گرافیتی-هنرخیابانی-نقاشی سفارشی

 مطلبی که در پایین می خوانید  ترجمه ای است از نوشته کریستین گویمی ( C215) .  کریستین گویمی از هنرمند های شهری است که در پاریس و در جهان از مشاهیر بازار تجاری هنر شهری است که معمولا در روز و در مقابل چشم مردم انجام می شود و در گالری ها با قیمت گزاف به فروش می رسد. نامه زیر از همین جهت برای کلاه استودیو قابل توجه است که هنر مندی که در چند سال اخیر بیشتری خبر سازی و میزان حضور در گالری ها را داشته با نگاهی انتقادی به برداشت های امروزی از این جنبش نگاه می کند. او همینطور از هنرمندان جوانی صحبت می کند که به قول معروف امر به آنها مشتبه شده و خود را یک شبه و چند ساله هنر مند به شمار می آورند و سر برج عاج می نشینند یا به دنبال گالری برای نمایش آثار خود می گردند یا  خود را خوراک سایت های اینترنتی و دلال های هنری می کنند. امید است ترجمه این مطلب برای دوستداران  این هنر و کسانی که این هنر را دنبال می کنند روشنگر و راهگشا باشد- کلاه استودیو


گرافیتی، هنر خیابانی، نقاشی سفارشی ایا نباید مخلوط کردن این ها را متوقفکرد؟

نوشته کریستن گویمی
ترجمه آرش وحدتی

مدت زمانی است که – به خصوص از وقتی هنرمند انگلیسی بنكسی، به شهرت و موفقیت جهانی رسیده است – هفته ای نیست كه در رسانه ها خبری درباره هنر شهری منتشر نشود، فرقی نمی كند این خبر درباره نمایشگاه هنر خیابانی در فلان گالری باشد یا حراج گرافیتی یا نمایش در فضای باز موزه ها و یا حتی خبری درباره دستگیری و سركوب یك حركت وندالیستی.

Art Work By c215

Art Work By c215

كاملا روشن است كه هنر شهری در میان مردم و رسانه ها به اوج شهرت رسیده و به نهایت محبوبیت در بین عموم مردم و رسانه ها دست یافته است. این در حالیست كه من بهت زده هستم از اینكه در این میان هیچ سخنی از تمایز و تفاوت بین تجربه ها و كوشش هایی كه هنر شهری را می سازند، به میان نمی آید. این كه تمام این تجربه ها را درون یك كیسه بزرگ بریزیم و برچسب هنر شهری به آن بزنیم، نه تنها كمكی به شناسایی و طبقه بندی آنها نمی كند بلكه بیشتر ابهام آفرین است.

من چهل ساله هستم و از سال ١٩٨٤ از نزدیك درگیر هنر شهری بوده ام، از زمانی كه “سیدنی” با شوی تلویزیونی اش به اسم “ه.ی.پ ه.ا.پ” در تلویزیون فرانسه معروف شد. من در سال ١٩٨٩ دست به كار كشیدن گرافیتی شدم و از آن زمان تا به حال پیشرفت این نوع هنر را دنبال كرده ام. من می بینم كه از آن زمان تا حالا چند نسل آمده و هر نسل آرزوها و جاه طلبی ها، تجربیات و تمرین ها و شگردها و مهارت های متفاوتی داشته است. تمام این ها باید از هممجزا شوند و تمایز و تفاوت بین شان، باز شناخته شود.


پیشروان گرافیتی

گرافیتی همیشه وجود داشته است. گرافیتی یك پدیده انسان شناسانه است. هر كدام از ما در بچگی اسم خودش را روی تنه درخت حك كرده است، و یا در كلاس درس روی میز اسم خودش را نوشته است، یا حتی یك نوشته بی تربیتی یا نیش دار روی دیوار توالت مدرسه به جا گذاشته است.

در دهه ١٩٣٠، “براسای”، عكاس فرانسوی، اولین كسی بود كه به این نوع نوشته ها علاقه مند شد، سنت ای كه قدمت اش به دوران باستان می رسد. “كلوسیوم” پوشیده از امضا ها و علامت ها و جمله ها ای است كه افراد ناشناس بر در و دیوار آن نوشته و حك كرده اند. وقتی هم که من نوجوان بودم، گرافیتی ها  تشکیل شده از امضا، قصه های عشقی، پیام های سیاسی، طرفداری از تیم های ورزشی و یا جمله ها و شعرهای خنده دار بودند.

cope

Cope2 Artist While Tagging ©Kolahstudio

پیدایش اسپری رنگ در دهه١٩٦٠ برای جوان های سرخورده دهه ٧٠ و ٨٠ وسیله كارآمد و ویژه ای فراهم كرد تابتوانند نوشته ها و پیام هایشان را روی دیوارهای خیابان ها بنویسند، دیوارهایی كه تا آن زمان به مثابه بوم نقاشی به آنها توجهی نشده بود، به جز تعداد معدودی كه توسط تبلیغات تجاری مورد استفاده قرار گرفته بودند.

 همین اختراع صنعتی، یعنی “قوطی اسپری” است كه با تمام زرق و برق و جلوه فریبنده اش، وارد جنبش ای می شود به نام “گرافیتی”، جنبش ای كه در آن دوران و در آمریكا تحت سلطه فرهنگ هیپ هاپ و در اروپا در تسخیر جنبش پانك راك بود.


گرافیتی برآمده از حس ناب است

این هنرمندهای نسل اول، قانون های گرافیتی را پایه گذاری كردند، این هنر شهری كه تازه متولد شده بود، به اندازه ای بر فرهنگ تصویری غرب تاثیر گذاشت كه می شود آن را با تاثیر موسیقی “راك اند رول” بر موسیقی دهه های پیش از خود مقایسه كرد.

گرافیتی از احساسات ناب سرچشمه می گرفت. هنرمندهای نسل اول گرافیتی آنارشیست های از خود گذشته و خوشحال ای بودند كه وقتی نقاشی كردن با اسپری روی دیوارها را شروع كردند، فرهنگ كاملا متفاوت ای را پایه گذاری كردند. زيبايي كه در آثار آنها نمايان است، بر شجاعت بنا شده است. اين كيفيت به اجراهاي هنري در جاهاي ممنوع، برانگيختن احساس در فضاي عمومي و زيبايي خطاطي هايشان مربوط است، و همه اينها به صورت رمزي قابل فهميدن بودند.

Tagging

Tagging

هدف آنها لذت بردن از نقاشی با رفیق هایشان بود و در عین حال می خواستند تا جامعه را تحریك كنند و جریان فكری و اقتصادی حاكم بر اجتماع را نیز ناخشنود كنند. بر این اساس و بر پایه نوعی منطق درونی و آگاهانه، هر هنرمند قسمتی ای از فضای عمومی را به عنوان قلمرو خودش تعیین می كرد. جنبش گرافیتی، واكنشی بود در قبال گسترش بی امان شهر و جامعه ای كه به سرعت درحال تغییر بود، شهر و جامعه ای كه این جوان ها می دیدند كه از آن طرد شده و نادیده گرفته شده اند.

گرافیتی های آنها امضاها و نام های مستعار خودشان بود كه در همه جا می نوشتند و فقط هم رفیق های خودشان می توانستند آنها را بفهمند، و همین نامفهوم بودن برای دیگران باعث شد تا نگرش های منفی نسبت به گرافیتی، كم كم در افكار عمومی بقیه اجتماع تقویت شود و گرافیتی كارها و گرافیتی مورد سرزنش جامعه قرار بگیرند.

بدون شك همین اولین نسل گرافیتی كارها، كه گرافیتی را به یك كار خلاقانه و نیازمند مهارت تبدیل كردند، هرگز قصد نداشتند – به جز چند استثنای كم تعداد – كه از هنر و مهارت شان پول در بیاورند و گرافیتی را تبدیل به یك حرفه معمولی كنند. گرافیتی صرفا یك رقابت در درون جامعه گرافیتی كارها و محدود به اجراهای واقعی بود. اولین گرافیتی كارها بدون اجازه گرفتن به میان صحنه آمدند، تنها برای این “رفتار زیبا”، آنها به هیچ وجه نگران به رسمیت شناخته نشدن توسط جامعه نبودند، بلكه كاملا برعكس، آنها ناشناس به معنای واقعی كلمه بودند.

گرافیتی، سبك زندگی برای نسل سرخورده ای بود كه قصد داشت فضای عمومی را بازپس بگیرد. هنرمندهای نسل اول گرافیتی، فكر خصوصی كردن فضای عمومی و تبدیل كردن دیوارها به ملك شخصی را به چالش كشیدند. به همین دلیل هم مقامات رسمی به سرعت انگ خرابكاری به گرافیتی زدند و هنر اولین نسل گرافیتی را به بهانه آسیب زدن به ملك دیگران و نادیده گرفتن هنجار های مورد پسند عموم مردم، وندالیسم نامیدند.

به دنبال آن، در سالهای پایانی دهه ١٩٩٠، موج سنگین سركوب و دستگیری علیه این نوع بیان هنری در اروپا شروع شد و گرافیتی مورد تقبیح و سرزنش افكار عمومی قرار گرفت. گرافیتی كار باسابقه فرانسوی، “Oclock” یك بار به من گفت ، “اگر یك روز تگ زدن قانونی بشود، من دست از این كار می كشم”. این نگرش، وندالیسم ناب است.


اینترنت و نسل هنر خیابانی

حول و حوش سال ٢٠٠٠، یك سری نوآوری های تكنولوژیك پیدا شدند كه فضاهای جدیدی را بروی هنرمندها گشودند. اول از همه كامپیوتر و استودیوی خانگی، و به دنبال آن اینترنت، نو آوری های بسیار پر اهمیتی بودند كه از اساس جهان رسانه ای را متحول كردند.

اثری كه اینترنت در این تحول داشت این بود كه یك فضای باز برای هنرمندهای جوان ایجاد كرد، این فضا به نوعی “ابر رسانه سازی” بود و به این جوانها كه ساكنان دایمی این فضای مجازی هنری بودند، امكان می داد از كوتاه ترین راه و در كمترین زمان، با دلال های همیشگی و عادی هنر، چون روزنامه نگارها، منتقدها، مدیران نمایشگاه ها و گالری دارها، ارتباط برقرار كنند.

به این ترتیب، از سال ٢٠٠٠ به این طرف است كه نوجوانان نیزدر فرهنگ رسانه های  گرافیتی بزرگ شدند، و قانون ها و عناصر بصری آن را هم به خوبی شناختند. همه جا پر از  نوجوانانی شده كه در هنرستان ها گرافیك خوانده اند و خواب هنرمند شدن می بینند، فكر و سلیقه این ها آنقدر با زیبایی شناسی گرافیتی آغشته شده، كه گرافیتی و عناصر بصری آن را وارد آثار خودشان كرده اند.

و چندی نمی گذرد كه با این ادعا كه هنرمندهای حرفه ای هستند، و با دزدیدن عناصر بصری  گرافیتی شروع می كنند به شیادی و می خواهند سبك ها و زیبایی شناسی گرافیتی را وسیله ای برای تجارت كنند .


هنرمند های استاد در بازاریابی ویروسی

این حقه بازی جدید هنرمندهای جوان را ترغیب كرد كه از فرهنگ گرافیتی فاصله گرفته و به طرف بازار متمایل شوند، و با این ترفند است كه هنرمندها خودشان را آگاهانه سانسور می كنند تا بتوانند كارشان را به بیشترین تعداد مشتری بفروشند. به همین منظور است كه این شیادها می بایست جنبش گرافیتی را مردم پسند می كردند و این كار را از اینترنت شروع كردند. حالا آثار هنری با رنگ و لعاب هنر خیابانی تولید و عرضه می شوند كه با نیاز و تقاضای بازار در اینترنت هماهنگ هستند، و این آثار با امكانات جدید تكنولوژی باز تولید و پخش می شوند، همین ها خوراك شبكه های اجتماعی هستند.

Art by Banksy

Art by Banksy

هنرمندهای تازه وارد، شكل و ظاهر گرافیتی را می گیرند و آنرا دگرگون می كنند و در خیابان به نمایش می گذارند به قصد اینكه عكس كارهایشان در اینترنت پخش شود. این كار به وسیله سایت های شخصی و وبلاگ های خودشان كه مخصوص این كار درست شده اند، انجام می شود، و در نهایت این مردم عادی هستند كه این عكس ها را در شبكه های اجتماعی پخش می كنند.

سر دسته این ها بنكسی است، و حالا بسیاری از همین تازه واردها استاد بازاریابی ویروسی شده اند و در این فضای جدید، كه همان اینترنت باشد، مشغول بازتولید، تقلب و دستكاری رسانه ای هستند.

حالا با هنری مواجه هستیم كه قصد اعتراض و ضربه زدن به فكر حاكم بر اجتماع را ندارد و نمی خواهد جامعه را از خودش ناراضی كند. امروزه مردم با كمال میل در پروژه های هنری كه چاپلوسی جامعه را می كنند، شركت می كنند، مثلا “جی ار” با پروژه “از درون به بیرون” و یا بنكسی و اینستالیشن های خیابان ای اش تحت عنوان “Selfie”، نمونه هایی از این پروژه ها هستند.

هركسی می تواند از هنر خیابانی عكس بگیرد و بفرستد روی اینترنت تا برای شبكه های اجتماعی جدید، خوراك فراهم كند. تازه كارها و آماتورهای زیادی هستند كه از هنر خیابانی عكس می گیرند و آن را آنلاین به اشتراك می گذارند و در این توهم به سر می برند كه دارند در یك جنبش به ظاهر رهایی بخش فعالیت می كنند. در واقع این افراد، چیزی بیشتر از تبلیغاتچی برای این هنرمندهای شیاد نیستند.


هركس خودش را هنرمند حساب می كند

قضیه وقتی جالب تر می شود كه ، بزرگترین آماتورها و تازه واردها هم فكر كردند كه در این میانه شبیه به هنرمندها هستند، با امضا گذاشتن روی عكس هایی كه از هنر خیابانی می گرفتند، با واترمارك كردن تصاویر وبلاگ هایی كه می گرداندند و كتابهایی و كاتالوگهایی كه چاپ می كردند، خودشان را هنرمند حساب كردند.

اگر بخواهم در مقام مقایسه با موسیقی مثال ای بزنم باید بگویم، این افراد مانند طرفدارهای پر و پا قرص موسیقی پاپ هستند كه در صف ایستاده اند تا با آهنگی كه پخش می شود، لب خوانی كنند، و هركس هم در این صف خودش را به خوبی خواننده اصلی تصور می كند. تفاوتی هم ندارد كه كجای صف ایستاده باشد، حتی در آخر صف.

این نسل جدید برای تسخیر بازار و همچنین به دست آوردن حمایت جامعه، باید مفهوم گرافیتی را به كلی وارونه نشان دهد. گرافیتی به دنبال نارضایتی مردم و فكر حاكم بر اجتماع بود، در حالیكه این هنرمندهایی كه هر روز مثل قارچ سبز می شوند، به دنبال كسب رضایت حداكثر مردم هستند .

در حالی كه هنرمندهای واقعی صحنه گرافیتی، همچنان نقاب پوش مانده اند، نسل جدید “هنر خیابانی” آزادانه به پیش می تازد، و فقط تظاهر به ناشناس بودن می كند. نسل “گرافیتی” از اینكه در بین مردم محبوب نبود لذت می برد، در حالیكه نسل “هنر خیابانی” منفعت اش را در شهرت در اجتماع می بیند.

هنرمندهای نسل گرافیتی، در جست و جوی بی اعتبار كردن دیوارها بودند، ولی هدف هنرمندهای نسل “هنر خیابانی” بالا بردن قیمت دیوارها است و برای همین هم بسیاری از آنها در پروژه هایی كه به منظور “امروزی تر” كردن ساختمان ها در شهر ها و محله های همسایه شان انجام می شود، شركت داده می شوند.

درحالیكه نسل گرافیتی به هیچ وجه دنباله روی بازار نبود، هنرمند های خیابانی با عجله به طرف منفعت طلبی می شتابند، این هنرمندها برای عشق و حال با گالری ها و موزه ها و برای افتخارات رنگ و وارنگ له له می زنند. من در فرانسه هنرمند شناخته شده ای هستم و اعتبار دارم، اما متاسفانه خود من نمونه ای از همین گرایش هستم.

پس به اینجا كه می رسیم می بینیم شكل و ظاهر گرافیتی حفظ شده است، اما خود گرافیتی استحاله شده و به واسطه سازشكاری با سیستم حاكم در محل، به چیزی به غیر از خودش بدل شده است. حتی می شود دید كه جنبه های حسی گرافیتی را هم حفظ كرده اند، نوع لباس پوشیدن، وسایل مورد استفاده در نقاشی، گرافیك و عناصر بصری هم تغیر نكرده اند. ادعا دارند برای كشیدن نقاشی ریسك می كنند، ادعا می كنند كه غیر قانونی نقاشی می كنند و می گویند نقاشی هایشان برانگیزاننده جامعه است. تمام این ها را برای پول درآوردن و كسب منفعت بیشتر انجام می دهند . این شیادها برای كسب حداكثر مقبولیت در میان اجتماع، گرافیتی را از معنای آن تهی كرده اند

وانمود می كنند كه قصد دارند پیام های معنی داری را در آثارشان به نمایش بگذارند، و با این كار قدرت اثرگذاری گرافیتی را آن قدر تنزل می دهند كه پیام های سیاسی متعلق به نسل “هنر خیابانی”، اگر نگوییم عوام فریبانه، محدود به جملات بی محتوی و بی ضرر برای سیستم دولت و اجتماع هستند.

این نسل “هنر خیابانی” تظاهر به انتقاد از سیستم می كند و این طور وانمود می كند كه با آن درافتاده است، اما هنرمندهای خیابانی اش آنقدر به همین سیستم نزدیك هستند، كه با یكدیگر اشتباه گرفته می شوند، و آنقدر با همین سیستم پیوندهای تنگاتنگ دارند كه بازشناختن آنها از هم كار دشواریست.

درست برعكس اینها، بازیگران صحنه گرافیتی فریب نخوردند و از ” هنرخیابانی” متنفر و بیزار هستند، آنها با چشمان خود شاهد این هستند كه تجربه هایی كه متعلق به آنها بوده است چه طور رو به انحطاط رفته و به حدی تنزل داده شده اند كه “هنرمند خیابانی” با دست آوردهای جنبش گرافیتی، كاسبی به راه انداخته است.

 نكته مهم در همین جاست، نباید فراموش كرد كه – هنر خیابانی جایگزین و بدل گرافیتی است – و منظور و هدف از “هنر خیابانی” كاسبی و تجارت محض است. می شود این قضیه را با یك فرمول كوتاه بیان كرد، هنر خیابانی نسبت به گرافیتی، مثل نسبت مایكل جكسون است به ” بلك پنترز”.


ظهور مورالیسم (نقاشی دیواری سفارشی) 

می توان این طور گفت كه تقریبا از سال ٢٠١٠ به بعد، “هنر خیابانی” به مقصود و هدف خودش در عامه پسند كردن این حركت و جا انداختن بازیگرهای اصلی اش در جامعه، به خصوص در اروپا، دست یافته است.

امروز پرچم های سودپرستی در اهتزاز و كاسبها و دلال های هنر در رقص و پایكوبی هستند. تقاضاهای جدید بازار برای منفعت بیشتر و نیاز موسسه ها و بنگاه های فرهنگی به سودآوری بالاتر، بسیاری از آنها را به سمت سرمایه گذاری در این معدن طلای جدید، یعنی هنر خیابانی، سوق داده است. بدون شك آنها به جست و جوی هنر واقعی نیامده اند و دركی از هنر ندارند، و فقط و فقط به دنبال خریدن این كالاهای هنری هستند تا آنها را به همراه باقی كالاها انبار كنند، این اجناس هنری از لحاظ مفهوم فرقی با هر كالای دیگر ندارند.

و به این ترتیب است كه ما هر روز و در همه جا شاهد برگزاری منظم حراج ها و نمایشگاههای “هنر خیابانی” در گالری ها هستیم، حتی اگر این آثار “هنر خیابانی” واقعا هم در خیابان كار شده باشند، باز هم گرافیتی نیستند، چون گرافیتی اساسا برای فروش خلق نشده است.


سر و كله دلال ها پیدا می شود

بدون هیچ پرده پوشی باید گفت تمام چیزی كه اكنون در جریان است از سوی بازیگران اصلی بازار هدایت می شود، گالری دارها، مجموعه دارها، تبلیغاتچی ها و یا حتی رسانه ها. اینها نوعی گردش اقتصادی را شكل داده اند كه بسیار به صنعت سرگرمی و محصولات آن شبیه است، هنرمندهای این صنعت نیز اگرچه از صحنه هنر خیابانی می آیند، با این وجود قانون های بازی را پذیرفته اند و قوانین تجارت را آموخته اند، و امروزه آثارشان زینت بخش اتاق نشیمن طبقه مرفه جامعه است.

Street ART Auction in Paris

Street ART Auction in Paris

امروز مجموعه دارها می خواهند گرافیتی یا استریت آرت بخرند، و بابت آن هر بهایی را هم می پردازند، هنرمندها هم آثاری را كه شبیه به گرافیتی به نظر میرسد به آنها می فروشند. در این روزگار منتقدها، گالری دارها، بلاگرها و هنرمندها دوست های بسیار خوبی برای هم هستند.

امروزه دیگر تحریك كنندگی اثر، فقط یك تظاهر است. رسانه ها از رویدادهای “هنر خیابانی” به همان شكل خبر پخش می كنند كه از یك كنسرت و یا فیلم جدید گزارش تهیه می كنند. جامعه باید سرگرم شود.

گرافیتی و هنر خیابانی در فرانسه تبدیل به یك شغل معمولی شده است به مانند هر شغل عادی دیگر و تا جایی كه اطلاع دارم، در بعضی از مدرسه های هنری اروپا آموزش داده می شود.

امروزه در فرانسه و مخصوصا در شهر پاریس، مجموعه ای از موسسات، شهرداری ها، اسپانسرها، گالری ها و بازارهای فروش، چشم انداز داشتن یك زندگی آبرومندانه و مرفه را برای هنرمندها تبلیغ می كنند، و در پی آن فستیوال های هنر شهری برپا می كنند، كه همه نسل جدید را دعوت می كند كه بیایند و روی دیوارها نقاشی و از این طریق خودشان را بیان كنند. دیوارها و امكانات ای كه نسل گرافیتی در خواب می دید.


نقاشی دیواری های سفارشی

این نوع نقاشی دیواری، موجب پدید آمدن سانسور اجتماعی و همگانی است، پروژه باید از قبل به نظر مسؤلان برسد و پیشاپیش مورد تایید مقامات رسمی باشد، همچنین باید از لحاظ سیاسی بی خطر و با منطقه و محلات اطراف هماهنگ باشد، و از آنجایی كه هر شهر و منطقه، سانسور سیاسی و اجتماعی مختص به خود را دارد، همگی باعث به وجود آمدن این نوع سانسور و نقاشی دیواری های سفارشی هستند.

بخش عمده ای از نقاشی های سفارشی، نقاشی های دیواری در مقیاس های بسیار بزرگ هستند كه در حین برگزاری فستیوال ها كشیده شده اند، این فستیوال ها را انجمن ها و موسسات محلی با هماهنگی دلال ها برپا می كنند و این دیوارهای بسیار بزرگ توسط نقاشان معمولی كه همیشه تحت نظر و زیر كنترل مقامات رسمی كار می كنند، نقاشی می شوند. در این فستیوال ها بیان هنری، برانگیختن احساسات و یا عصیان بر ضد جریان، امكان ندارد.

Artist Elseed in Qatar

Artist Elseed in Qatar

این نقاشی های سفارشی بسیار پرهزینه هستند، این هزینه ها شامل اجاره بالابر و پرداخت مخارج زندگی هنرمندهایی كه دایما در سفر هستند هم می شود، و این موضوع ضرورت وجود دلال ها را توجیه می كند، دلال هایی كه توسط نسلهای اول گرافیتی از سر راه هنر كنار زده شده بودند.

بدتر از همه اینكه می بینیم برای تامین مالی این نقاشی های سفارشی روی دیوار، گالری دارها، مدیران نمایشگاه ها و اسپانسرهای تبلیغاتی هم دارند به این سو می ایند. با وجود این سبك نقاشی که باید آن را “نقاشی شبه سازمانی” نامگذاری کنیم، علاوه بر آزادی بیان، استقلال فردی هنرمند هم ناپدید شده است.

در مورد خود من، زمانی كه یك پرتره از چهره وزیر دادگستری فرانسه، “كریستین توبیرا” نقاشی كردم، بارانی از توهین های نژادپرستانه به طرفم روانه شد، به این دلیل كه او یك سیاه پوست است و كسی است كه ازدواج همجنسگرایان را قانونی اعلام كرد، همین باعث شد كه من بیشتر به ادامه كار و موضع گیری های آشكار سیاسی، تشویق بشوم.


خیابان ها نمای زیبا تری پیدا كرده اند

حالا كه به آخر داستان رسیده ایم، دیوارهایی را می بینیم كه بر طبق اصول و ظوابط نقاشی شده اند و بنابر این در فضای عمومی باقی می مانند. پس می شود این پرسش را مطرح كرد كه نقش و اهمیت مدرنیته در تمام این قضایا چیست. این شرایط بدون شك نشان دهنده “بازگشت به وضع عادی” نیست، زیرا در عین حال خیابان های محله هایمان، زیباتر به نظر می رسند، و از بتون های خاكستری زمان كودكی من دلبازتر و با صفاتر هستند.

من دارم پا به سن می گذارم و می خواهم استراحت كنم. من خودم شاهد این داستان بوده ام و اغلب گربه های كوچك ای را نقاشی می كنم، این گربه ها برای من سمبل و تداعی كننده داستان تحول گرافیتی هستند. منظورم استحاله گرافیتی به “هنر خیابانی” و بعد از آن به “نقاشی سفارشی” است. این گربه ها به من یادآوری می كنند كه خودم از وقتی که نوجوان بودم و از گرافیتی سیاسی و وندالیسم، می آمدم تا امروز چه قدر تغییر كرده ام.

این شهادتنامه درونی یك فرانسوی است و به دلیل اینكه در آن از خودم انتقاد می كنم، ارزش دارد. این داستان به نوعی داستان شخص من هم هست، همچنان كه تشریح تاریخ یك جنبش پیچیده است. جنبش ای كه هنوز هم از طرف بزرگ ترین موزه های هنر معاصر اروپا طرد می شود. و دلیل آن هم كاملا واضح است.

من وظیفه خودم دانستم كه این متن را در صفحه فیسبوك ام منتشر كنم، و فكر می كنم اگر با همین ابزار تبلیغ خوب و قدیمی منتشر شود، می تواند تاثیرگذار تر باشد.

من از شما برای اینکه این متن تا انتها خواندید، سپاسگذاری می كنم.هیچ كس كامل نیست.

Print Friendly, PDF & Email