]></category>
		<category><![CDATA[england]]></category>
		<category><![CDATA[graffiti]]></category>
		<category><![CDATA[interview]]></category>
		<category><![CDATA[iranian]]></category>
		<category><![CDATA[persian]]></category>
		<category><![CDATA[stencil]]></category>
		<category><![CDATA[uk]]></category>
		<category><![CDATA[استنسیل]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[گرافیتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=607</guid>
		<description><![CDATA[کلاه استودیو:  هم اکنون در لندن زندگی می کنی ؟ قبل از اون کجا بودی ؟می تونی یه تصویری از  هنر شهری تو هر دو جایی که زندگی کردی یا  فقط لندن به ما بدی؟ آروفیش:من پنج ساله که ساکن لندن شدم و زندگی توی لندن  و دیدن این همه  نمونه هنر خیابانی فکر ش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>کلاه استودیو</strong>:  هم اکنون در لندن زندگی می کنی ؟ قبل از اون کجا بودی ؟می تونی یه تصویری از  هنر شهری تو هر دو جایی که زندگی کردی یا  فقط لندن به ما بدی؟</p>
<p><strong>آروفیش</strong>:من پنج ساله که ساکن لندن شدم و زندگی توی لندن  و دیدن این همه  نمونه هنر خیابانی فکر ش رو توی سرم انداخت.صحنه هنر شهری اینجا عالیه , هرچند که خیلی کار کلیشه ای و تکراری  و تقلیدی دیده می شهبه نظر من گرافیتی کار کردن توی لبنان که مردمش  تا حالا چنین چیزی ندیدن تاثیر گذار تره تا توی لندن که مردم همه دیگه بهش عادت کردن</p>
<p><img src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2007/10/arofishlondon1.jpg" alt="" /></p>
<p><strong>کلاه استودیو</strong>: چی شد که کار با استنسیل و اسپری رو شروع کردی؟ اولین استنسیلت چی بود و ایا همین الان در حال کار روی استنسیل جدیدی هستی؟</p>
<p><strong>اروفیش</strong>: اولین استنسیلم تا اونجا که یادم می یاد اسمش &#8221; <strong>مدونا &#8211; {کنسرت}زنده در غزه</strong> &#8221; بود که یک زن و بچه رو با لباس مشخصا عربی نشون می داد که دم در خونه ویرون شده اشون نشستن.چون من با پس زمینه  فعالیت سیاسی وارد  هنر شهری شدم, اولین کار هام خیلی مستقیم  و بیشتر شعاری بودن . من  سعی کردم از این حالت خارج بشم و بیشتر مفاهیم رو انتزاعی کنم.در حال حاضر دارم روی کار جدیدی که اسمش هست &#8221; بلک واتر اسکاندال&#8221; کار می کنم ( همون خوک های کثیفی که دارن توی عراق مردم رو بی هیچ دلیلی می کشن تا بهشون حکومت کنن)خوب شاید یه جور چرخه است</p>
<p><img title="استنسیل روی دیورا / اثر آروفیش  / محل اجرا  : عراق" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2007/11/arofish4.jpg" alt="استنسیل روی دیورا / اثر آروفیش  / محل اجرا  : عراق" /></p>
<p><strong>کلاه استودیو</strong>:شاید خیلی از کار های شما سیاسی به نظر بیان اما به هر حال من  این کار ها رو بیشتر انسانگرایانه می دونم تا سیاسی مثل زنگ خطر هایی که توجه رو به موضوع خاصی جلب می کنن. خودتون این تصاویر بدبختی و جنگ رو چه جور می بینید؟ اون نقطه خاص چیه؟</p>
<p><strong>آروفیش</strong> : خوب , جنگ الان بیشترین چیزیه که هنرمند های خیابونی بهش می پردازن .که این هم خوبه و هم بد.من دارم تصاویر جنگ رو بازنمایی می کنم چون  توی مناطق جنگی بودم  از بیستو یک سالگی تو <strong>بوسنی</strong> و امسال که تازه از <strong>افغانستان</strong> برگشتم.این همون چیزیه که توی سرم می گذره   و وسه همین هم بروزش می دم.  اما فکر می کنم خیلی از بچه ها تصویر  بمب و تانک رو می کشن چون مد شده هر چند که اون ها هم ایده ای دارن .پس بهتره منم زیاد منفی نگاه نکنم</p>
<p><strong>کلاه</strong> <strong>استودیو</strong>:زندگیت رو از چه راهی می گذرونی؟</p>
<p><strong>آروفیش</strong>: کار های مختلفی می کنم .گاهی اوقات یکی دوتا کار می فروشم  ولی اونقدر  زیاد هم نیست .هنوز دارم سعی میکنم که راه بازی کردن تو جهان رو یاد بگیرم و مطمئن نیستم که تا کی به این کار ادامه بدمگاهی کار روزنامه نگاری می کنم و گاهی هم کار سخت  وصنعتی</p>
<p><img title="نگران نباش  , خوشحال باش " src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2007/10/Dontworrybehappy.jpg" alt="نگران نباش  , خوشحال باش " /><br />
<strong>کلاه استودیو</strong> :تو در خاور میانه بودی .البته ایران کاملا با کشور های عربی متفاوت است .به عنوان یک بیننده در سه کشور فلسطین ,لبنان و عراق ,تونستی مقصر  و دلیل جنگ رو پیدا کنی؟</p>
<p><strong>آروفیش</strong> : جنگ عراق هر روز داره پیچیده تر می شه اما من هنوز هم معتقدم که دولت آمریکا و سرمایه داری می خواد که کنترل اون ناحیه رو توی دستش حفظ کنه</p>
<p><strong>کلاه استودیو</strong>:نظرت در مورد ایران چیه؟ چیزی در مورد کشور ما می دونی؟<br />
<strong>آروفیش</strong>: من واقعا خیلی کم می دونم پس بهتره حرفی نزنم.فقط می دونم تاریخ عظیمی داره و دوست دارم یه روز بیام و اونجا ببینمتون</p>
<p><strong>کلاه استودیو</strong>: آخرش هم به ما بگو  بیشتر با اجازه قبلی کار می کنی یا یواشکی و شبانه؟<br />
<strong>آروفیش</strong> : معمولا کارم غیر قانونیه اما جدیدن بیشتر ازم  می خوان که   روی دیوارشون نقاشی کنم</p>
<p>کلاه استودیو: ممنون که به سوال ها پاسخ دادید</p>
<p>سایت آروفیش [<a title="Link to Arofish Website" href="http://www.arofish.org.uk" target="_blank">+</a>]</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kolahstudio.com/Underground/?feed=rss2&amp;p=607</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Kolahstudio Interview With Arofish</title>
		<link>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=604</link>
		<comments>http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=604#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Oct 2007 21:04:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Karan Reshad</dc:creator>
				<category><![CDATA[Interviews (EN)]]></category>
		<category><![CDATA[antiwar]]></category>
		<category><![CDATA[arofish]]></category>
		<category><![CDATA[interview]]></category>
		<category><![CDATA[iran]]></category>
		<category><![CDATA[iraq]]></category>
		<category><![CDATA[kolahstudio]]></category>
		<category><![CDATA[lebanon]]></category>
		<category><![CDATA[palestine]]></category>
		<category><![CDATA[stencil]]></category>
		<category><![CDATA[uk]]></category>
		<category><![CDATA[war]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=604</guid>
		<description><![CDATA[به فارسی بخوانید[+] Kolahstudio: You live in london Now, where were you before? can you describe the Street Art scene in both places?or just choose one? Arofish: I&#8217;ve been in London for 5 years now. It was coming to london that made me want to do street art, when I saw what was here.The street [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به فارسی بخوانید[<a title="Persian Translation" href="http://www.kolahstudio.com/Underground/?p=607">+</a>]</p>
<div><strong>Kolahstudio</strong>: You live in london Now, where were you before? can you describe the Street<br />
Art scene in both places?or just choose one?</div>
<p><strong>Arofish</strong>: I&#8217;ve been in London for 5 years now. It was coming to london that made me want to do street art, when I saw what was here.The street art scene is great here, althought there&#8217;s a lot of very derivative, cliched stuff appearing these days. I think that doing graffiti in a place like south Lebanon &#8211; where they&#8217;ve never seen it before &#8211; is going to have a stronger effect than in a place like London, where we are used to it.</p>
<p><img title="Arofish Stencil On WAll / Detail" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2007/10/arofishlondon1.jpg" alt="Arofish Stencil On WAll / Detail" /><br />
<strong>KS</strong>: How did you start Stencil and Spray? What was your first stencil?and are you making any New stencil right Now(these days)?</p>
<p><strong>Arofish</strong>: My first one, as I remember, was called &#8220;Madonna: Live in Gaza&#8221; which showed a woman and child in obviously Arab dress, sitting in the ruins of their home. as I came to graffiti from a background of political activism, my first works were very direct, perhaps propagandist. I tried to get away from that and do more abstract work. But currently I&#8217;m working on a piece about the Blackwater scandal (Those mercenary pigs who are killing people in Iraq with no law to govern them). So perhaps it&#8217;s a bit of a circle.</p>
<div><strong>KS</strong>: Many people may consider your works as political Images but still I think Your Works are Humanistic , more like Alarms for paying attention to Something especial . How do you see those images of War and misery in your Works?what is that especial point?</div>
<p><strong>Arofish</strong>: Well, war is quite a fashionable subject for street artists right now; which has its good and bad side. I portray images of war because I&#8217;ve spent quite a bit of time in areas of conflict, from Bosnia when I was 21 to Afghanistan this year. it&#8217;s what&#8217;s in my mind so it&#8217;s going to come out in the work. Unfortunately I think a lot of other people are drawing tanks and bombs because it&#8217;s trendy. But they reach a audience as well so perhaps I shouldn&#8217;t be so negative.</p>
<p><img title="Arofish Stencil in IRAQ" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2007/11/arofish4.jpg" alt="Arofish Stencil in IRAQ" /></p>
<p><strong>KS</strong>: What Do you do for living?do you make money out of art?</p>
<p><strong>Arofish</strong>: I do various things. some times I sell a bit of artwork, but it can be less than straightforward. I&#8217;m still learning how to play in that world really, and I don&#8217;t know how much longer i&#8217;ll be doing it. Other times I do a bit of journalism and sometimes labouring work in construction, rigging, etc.</p>
<p><strong>KS</strong>: You have been in middle east. Iran is completely Different with Arabic countries you have seen .AS a Visitor to 3 wiered countries of Plastine , lebanon and Iraq. did you found who is Guilty of The war or what is it for?</p>
<p><strong>Arofish</strong>: Well, the Iraq war is becoming increasingly complicated but essentially I still believe that American government and businesses want economic and political control of that region.</p>
<p><img title="Arofish / Don't worry      Be Happy" src="http://www.kolahstudio.com/Underground/wp-content/uploads/2007/10/Dontworrybehappy.jpg" alt="Arofish / Don't worry      Be Happy" /><br />
<strong>KS</strong>: and what do you think or know about Iran.or can you give us the real image you may have about Our country?</p>
<p><strong>Arofish</strong>: I know so little about Iran that I shouldn&#8217;t really say anything, except that it has a fascinating history and I&#8217;d love to come and visit you there one day.</p>
<p><strong>KS</strong>: And at last &#8230; Do you often work with permission or Illegal?</p>
<p><strong>Arofish</strong>: Usually illegal, but I&#8217;m getting asked to do more.</p>
<p><strong>KS</strong>: Thanks for Your Answers.</p>
<p>Arofish&#8217;s Website[<a href="http://www.arofish.org.uk" target="_blank">+</a>]</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kolahstudio.com/Underground/?feed=rss2&amp;p=604</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
