گفتگوی سالومه با کارن رشاد


آشنایی من با کارن رشاد به اوایل دهه هشتاد، دوران  دانشجویی‌ام که با ایده‌آلیسمی سختگیر  نسبت به زیرزمینی بودن، ضد جریان شنا کردن و مسؤلیت هنرمند همراه بود، بر می گردد… آن روزها،  از رفیق‌های رپی گرفته تا دوستانی که باهم گرافیتی می کشیدیم، همه می گفتند بی خیال، سخت نگیر…  هرچه آنها بیشتر می گفتند سخت نگیر، من درسخت‌‌گیری ام مصمم‌تر می‌شدم . به درک نشدن و تنهایی عادت داشتم و زیاد اذیتم نمی‌کرد، اما زمانی‌که با کلاه استودیو آشنا شدم، برای اولین بار احساس کردم  که در صحن تنها نیستم. حس تر و تازه ای بود که به من انرژی بخشید. کلاه استودیو به مدیریت کارن رشاد،  سایتی بود با طراحی کاملا متفاوت و مطالبی مختص گرافیتی و هنر زیرزمینی. تا آنجایی که یادم می آید،  این مصاحبه‌ با کلاه استودیو، اولین مصاحبه ام به زبان فارسی بود.

علاوه بر سایت کلاه‌استودیو، رشاد وبلاگ ایران گرافیتی – اولین وبلاگ ‌مربوط به گرافیتی در ایران و شاید هم خاور‌میانه – را نیز می چرخاند.. این وبلاگ که بعدها به وبسایت تمام عیاری  تبدیل شد، سعی داشت تمامی فعالیت های مربوط به گرافیتی و هنر شهری در تهران – و کمی بعد تر در ایران – را پوشش داده و منتشر کند. گرافیتی‌های من هم برای  بار اول در همین وبلاگ ‌منتشر شدند. یادتان باشد که آن روز ها خبری از فیس بوک، اینستاگرام و شبکه های اجتماعی به شکل امروزی نبود و امکان دسترسی به این اطلاعات ارزش والایی داشت. وقتی شنیدم رشاد کتابی در باب گرافیتی منتشر کرده، دوست داشتم بهانه‌ای باشد تا با این پیشگام گفتگو کنم، چرا که  از دید من عملکرد او فراتر از یک نقاش‌ یا نویسنده کتاب بوده و ایده‌آلیسم ضدجریان او در کلاه‌استودیو، هم روی من و هم دیگر افراد و ابعاد هنر زیرزمینی ایران تاثیر پایدار داشته و خواهد داشت.

مصاحبه از:‌ سالومه امسی





سالومه: در روزهای اولیه آشنایی من و تو صحن هنر خیابانی، گرافیتی و همینطور هیپ هاپ در تهران با امروز خیلی فرق می کرد. به عنوان یکی از پایه گذاران هنر زیرزمینی ای که امروز داریم راجع بهش صحبت می‌کنیم، سیر این تحول را چطور می بینی؟ به خصوص در مورد هنر خیابانی.‌


کارن رشاد: همانطور که اطمینان و البته  آرزو داشتم ، می‌توان گفت که هنرخیابانی رشد کرده، دست‌کم ازبُعد کمییت که این رشد آشکار است. در مورد کیفیت هم باید گفت که دست‌آوردهای خوبی داشته. بد نبوده. مثلا در حوزه گرافیتی و استایل نویسی، به عنوان یک نمونه، کافی است یاد آور شوم که  زمانی که این کار در ایران شروع شد، مقوله‌ای به نام استایل و تسلط به آن بعید می نمود. چرا که در اینترنت هم اگر جستجو می کردی، حتی یک تصویر و نمونه از این‌که کسی به زبان فارسی یا به خط عربی گرافیتی کشیده باشد نبود.از آن دوران، من بلک بوک هایی دارم که هرچند حالا به نظرم مضحک می آیند، ولی در زمان خودشان، تلاش‌هایی شبانه روزی بودند برای پیدا کردن فرمی از استایل که فارسی باشد. تلاش هایی که خیلی های دیگر هم کردند. و همه این ها امروز در کارهای نسل های جووان تر قابل باز یابی هستند.
حالا اگر امروز نگاه کنید می بینید که  بچه ها تقریبا خیلی زود زیبایی شناسیِ استایل را جذب می کنند و با جرات بیشتری به نوآوری می‌پردازند.داشتن زمینه برای آغاز، خیلی موهبت بزرگی است.

در مورد نسل های جدید، شاید از نظر محتوا، برخی از آثار، مورد علاقه من نباشند، ولی از این نظر که فرم اصلی درک شده و در بوته تجربه قرار می‌گیرد، من به شدت خوشحالم. ما داریم به جایی می رسیم که بگویم صحنه گرافیتی داریم. چندین سال پیش ما در قالب سایت های ایران‌گرافیتی و کلاه استودیو تلاش می کردیم که هر جور شده صحنه گرافیتی ایجاد کنیم و جوری باشیم که بچه‌ها انرژی و انگیزه کار کردن بگیرند. حالا چندین سال است که آن چیزی که  در ذهنمان بود، در یک مقیاس کوچک ولی واقعی، اتفاق افتاده. این‌که محتوایش چیست، بماند.اما تحققش خیلی اتفاق خوبی است.


سالومه: دوست دارم کمی در مورد کلاه استودیو صحبت کنیم. این وبسایت همچنان در نوع خود تک است و ساختار‌شکنی و پیشگامی آن در هنر زیرزمینی ایران بر همه معلوم. چطور شد که اصلا به فکر ایجاد این وبسایت افتادی؟


کارن رشاد: ممنون از بیان نظرت. در آن دوران، همانطور که خودت هم گفتی، همه چیز با امروز متفاوت بود، من جوانی  بیست و دو- سه ساله بودم. شاید هم جوان تر. یادم نیست. باید بنشینم و حساب کنم! از نسلی بودم که دوستان بزرگترم به شدت غمگین و دوستهای جوان ترم بیش از حد شاد بودند. بیشتر رفقای من را همان غمگین‌ها تشکیل می‌دادند و می‌دهند. کسانی که  متولدین سال های انقلاب بوده و برای همین دوران خاص و سازنده ای را از سر گذرانده بودند. شغل من از هجده سالگی طراحی جلد مجلات کثیرالانتشار بود و از پشت صحنه های نشریات و رسانه ها تا حدودی با خبر بودم و احساس می کردم با وجود فضای سانسور رسانه‌ها و همین‌طور سلایق مخاطبانشان، نه فقط در زمینه گرافیک مطبوعاتی که حتی در زمینه رسانه ای هم نمی شود کاری جدی انجام داد. رسانه ها به نظرم عقیم می‌آمدند. با فضای جامعه هنری ایران هم آشنایی  دورا دوری داشتم و بوی عطر تند گالری‌رو‌ها، برای من نماد یک طبقه بی خیال و مدعی روشنفکری بود و در ذهنم با توجه به شنیده ها و خوانده هایم یک رسانه هنری مستقل را تصور می کردم که هنر جوان را بدون چشم‌داشت مادی و بدون اعمال سلیقه رسمی منتشر کند. از طرفی اتاق‌ من در آن دوران و خیلی قبل از آن، محل اتفاق افتادن خیلی چیز ها، از قبیل تمرین یا ضبط موسیقی، تمرین نمایش، شعر خوانی و … بود. آن سال ها همه اش در فکر این بودم که به جای طراحی جلد مجله‌هایی که مطالبشان به نظرم رسمی و خسته کننده می‌آمدند، چرا مجله  خودمان را تاسیس نکنیم و این قبیل ایده ها .…

دوست داشتم رسانه ای وجود داشته باشد که بدون توجه به میل بازار، با هدف تحقیق و ترجمه مطالب تازه  در زمینه هنر پیش برود. رسانه ای که گرداننده هایش همه نقاش هایا موزیسین‌های جوان و به قولی هنرمند ها باشند. آن هم هنر مند های جوان و پویا. نه یک رسانه که بخواهد تحت نظارت محافظه کارانه ی اساتید، خودش را رسمیت ببخشد. این که به چه طرفی خواهد رفت نمی دانستم، ولی می دانستم باید از آن نُرم و عرفی که وجود داشت دور شد. اطمینان داشتم که محتوایی که برای چنین مجله ای لازم است را می توانم تولید کنم و امید داشتم که بقیه دوستانم هم بتوانند پا به پای من یا حتی جلو تر  پیش آمده و جا نزنند. یک روز در خانه دوستم صحبت از این شد که او شرکتی را پیدا کرده که به قیمتی مناسب و با شرایطی قابل دسترس، فضا و آدرس اینترنتی می فروشد. این شاید تنها راهی بود که من می توانستم از آن طریق به سمت مجله ای که آرزو داشتم حرکت کنم. اگر مجله کاغذی مقدور نبود چرا مجله اینترنتی نه؟ از دوستم خواستم که این را سفارش بدهد و دو روز مانده به تحویل سال ۱۳۸۳ ما صاحب یک دامین و فضای اینترنتی شدیم. این شروع داستان آن لاین شدن کلاه‌‌استودیو بود.

سالومه: تا آنجایی که من می دانم کلاه استودیو تنها وبسایتی است که از آن دوران اولیه گرافیتی و هیپ‌هاپ تا به حال همچنان پا برجاست. برای خود من وجود کلاه استودیو نماد استمرار است و نوعی پیوند به زمانهایی که همیشه با اشتیاق به یاد دارم. حس می کنم اگر روزی کلاه استودیو هم از کار بیفتد آخرین پیوند‌ مستقر هنر زیرزمینی امروز به دیروز خواهد گسست. دلیل این استقرار بعد از این همه سال و پا به پای تحول‌های شخصی که در هنر خودت داشتی را در چه می بینی؟ می توانیم امید داشته باشیم که کلاه استودیو همیشه پایدار خواهد بود؟


کارن رشاد: خوب  هدف من از تاسیس این سایت، کسب درآمد یا شهرت نبود. ما با یک انرژی مثبت و به هدف ایجاد تغییر شروع کردیم. نمی خواستیم جامعه را تغیر بدهیم. می خواستیم محیط زیست هنری خودمان را تغییر بدهیم و خودمان بسازیمش. برای همین مجبور نبودیم در خیلی روابط وارد شویم یا به قول معروف ماسک صمیمیت با همه را به صورت بزنیم . کلاه‌استودیو هدفی جز هدف فرهنگی و البته هنری نداشته. اگر بخواهیم درست ببینیم، کلاه استودیو اول و حتی قبل از آنلاین شدن، یک اتاق ۱۶ متری بوده و  کار خودش را میکرده . بعد تر هم یک استودیو یا آتلیه نقاشی و طراحی گرافیک بوده که ده سالی را داخل ایران و شش سال اخیر هم در آلمان در حال فعالیت است. یعنی یک فعالیت رسانه ای در حاشیه زندگی نبوده که به وقت بیکاری بخواهم پیگیریش کنم ،بلکه منعکس کننده نگاه و شکل برخورد ما با پدیده ها بوده است. البته باید اعتراف کنم که کلاه استودیو آنطور که من انتظار داشتم نشد، ولی ادامه اش می‌دهم .

تهران -ایران  ۱۳۹۰


سالومه: برام جالب است بدانم این انتظاری که از کلاه استودیو داشتی چی بود؟ و آیا امیدی نیست که بشود به سویی که ایده‌آلت هست سوقش داد؟


کارن رشاد: مثلا دوست داشتم  کلاه استودیو جمعی از هنرمندان تصویری باشد که  چهره شهر را در یک شب تغیر بدهند و بعد هم یک گالری، مخصوص هنرمندانی که به گالری‌ها پشت می‌کنند. اگر تعداد کسانی که می توانستند سر این تفکر پا فشاری کنند بیشتر می شد ( نه کمتر) اتفاقاتی خاصی می افتاد.اما شاید کمی زود بود و یا شاید برای نسلی که  من به آن تعلق دارم ،کمی نا به جا بود. نسلی که سر دوراهی ایدیولوژی پرستی و ایدیولوژی ستیزی رشد کرده و در بهترین و آگاه‌ترین نمونه های آن، می شود شک در برگزیدن یکی از این دو را دید. بچه های زمان ما، به نظر من، با این‌که دانش عمیق تری داشتند اما  کمی … نمی دانم. بچه‌ها رفته رفته کم تر شدند. بعضی ها وارد زندگی خودشان شدند و بعضی ها هم همان تجربه های زمان کلاه استودیو را با کمی چاشنی به دکانی تبدیل کرده  و بعد از مهاجرت به اروپا ، آن تجربه ها را در جهت ایجاد در آمد و نیل به آرزو های شخصی شان به کار گرفتند و متاسفانه پشتشان را هم نگاه نکردند. بعضی ها هم با این که علاقه به کار داشته و دارند، درگیر دغدغه های دیگری شده‌اند و هر از گاهی که کلاه استودیوی خونشان کم می شود یک حالی می پرسند یا یک مطلبی می نویسند.

ولی خوب تا آنجا که به من مربوط بوده سعی کردم در  ارایه مطالبی که برای آگاهی جامعه هنر شهری و هنر زیرزمینی  لازم میبینم کم نگذارم. سعی کرده ام از مطالب جدید استقبال کنم و به شدت دنبال این هستم که هنر مند هایی را پیدا کنم و تیم هنری جوانی شکل بدهم. از طرفی، در همان دوران ابتدایی، انتظار داشتم ، رسانه هایی که حرفی از زیرزمین می‌زدند، یا محتوایشان را واقعا زیرزمینی می کردند و  یا دست کم یک گوشه‌ای به ما ارجاع(لینک) میدادند و همین کمترین خدمت فرهنگی را به جامعه‌شان می کردند. ولی از همان اول، هرکه با نام زیرزمینی وارد شد، محتوا را می‌دزدید و بازاری شده اش را تحویل ملت می‌د‌اد.این برای ما که به سختی کار می کردیم یک آفت بود و البته شاید یک امیدواری برای استقامت. یکی از خوشحالی های من این است که معمولا کپی مطالب کلاه‌استودیو را در رسانه های دیگر می بینیم و نامی از منبع نمی بینیم.  این خیلی به من انرژی می دهد، چون نشانم می دهد که هنوز بازاری نشده‌ایم، که این رسانه های زودگذر( زرد) برای ما تره خرد کنند. مثل زمانی که در همان سال‌های ابتدایی سایت ما را فیلتر کردند: این نشان می داد که محتوای سایت ما «منافی عفت عمومی» یا چیزی شبیه با آن بوده. یعنی همان چیزی که می خواستیم باشیم!!!


درباره امید هم، بله، من  چشمم به دنبال یک نسل نو است که هم هنرمند باشند و هم زیرزمینی بمانند . یعنی واقعا فهمیده باشند که نگاهشان باید به چه سمتی باشد. طبیعی هست که ایده ها برای رشد و درونی شدن به زمان نیاز دارند . درست مثل کشاورزی. نمیشود بذری را کاشت و فردایش  محصول را برداشت کرد. باید صبر کرد.اصلا ارتباط واژه کالچر(فرهنگ) با (اگری-کالچر) کشاورزی همین مطلب را بیان میکند. همین باعث می‌شود که آدم مجبور باشد مدام علف های هرز را هرس کرده و آفت‌ها را بازشناسی کند .


سالومه: حالا که سر صحبت از زیرزمینی بودن باز شد… در نوجوانی‌ام برای من زیرزمینی بودن خیلی مهم بود و یکی از نماد‌های آن هم برگزیدن نامی مستعار برای خودم. افراد زیادی نبودند که این حساسیت من را داشته باشند. تو نیز مدت زیادی شخصیت کارن رشاد را با تنها جدا نگه داشتی ولی فکر می کنم بعد از مهاجرت این جدایی را به پایان رساندی. آیا تصمیم عظیمی بود یا به طور طبیعی اتفاق افتاد؟


کارن رشاد: من در مورد اسم « زیرزمینی» و «هنرمند زیرزمینی» خیلی حساس هستم چون در کشور ما معروف شده که هرچیز مخفی  یا حتی غیررسمی را زیرزمینی تلقی کنند. من تا امروز هم به زیرزمینی بودن معتقدم و آن را به داشتن نام مستعار ویا مخفی بودن مختص نمی بینم. هنر زیرزمین هنری است صادق و قانع ،  به این معنی که هنر مند زیرزمینی مناسبات معمول در صحنه فرهنگ و هنر رسمی را بر نمی تابد. به بیان دیگر او مایل نیست که حقیقت را فدای دیده شدن بکند. از این زاویه ، هنری است رادیکال که مشخصه اصلیش پشت کردن به سیستم است. هنرمند زیر زمینی در میکرو ساختارهای فرهنگ تاثیر می‌گذارد و از این طریق ماکرو ساختار ها را به طور تدریجی و البته عمیق، تغییر می دهد. حالا فکر نکنم جای این بحث باشد، ولی بحث لذت بخشی است. عوض کردن نام،  تنها یکی از نمود های فرهنگ زیرزمینی است. یعنی آن نامی را که سیستم برایت برگزیده و ثبت کرده است، عقب میزنی و می‌خواهی یک نام جدید از خودت بسازی و آن را بپروری. با این کار نشان می دهی که بدون نام رسمی نیز قادر به ابراز وجود هستی. شاید بتوانی حتی ده نام را پرورش دهی!!! به هر حال در «رپ» یا «گرافیتی» اگر زیرزمینی هم نباشی اسم مستعار را داری. این را البته صد در صد از تمایلت به زیرزمینی بودن یا بهتر است بگویم از ریشه (میکرو ساختار) تاریخی و خواستگاه هنری که به آن میپردازی وام گرفته ای، حتی اگر خودت از آن بی خبر باشی. این بخشی از هویت دومی است که آن «سالومه‌»ی جوان یا آن «تنها»ی جوان می خواسته برای خود بسازد. حالا این دست ماست که ببینیم  آیا می خواهیم یا اصلا می توانیم آن شخص دوم را که دست کم پانزده سالی را درون ما زیسته و رشد کرده از بین ببریم؟؟؟؟!!!


در‌باره  مهاجرت. من به آلمان مهاجرت نکردم. من به معنای واقعی کلمه تبعید شدم، هرچند عده ای که  کم لطف هستند آن را تبعید خود خواسته می خوانند. اما به هر جهت من اطلاق واژه مهاجر را توهین به خودم و افرادی مثل خودم می‌دانم. کسانی که نه تنها امروز و نه تنها در ایران بلکه در همه ادوار تاریخ و در همه ملل مورد تهدید و  فشار حکومتی قرار گرفته و برای حفظ جان خود و نزدیکانشان ، ناچار به ترک وطن می شوند. بگذریم… بعد از حوادثی که در ایران رخ داد و منجر به این تغییر مکان شد، اتفاقاتی افتاد که رفته رفته مرا از سخت‌گیری در باره نام منصرف کرد. دیدیم اگر بخواهم خیلی به این چیز ها حساسیت نشان بدهم، باید از راه اصلی ام دور شوم. من که نام خودم را کنار زدم حالا چه لزومی دارد سر یک نام مستعار بخواهم وقتم را تلف کنم. علاوه بر این  دیگر نمی شد از آن نام که به خصوص در اروپا شناخته شده بود برای انجام کارهای شبانه استفاده کرد. به هر حال «تنها» همان طور که پیداست یک «تن» نیست. تن ها است و این «تن» ها در ایران کارشان را می کنند و چیزی عوض نشده.  

                

پاریس – فرانسه  ۱۳۹۲


سالومه: حساسیتت در مورد «زیرزمینی» رو خیلی خوب درک می کنم و یادم می آید اون اوایلی که شروع کردند به هر کسی که نمی توانست مجوز بگیرد اسم «زیرزمینی» چسباندن، برایم ناگوار بود. در مورد «مهاجرت» هم به نکته خوبی اشاره کردی. من هم مشکلی مشابه دارم که به نظر می آید در جهت عکس تجربه توست، ولی از دید من منشا هر دو یکی است. چون سال‌هاست ایران زندگی نمی کنم خبرنگاران یا محققان دوست دارند تصور کنند که من به دلایل سیاسی مجبور به ترک ایران شدم،  با آنکه بارها توضیح دادم که از دولت ژاپن برای تحصیل فوق لیسانس بورسیه گرفتم و موقع خروج قصد برگشتن و حتی استادی دانشگاه داشتم. منتها زندگی من را سمت دیگری برد. برای هنرمندان ایرانی که در خارج از کشور زندگی می کنند این چالشی است تا در یک روایت جمعی که برای شنوندگان غربی قابل هضم‌تر هست گم نشوند. هر کسی داستان منحصر به فرد خودش را دارد… بگذریم، گویا دلم پر بود!

وقتی در ژاپن وارد دنیای به قول معروف «هنر حرفه‌ای» شدم، تازه متوجه شدم چقدر کسب درآمد برای هنرمندان معضل است، چون خیلی ها مجبور می شوند برای امرار معاش آثاری را تولید کنند که شاید با فلسفه هنری خودشان جور نباشد. از بیرون به نظر می آید که تو به به آن نقطه‌ای که خیلی از هنرمندان آرزومندش هستند رسیدی. هم از هنرت کسب درآمد می کنی و هم آثاری رو خلق می کنی که می خواهی، بدون آنکه موضع هنریت را قربانی بکنی. آیا زیستن خارج از ایران این را آسان‌تر می کند یا سخت‌تر؟‌ و در این مسیر به چه مشکلات و چالش هایی برخوردی؟

کارن رشاد: به نقطه ای که خیلی هنرمند ها آرزو دارند که نه، ولی به نقطه ای که برای یک هنر مند جوان ایده آل یا دست کم کافی باشد، شاید رسیده باشم. این موضوع که من بدون دغدغه بتوانم به کارم بپردازم از همان ایران و سال های ۱۳۸۶-۸۷ به بعد آغاز شد و  با فروش آثارم توانستم چندان در گیر و دار مالی نباشم که بخواهم زیر بار چیزی بروم یاراهم را تغیر دهم. البته شاید این از قناعت من هم بیاید. اگر می خواستم راهم را تغییر دهم ، حتما البته اتفاقات دیگری می افتاد. دست کم چند موزه و کاخ سلطنتی و این چیز ها که دعوت می کردند را اگر می پذیرفتم، اوضاع فرق داشت و البته دیگر نمی دانم احساس انسان بودن داشتم یا نه!!! خیلی چیز ها را پس زدم که پشتشان احتمالا کسب افتخارات رسمی و این قبیل دلخوشی ها بود. چیز هایی که می دانم متاسفانه  میلیون ها نقاش و موزیسین و … برای رسیدن به آن ها حاضرند هر کاری بکنند.

طی پنج – شش سال اخیر به دلایلی که به شیوه نگاهم به هنر و زندگی مربوط می‌شود ، کمی از بازار هنرخیابانی هم دور ایستاده ‌ام و آثارم را یا از طریق سایتم و یا  مستقیما به تعداد محدودی از مجموعه دار‌ها و گالری‌هایی که ازسال‌ها پیش کارهام رو جمع می‌کردند و با اخلاق و زندگی من آشنایی دارند،‌می‌فروشم و از همین راه زندگی و کارم جریان پیدا می‌کند. زیاد از اینکه کار هایم را در گالری نمایش بدهم لذت نمی برم . گالری ها هر چند مهربان و با لبخند به سراغت می آیند اما دایم دنبال یک رقابت تجاری هستند و من  فهمیده ام که نمی خواهم وارد آن بازی بشوم. به هیچ قیمتی. در عوضش از خریدار های شخصی ام استقبال می کنم. بیرون ایران تنها تفاوتش برای من با داخل ایران این است که شب‌ها نگران نیستم که ممکن است کسانی به خانه ام حمله کنند، تنها به علت اینکه نمی‌فهمند من اصلا چه کاری دارم می‌کنم!!! هرچند در سال‌های اولی که اینجا بودم هنوز در همین حال و هوا مانده بودم. ها ها ها.

سالومه: این حرفی که زدی خیلی بجا بود، اینکه واقعا نمی فهمند تو اصلا چکار داری می کنی. من هم در چند برخودی که با این افراد داشتم متوجه شدم که ذهنشان در چند کاتگروی محدود سیر می کند و نمی توانند تصور کنند که هنرمندی، مستند‌سازی، فعال اجتماعی‌ای هدفی خارج از این چند مسیر خطی تعریف شده داشته باشد. آیا منظورت این بود؟

کارن رشاد: بله . نمی‌فهمند. البته شاید هم  این تصور خوشبینانه من و تو باشد و آن ها خیلی بهتر می فهمند که آنچه ما به آن می پردازیم، جدی بوده و  چه پیامد هایی برایشان خواهد داشت.

تهران – ایران  ۱۳۸۶


سالومه: تو در انواع هنرهای بصری، از گرافیتی تا نقاشی و از فیلم تا انیمیشن دست داری. خیلی‌ها این را نمی دانند ولی موزیک ویدئوی استاپ موشن آهنگ «پینه» من که پارسال بیرون آمد نیز دست ساخته توست. دوست دارم بدانم چند بعدی بودنت چه چالش‌هایی را در دنیای به قول معروف «هنر حرفه‌ای» برایت به همراه داشت و دارد؟‌

کارن رشاد: مرسی . جالب تره بدونی من با موزیک هم پیوندی هر روزه دارم  البته موسیقی بازی و نه موسیقی سازی. این موضوع بیش از ۲۵ سال است که در زندگی من حضور دارد ولی بیشتر بازی های یک نقاش با موسیقی و صدا ها است تا آثار هنری شایسته ارایه به مخاطب. این را هم بگویم  که به نظر من این‌ها همه یکی هستند یا به زبانی دیگر با ویدیو، موسیقی و یا نوشتار هم میشود نقاش ماند. در باره مثال اخیرت یعنی استاپ موشن و قضیه پینه هم ضمن تشکر از خودت بابت اجازه همکاری، باید بگم که همیشه دوست داشتم این  قبیل کارها را انجام بدم و گاهی که ذهنم اجازه بدهد، به این چیز ها گریزی می زنم.




برای من کار مشترک مهم است.خیلی پیش و بیش از این ها فکر می کردم  که باید همه ما هر جوری شده با هم پیوند خورده و کار مشترک بکنیم. نسل ما به دلایلی روشن از هم جدا افتاده و همدیگر را راحت قبول نمی‌کنیم. مثلا من همیشه این سوال رو داشتم که چرا بچه های رپ خوان یا راک خوان ما در دهه های گذشته شروع کردند خودشان برای خودشان کاور و کلیپ درست کردند؟ بخشی از آن به این علت بود که زیبایی شناسی شان محدود بود به دنیای خودشان و زیبایی شناسیِ مشترک فرهنگی ، که تنها از طریق همکاری‌هایی از این دست متولد میشود را نمی توانستند تصور کنند یا شاید آن را دور از دسترس قلمداد می کردند. هنوز هم نمی توانند. البته و شاید در چند  مورد تجربه هایی شده است که آن ها هم متاسفانه فضای بصری بومی و اورژینالی را شامل نمی‌شوند. اما در خصوص خود پینه باید بگویم که در آن دوره ی زمانی ، هم یک حرفی برای گفتن وجود داشت و هم یک علاقه همکاری، که دوست داشتم با تصویر متحرک بیان کنم: کسی که جوانیش رو پای رسیدن به حقیقت طی می کنه. چه عجیب که قطعه پینه هم وقتی در اختیارم گذاشتی و شنیدم انگار همین بود یا من اینجوری نگاهش کردم. بدیهی است که من در معنای حرفه ای انیمیشن که امروزه دنیایی غول آسا است حرفی برای گفتن نداشته و نخواهم داشت چون دغدغه اصلی ام نیست. اهل اجرای تکنیک‌های اکتسابی  یا بازسازی جاذبه‌های رسمی هم نیستم و این باعث می‌شود در قید این نباشم که آیا دارم اثر رو برای فلان جشنواره تهیه می کنم یا فلان مجله یا فلان گروه سنی. حالا چه در انیمیشن و چه در نقاشی. چون از اول، انگشت وسطم رو برای همه شان بالا برده ام و تکلیفم با مفاهیم و تعاریف رسمی روشن است. البته در مورد نقاشی که مرکز کارهای من است، این قضیه گاهی فرق می کند، اما در کل تنها چیزی که نسبت به آن مسیول و مدیون هستم، بیان دیدگاه یا احساسم هست که اگر انجامش ندهم انگار به هستی ام در لحظه خیانت کرده ام. هنرها قالب،وسیله یا مدیوم هستند و ما می توانیم مثل ابزار بیانی از آن ها استفاده کنیم ، با همین نگاه هست که کارهای مختلفی می‌کنم و مدعی هستم بین همه‌شان حتی در بازی های موسیقایی‌ یا نوشتاریم یک کلیت و یگانگی ارگانیک قابل بازشناسی است. اگر این طور نبود به هیچ وجه طرفشون نمی‌رفتم.


سالومه: موافقم و من به عنوان یکی از طرفدارانت این وحدت روایت رو خیلی می پسندم، هرچند گرافیتی هایت همیشه جای خاصی خواهند داشت. کنجکاوم اگه فضولی نیست بدونم نسبت به ایران، گرافیتی روی دیوار کشیدنت کمتر شده یا بیشتر؟‌ از یک سمت آلمان یکی از بهشت‌‌های گرافیتیست ولی ازسمت دیگه تصور می کنم ممکنه خود این قضیه نوعی مانع باشه.


کارن رشاد: خوشحالم از اینکه چنین نظری داری. نمی توانم قضاوت کنم. بله، آلمان و به خصوص استانی که من در آن  زندگی می کنم، یکی از مراکز گرافیتی، پانک و هیپ هاپ دهه ۸۰ و ۹۰ اروپا بوده. ولی آن دوران الان گذشته  و این چیزها همه قانون‌مند شده‌اند و رسمیت بر آن ها سایه انداخته. در آلمان برای اولین بار توانستم کار های وقتگیر تر بکنم و یا با فراغ بال بیشتری کار کنم . همینطور از این اسپری های با کیفیتی که زمان ما در ایران نبود استفاده کردم و طعم گرافیتی کشیدن بدون ترس از خشونت را تجربه کردم. تنها سال در زندگی ام که  فکر کنم پای دیوار نرفتم سال ۱۳۹۶ بود. غیر از این یک سال ، هر روزِ من درتمام پانزده سال گذشته ، بله! دقیقا هر روزِ من، با اسپری و رنگ و دیوار گره خورده بود. الان هم به خاطرم آمد که سال ۹۶ هم سه یا چهار تا کار اجرا کرده ام. آخرینش هم به خاطر اهمیت موضوع آزادی زنان بود و وظیفه خودم دونستم که اگر لقب گرافیتی کار ایرانی رو یدک می کشم،  موظفم در این مورد هم شبانه به خیابان رفته و کاری بکنم. به خیابان‌های ایران دستم نمی رسید ولی خوب می توانستم یادی از بزرگی زنان کشورم را ، در خیابانهای شهری که هستم، زنده کنم. خوشحالم که این کار از آن روز تا همین الان که دارم جواب سوالت را می دهم روی دیوار مانده. وقتی می بینم ایرانی ها کنارش می ایستند و در موردش چیزهایی با هم می گویند یا عکسی می گیرند، احساس می کنم  به هر حال توانسته ام خیلی خیلی خیلی کوچک و جزیی، کاری انجام بدهم. فضای گرافیتی این جا برای من خواب آور است. بیشتر جوانان، گرافیتی را یک تفریح می بینند و جنبه اعتراضی آن خنثی شده و رنگ باخته است. این همان کاری است که رسانه های سودجو یا سهل انگار باعث آن می شوند. احتمالا آینده برای ما هم همین طور بشود. آینده نزدیک. حیف است، ولی خوب، جهان انگار دارد به سمت تقلیل مفاهیم پیش می‌رود و همه ی  احساسات دارند رقیق و حتی آبکی می شوند. مثلا کسی شوکه نمیشود اگر یک پنل پیس روی قطار ببیند. این فرم، عادی شده است و دیگر بقیه اش تقلید و تکرار است نه اعتراض یا پیشروی. آن کسی هم که برای تفریح آن را روی قطار کشیده به چیزی معترض نیست. برای همین نمی تواند محتوایی تازه را در آن فرم ارایه بدهد.نگفته نماند که هستند گروه های رادیکال هنرمندان که تجربه‌ هایی قابل توجه می کنند ، ولی دنیای گرافیتی اروپا به خصوص طی دو دهه گذشته  به طور کلی به دو انشعاب از گمراهی تقسیم شده. به نظر من البته.

یک دسته که دنبال اثبات سبکشان به  گالری ها و بردن آن روی دیوار‌های مرتفع هستند و فرهنگ «گنده ترش بهتره» را دنبال می کنند. یک دسته دیگر هم آن هایی هستند که تابستان ها  از صبح تا غروب پای دیوار های آزاد یا نیمه آزاد با آبجو و جوینت و هدفون در گوش مشغول کشیدن یک کارکتر تکراری هیپ‌هاپی هستند و تا می توانند  «قر و قمبیل» و «افکت» وارد کارشان میکنند و بعد پای آن یک عکس می‌گیرند. حالا خیلی که شجاعت به خرج بدهند، همین کار را روی ترن انجام می دهند. ولی اینکه خط قرمزی را رد کنند  یا محتوایی تازه ایجاد کرده باشند، من کم دیده ام. هست البته. بسیار هم مورد احترام من هستند این آثار و هنرمندانشان.



سالومه: دوست دارم بدانم به نظرت اینترنت و رسانه های اجتماعی چون اینستاگرام و دسترسی مستقیم هنرمند به طرفداران تا چه حد روی فضای صلب و سخت‌گیر «هنر حرفه‌ای» تاثیر داشته؟


کارن رشاد: خوب اگر خودمون رو هنرمند بدونیم ، باید در نظر بگیریم که هنرمند واقعی اثرش را  راه ارتباطیش با مخاطبش دانسته و اگر آدمی با ارتباط اجتماعی قوی یا کاملا برون گرا باشد من نمی دانم چه طور هنرمند شده!!! یعنی برای من ناشناخته است.نمی گویم البته وجود ندارد. من فکر می‌کنم شبکه های اجتماعی حبابی زودگذر هستند  که حتی برای هنرمند مضر هم می توانند باشند. چون به راحتی ممکن است که وقت و تمرکز هنرمند رو گرفته و او را از کار و راه اصلی اش دور کنند. برای خود من هم چنین اتفاق هایی افتاده . پس من بهش کمتر به عنوان یک رسانه نگاه می کنم. بیشتر یک محیط مجازی هست برای دیدن و شنیدن چیز هایی و شاید شناختن بخشی از جامعه. شاخ های اینستاگرامی در این زمینه موفق تر از من و شما هستند. این البته تجربه ای است که به خصوص با رصد نسبی صفحات خودم و دیگران  توانسته‌ام بدست بیاورم.

میلان – ایتالیا ۱۳۹۴


سالومه: خوشم می آد گفتی من و تو!‌ دوستهایم به من گویند اینستاگرامم خیلی کسل کننده است و باید سلفی بیشتر بگذارم تا طرفدارانم بیشتر شوند. با وجود این بازی‌ها و قوانینی که به قول تو کاملا غیرهنریست، برای من ارتباط مستقیم با طرفدارانم نکته خیلی مثبتی بوده چون با وبسایت‌ها ودیگر مراجع پخش آهنگ داد و ستد ندارم. تو از این نظر تجربه مثبتی نداشتی؟


کارن رشاد: خوب آن زمان که من (به عنوان مثال) جذب  قطعه های خود تو شدم اصلا عکسی از تو نبود. مطمین هستم برای خیلی ها همینطور بوده. حرف ها و حس تو مهم بود. من به هیپ هاپ کاری ندارم. ولی در مورد نو آوری و پیش بردن فرهنگ فکر می کنم ایده ها و کنش ها از چهره ها و اسم ها مهم تر هستند. چهره و اسم و برند مقوله ای  مرتبط به بازار مصرف است و من زیاد میل ندارم اون رو وارد بحث کنم .شاید دوستانت با تو شوخی می کنند یا اهمیت کنشت رو در زمان نادیده گرفته اند؟! مثلا من اگر ببینم تو هر روز سلفی بیشتری توی پیجت میگذاری شاید با خودم فکر دیگری کنم. چه بسا شک کنم به چیز هایی که تا به حال ازت شنیده ام. معمولا برند شدن و چهره شدن اثر گذاری اثر هنری رو کم کرده و اون رو به سمت کالا شدگی یا شی شدگی سوق می‌دهد. تجربه من با شبکه اجتماعی عجیب بود. یک دوره در فیس بوک به شدت فعالیت پیج بالا رفت  و بعد در یک یا دو روز همه چیز دگرگون شد و انگار دیگر کسی پست هایم رو نمی دید!!!! هم اکنون هم دراینستاگرام همین که بتوانم کارهام رو آپ لود کنم و بچه های داخل ایران ببینند و کامنت هاشان را بخوانم و اگر حرف جدی زده شود، بتوانم پاسخ دهم، به نظرم استفاده‌ای است که باید کرد. گاهی به فکرم می رسد که برگردم به وبسایت شخصی ام و بعد می بینم زحمت خواهد داشت، هم برای من و هم برای مخاطب. گیر افتادیم در این چاله تا ببینیم آینده چه خواهد شد.


سالومه: خوب، حالا برویم سراغ بهانه اصلی این مصاحبه! «گرافیتی چیست؟» آخرین کتابی است که منتشر کردی. من تازه تمامش کردم و تصورش سخت نیست که تحقیق و تجسس عمیقی روی آن صورت گرفته.  آیا این اولین کتاب در مورد گرافیتی است که به زبان فارسی چاپ شده است؟ چطور تصمیم گرفتی چنین پروژه عظیمی را به عهده بگیری؟ و به چه مدت روی آن کار کردی؟


کارن رشاد: اولین کتاب که نه، چهاریا پنج کتاب در باره گرافیتی منتشر شده. در یکی دو تا از آنها من هم نقش کوچکی داشته ام ، صرفا برای کمک یا بازخوانی و ذکر نکاتی که لازم بوده. اما این کتاب نوشته من است و این «تنها» تمایزش است . کتابی در باره گرافیتی است که یک گرافیتی کار نوشته و شک نکنید که می داند چه نوشته. من عادت دارم که طرف هر چیزی می روم، سعی می کنم تاریخچه و اوضاعش را تا جایی که می توانم درک کنم. گرافیتی هم در ۱۵ سال اخیر، حتی گاهی در خواب ، با من بوده. یعنی خیلی از دقایق عمرم را در گرافیتی زندگی کرده‌ام. در سفرهای کاریم، گرافیتی کار‌های با سابقه دیگر را دیده‌ام و در صحبت با آن‌ها هم به نتایج و مسایلی رسیده‌ام. از‌آن گذشته در اینترنت و کتاب هایی که خوانده‌ام مطالبی ارزنده پیدا و ترجمه کرده‌ام. هیچ کدام از این ها را در یک ماه یا یک سال انجام نداده‌ام. بلکه به تدریج و طی سالیان ، دوربین به دست در تهران و شهرهای دیگر جهان عکس گرفته‌ام، فیلم تهیه کرده ام و گفت و گو‌هایی ترتیب داده‌ام  یا مطالبی نوشته ام وبا گذر سال ها مطالبی جمع کرده ام.اگر غیر از این بود هرگز حوصله نمی کردم که مثلا یک سال تمام از زندگی و فضای نقاشیم دور باشم تا کتابی به این عنوان منتشر کنم. بعد از مدت‌ها این دست و آن دست کردن، فکر کردم شاید بد نباشد اطلاعاتی به تناسب نیازی که بین علاقه‌مندان به گرافیتی در ایران احساس می کنم، در قالب یک کتاب گردآوردی و منتشر کنم. در سایت کلاه استودیو هم تقریبا به اندازه یک کتاب دیگر مطلب در مورد گرافیتی وجود دارد. می شد این مطالب را هم از طریق سایت منتشر کرد. اما احساس کردم ریختن آن اطلاعات در قالب سایت مثل گذاشتن چاقویی برنده روی میز یک مهدکودک است. فقط می دانم اگر دقیقا همین کتاب را کسی در سن ۲۰ سالگی به من داده بود، من صد ها اشتباهی که در مسیرم مرتکب شدم را نمی کردم و البته به جایش حتما اشتباهات جدید تر می کردم. به هر حال داشتن اطلاعات و خواندن کتاب می تواند ملتی را از مصایب و سختی های زیادی رهایی بخشد.



سالومه: وقتی داشتم کتاب را می خواندم فکر کردم که علیرغم مختصر بودنش بسیار جامع است و پر از محتوای قابل رجوع برای کسانی که بخواهند بیشتر تحقیق کنند. من خودم که خیلی لذت بردم از یافتن آثار هنرمندانی که اشاره کردی و یا خواندن متون کامل برخی از تحقیقات و ژورنال‌هایی که از منابعت بودند. وقتی کتاب را می نوشتی چه کسانی را به عنوان مخاطبان آن در ذهن داشتی؟


کارن رشاد: این کتاب به نظر من برای کسانی است که امکان فهمیدن را برای خود متصور هستند. نه خود گرافیتی را به لحاظ بصری می ستاید و نه گرافیتی کار ها را به مثابه برند های تبلیغاتی بزرگ می‌کند. جوانان زیادی هستند که فکر می کنند برای گرافیتی کار بودن اسپری و جرات و احتمالا احساس کافی است. اما اگر دانش و سواد را نادیده بگیرند، در عمق بخشی به احساس و کارشان ناموفق خواهند بود. من سعی کرده ام خود پدیده گرافیتی را روی میز جراحی شکافته و دل و روده و اندام های مختلفش را بیرون کشیده و به اختصار شرح دهم. شک ندارم که لازم است. راستش تا همین امروز به زحمت می توانم پنج ایرانی را نام ببرم، که وقتی در مورد گرافیتی صحبت کنند، سر از خزعبلات رسانه ای در نیاورند. رسانه ها و ژورنالیست های ما که اصلا هیچ!!!! حرفش را هم نزنیم.

برای همین مخاطب من هر کسی است که جویایی دانستن در مورد گرافیتی باشد. از یک جوان علاقه‌مند به گرافیتی گرفته تا یک استاد دانشگاه، یک مدیر شهری و یا پدر و مادرهایی که می خواهند شناختی دقیق تر از این پدیده خیابانی داشته باشند و علت علاقه فرزندشان به این پدیده را، بدون در دسر و سر کله زدن با او، در یابند.

البته جهت کتاب درگذر زمان کمی تغییر کرد و موضوعش بیشتر روی بخش پایه ای داستان متمرکز شد تا شاخ و برگ های آن. نسخه اول کتاب که در سال ۱۳۹۲ آماده بود به چیز های دیگری هم می پرداخت؛ مثلا سیر تاریخی استایل‌ها، نام بزرگان استایل و یا آشنایی با جشنواره های مرتبط با گرافیتی. اما در این نسخه احساس کردم به جای کوبیدن بر طبل کوری بهتر است درباره اصل موضوع صحبت بشود!

سالومه: در کتاب به چالش‌های گرافیتی نویس‌های زن نیویورک در دهه‌های گذاشته، هنگامی که گرافیتی به عنوان هنری خلاق با سبک‌های منحصر به فرد شکل می گرفت اشاره می کنی. به نظرت می توان تشابه‌هایی را با معضل‌های کنونی جامعه ایران که موجب عدم فعالیت دختران در صحن گرافیتی ایران می شود، پیدا کرد؟


کارن رشاد: بله. خوب ما همه متولد یک مکان و زمان خاص هستیم. مکان و زمانی که ما را از بقیه دنیا و حتی از تاریخ خودمان جدا ساخته و این قضاوت  را دشوار می کند. البته این موضوع زن و مرد در همه دنیا هم به طور کامل حل نشده است. منظورم در عمل است. به هر حال هر آدمی سعی می کند در سایه ی امنیتی نسبی زندگی کند. همه آدم ها حاضر نیستند شیرینی دنیا را با تلخی آزادی خواهی معاوضه کنند.  گرافیتی کشیدن البته حتی برای پسرها هم امن و بی مخاطره نیست ، به خصوص در ایران. با همه این اوصاف، آن دخترانی که به نوعی دست به گرافیتی ( منظورم بیان بدون مجوز در سطح شهر) زده یا می زنند، واقعا قهرمانند. آن زمان که خودت به عنوان اولین دختر این کار را انجام دادی، من حس کردم به زودی دخترهای زیادی به این پدیده علاقه نشان خواهند داد و خودش می تواند شروع چیز های مهمی باشد.همین که رپ می خوانی هم مهم است. در واقع هم دختران زیادی به گرافیتی علاقه دارند، ولی محیط اجازه فعالیت در این زمینه را به آن ها نمی دهد. گرافیتی باید بدون مجوز و در محیط عمومی انجام شود و نمی توان آن را داخل یک استودیو یا زیرزمین انجام داد. به نظر من  یک نمونه خیلی خیلی با ارزش و والای هنر شهری و صد البته هنر زیرزمینی، همین کاری است که دختران نسل جدید در ایران شروع کرده اند. همین که حاضر شده اند در سطح شهر صادقانه و به هر قیمتی دست به این پرفورمانس‌های هنری و کنش های آزادی خواهانه بزنند . این هنر واقعی است. این ها پرفورمانس آرت هستند. بعید می دانم کسی بگوید نیستند. من فکر می کنم که این دقیقا آن کارکردی است که هنر شهری (زیرزمینی ) باید داشته باشد و به شخصه در مقابل تک تک ایشان، سر تعظیم فرود می آروم.

اسن – آلمان ۱۳۹۶


سالومه: چند سال پیش که برای پروژه «مسافر» در هونولولو بودم، یک فستیوال میورال هم داشت همزمان اتفاق می افتاد و برای اولین بار بود که از نزدیک شاهد چنین فستیوالی شدم. تصاویر غول آسا در جوانب ساختمان‌های صنعتی. واقعا نقاشی‌های بسیار بغرنج و مفصل و زیبا بودند و یادم می آید که دچار احساسات متناقض بودم. راستش را بخواهی تا وقتی کتاب را بخوانم به این فکر نکرده بودم که اصلا این نوع میورال‌ها را نمی شود هنر خیابانی حساب کرد، در ذهنم نوعی هنر خیابانیِ به قول تو – «فاقد معنی برانگیزاننده» بودند. با خواندن تحلیل‌هایت این موضوع برایم حل شد. دوست داشتم بدانم آیا در دنیای هنر خیابانی نیز این موضوع کاملا حل شده است یا همچنان رویش بحث می شود؟


کارن رشاد: به نظر من طی این ده سال اخیر و البته احتمالا دهه‌ها پیش از آن، هزینه زیادی صرف تحریف گرافیتی و تبلیغ  هنر شهریِ«رام» و «تحت کنترل» شده. نقاشی دیواری یا گرافیتی های مجوز دار یا سفارشی-تبلیغاتی هرچند که روی دیوار و معمولا با همان رنگ ها و تکنیک هایی انجام می‌شوند که هنرمندان خیابانی استفاده می‌کنند، اما خواستگاه انگیزشی آن ها متفاوت و حتی متضاد است: همان مثال معروف هر گردی، گردو نیست.توی کتاب «گرافیتی چیست؟»  فکر می کنم به اندازه کافی در این باره صحبت شده. جامعه شهری معمولا هر پدیده‌ای رو به سمت مصرفی شدن سوق می ده و وقتی چیزی مصرفی شد،ابتدا دچار معنا باختگی شده و بعد هم می تواند منجر به کسب درآمد بشود. داشتن هر دوی این ها کار راحتی نیست و برای همین کمتر کسی به سراغش می رود. بیشتر جوان ها سعی می کنند در زمینه تکنیک کار با اسپری یا «کَن کنترل» پیشرفت کنند، به جای این‌که شروع به مطالعه و وسعت بخشیدن به دیدگاهشون بکنند. یا ترجیح می‌دهند دنبال یک اسپانسر باشند. یعنی معنای حرفه‌ای بودن از طریق رسانه و جریان غالب برایشان طوری  بازنمایی شده که سخت می توان آن ها را متوجه مسیر اشتباه شان کرد. مگر این که خودشان بخواهند و بخوانند. تا جایی که من فهمیده ام، نا آگاهی همیشه در جنبش های مردمی یا اعتراضی به کج‌روی ختم می‌شود. باعث می شود که جوانی که با  روحیه معترض و پیشرو وارد گود می شود، به تدریج و به طور نا‌محسوس (البته نا محسوس برای خودش) روحیه ای  بازاری و منفعل پیدا کرده و به موازات امیال آنی، تعاریف در ذهنش تغییر پیدا کنند. این‌گونه است که چنین فستیوال ها و چیز هایی مهم می شوند و مورد توجه قرار می گیرند. در غیر این صورت بین آن ها و نقاشی دیواری های شهرداری ها ، از نظر محتوا و کارکرد هیچ تفاوتی وجود ندارد. یعنی باز تولید بی خیالی و دروغ.


سالومه: در بخش های متعدد کتاب متوجه شدم که برخی از تحلیل‌های مربوط به دنیای گرافیتی و هنر خیابانی در مورد موسیقی مستقل و زیرزمینی هم صدق می کند، مثلا نکات مربوط به مجلات اینترنتی و تالارهای گفتگوی مجازی و نقش آن‌ها در تسلط و جهت بخشی به دنیای گرافیتی. در کتاب البته سعی شده تا حد ممکن به طور بی طرف این موضوع بررسی بشه ولی من خیلی دوست داشتم – به خاطر اینکه این موضوع برای من خیلی هم شخصی هست – در این مصاحبه نظرت رو بیشتر در مورد جنبه های منفی این وبسایت‌ها با ما در میان بگذاری.



کارن رشاد: بله،  به نظرم وبسایت ها و فوروم ها دو دسته هستند. یک دسته ی  خیلی در اقلیت، آنهایی هستند که در آنها مطالب اصیل و با ارزشی پیدا می شود، اما دسته دیگر که به نظر من بیش از نود و پنج در صد فضای اینترنت رو باید به خودشون اختصاص داده باشند،  به مطالب کپی – پیست شده و اخبار زرد و عکس ها و … اختصاص دارند. خوب معلوم است که این نسبت ۹۵ به پنج اصلا منصفانه نیست. اما همین دسته اکثریت هم خودشون انواع مختلفی دارند و بد ترین  نوعشون همینی هست که داریم در موردشون حرف می زنیم.

وبسایت هایی که بنا به یک حس و میلی، به خودشان وظیفه این را می‌دهند که، معلوم نیست چرا،  عنوان و زمینه مورد بحثشان را چیزی مثل «هنر زیرزمینی» معرفی می کنند. در صورتی که محتوایی که تولید می کنند، بیشتر از هر چیز میل به روزمینی بودن را دنبال می کند. تبلیغ فروش آلبوم، آن هم از طریق بت سازی و چهره سازی و نه توجه به محتوا. کنار هم قرار دادن هنرمند و دلقک ، به طوری که مخاطب دچار سردرگمی بشود. قهرمان سازی های کاپیتالیستی و همه نوع محتوایی که نشان میدهد زیر زمین را دوست دارند، ولی برای اینکه قبولش کنند یا به مخاطب بقبولانندش، سعی می کنند که آن را به نوعی آفیشیال یا رسمی نمایش بدهند. این افراد و گردانندگان وبسایت ها از آنجایی که برداشتی سطحی از زیرزمینی بودن دارند ، نا گزیر هستند آن را به عنوان یک اسم و یا یک لیبل «مصرف» کنند. این جریان هر زمانی که با این فرم وارد می شود ،باید اطمینان داشت که برچیده خواهد شد. و ثابت هم شده. مثال های زیادی وجود دارد. باید مطمین بود که نا موفق خواهند بود. من اتفاقا در سال های اخیر و احتمالا چند سال آینده پی گیر همین خواهم بود. رسانه های زیرزمینی !!!! چه هستند؟ چه باید باشند؟  اصلا چه اجباری هست که کسی که در ذهنش الگوی جریان غالب را می پروراند، بخواهد از اتیکت زیرزمینی هم استفاده کند؟ وقتی رپری تو شعرش به اینکه در «ام تی وی» باشد یا ماشین گران قیمت سوار شود اشاره می کند، دیگر چرا اسمش زیرزمینی است؟ صرفا چون اگر هم بخواهد نمی تواند مجوز بگیرد؟ این تعریف خیلی جهان سومی است. ما باید از آن فاصله بگیریم. باید.

مثلا  یک جنبه از موفقیت در هنر زیرزمینی، دور ماندن از مناسبات خاص بازار و تولید انبوه است، ولی چرا هنرمند مدعی زیرزمینی ما در ایران، وقتی که  با یک لیبل کاملا سرمایه محور و بازاری کار می‌کند، با شادمانی آن را به عنوان افتخار مطرح می کند؟؟؟ چرا در عین حال، دوست دارد لیبل زیرزمینی بودن را حفظ کند؟  علتش برای من البته معلوم است. یک دزد هم وقتی در جامعه تردد میکند، خودش را آدمی شریف جا میزند . چون می داند کاری که می کند اشتباه است و سعی می کند با اتیکت انسانیت، کمی خودش را تسکین بدهد و وانمود کند که قابل اعتماد و صادق است. برگردیم سر بحث خودمان. می خواهم بگویم اگر آدمی که قصدش ماهی گرفتن از  آب گل آلود است، در نبود رسانه های متعهد، یک تالار گفتمان یا سایت در باره هنر زیرزمینی تاسیس کند، اولین کاری که می کند این است که خواسته یا ناخواسته، عده ای را جذب مسیر کج خودش کند. کاری ندارم هدف او مثبت است یا منفی. هدفش در سر او می گذرد و شاید مقدس و مثبت باشد. ولی تاثیر عینی آن در جامعه تکثیر جهل است و نه غیر از آن. مثل اینکه یک دزد، در نبود نیروی کار آموزشی، بیاید و در مدرسه به عنوان معلم پذیرفته شود و حتی تصمیم بگیرد که دزدی را هم کنار بگذارد. اما این دزد از پرورش چیزی نمی داند. او دیر یا زود خودش را بروز خواهد دادو دست کم عده ای از بچه ها از اخلاقیات او، که ناشی از غرابت او با محیط فرهنگی و پرورشی مدرسه است، تاثیراتی مهلک  خواهند گرفت و عواقب ناگواری نصیبشان خواهد شد. کاش تنها همین بچه ها بودند. اما اینطور نیست. زیرا فرهنگ و جهان بینی تکثیر می شود. این آدم ها معمولا اطلاعات ناقصی از هر چیز دارند و می خواهند بر پایه آن و با ماسک دلسوزی، هر طور شده، کاری بکنند. برای همین، مثلا می بینیم که در فوروم هایا مطالب شان، بحث بر سر چیز هایی است که به شدت حاشیه ای و استهلاک آور است. در مصاحبه هاشان سوال هایی می‌پرسند که نباید بپرسند و سوال هایی نمی پرسند که باید بپرسند. البته که مصاحبه هایشان گاه جذاب هم هست و گاه با افراد مهمی مصاحبه می کنند. اما مصاحبه ی مهمی نمی کنند. حتی اگر فکر کنند مصاحبه مهمی کرده اند از درک سطحی شان است. آنچه آنها انجام می دهند، صرفا تکرار است و تکرار: تولید «محصول رسانه ای»  در قالب سایت، مطلب، مصاحبه یا مقاله. چند ماه پیش مطلبی در این باره نوشتم با نام رجاله‌های زیرزمین.


سالومه: ممنونم از این جواب! در پایان سوالی رو می کنم که احتمالا اکثر خوانندگان کتاب «گرافیتی چیست» دوست دارند بدانند. تو تهیه کننده مستند منحصر به فردی به نام دیوار در مورد گرافیتی ایران هستی که نوعی پروژه پویا و مداوم است. آیا می توانیم در آینده انتظار کتابی که به طور تخصصی در مورد گرافیتی ایران است داشته باشیم؟


کارن رشاد: خوب «دیوار» یک مستند در مورد ۱۰ سال اول گرافیتی در ایران است،  که هر جوری نگاه کنیم، حول کلاه استودیو گشته است. منظورم این نیست که فقط کلاه استودیو بوده و دیگر هیچ . منظورم این است که با  همه بچه ها به نوعی ارتباطی داشته ام، برای همین با همه شان تقریبا راحت بوده و به هم دسترسی و اعتماد داشتیم. ممنون که منحصر به فرد خواندیش. مستند دیوار شاید بیشتر در‌باره نگاه من است، اما طی فیلم این بچه ها هستند که نظر هایشان را در مورد مسایل مربوط به گرافیتی ایران بازگو می کنند و من  مثل یک راوی و البته حتی مثل یک شنونده / گوینده ، هم می شنوم و هم برای بیننده تعریف می کنم که چه می گذرد. هم در ذهن خودم و هم در صحنه هنرخیابانی ایران.

در مورد گرافیتی ایران و به خصوص سال های ابتدایی آن هم، اطلاعات و مستندات جامع و واقعی کافی دارم که بشود از جهات مختلف در باره اش بنویسم و شاید بیش از یک کتاب از آن در بیاید. ولی دوست دارم این کار توسط کس دیگری انجام شود. کسی که خودش گرافیتی کار ایرانی نباشد،  اما اهمیت ثبت دقیق تاریخ این پدیده در ایران را درک کند و دنبال حقیقت هم باشد البته.

Print Friendly